تبليغاتX
به سایت وحید باقری خوش آمدید. اسیر
سلام خدای خوب مهربانم . نميدونم چرا نخواستی اين صفحه خونده بشه به هر حای از همه دوستان معذرت ميخوام چون حتی خود منهم ديگه متن رو ندارم .
اما بگذريم ... عاشورا هم تمام شد عذا داريها ... حسين حسين گفتنها ... اما بدانيم که تازه همه چيز شروع شد ... قيام زينب .... نگهبانی از اسلام ... بياييم اين بار يادمان بماند که حسين برای چه شهيد شد و وظيفه ما در قبال قيام او فقط سينه زدن و گريه کردن نيست . خدايا کمکمان کن راه حسين را ادامه بدهيم حسينی زندگی کنيم .
خدايا کمک کن که چون زينب از تمام عشقهامون به خاطر عشق تو بگذريم.
خدايا کمک کن که چون حسين در هر حالی نماز اول وقتمان را فراموش نکنيم .
خدايا کمک کن که چون حر باز گشتی داشته باشيم به سويت واقعی و با خلوص .
خدايا کمک کن که نگذاريم يتيمهای دور و برمون چون يتيمان حسين گرد غم روی صورتشان بشيند
خدايا کمک کن که چون تو عاشق پيامبر باشيم ، چون پيامبر عاشق حسين باشيم ، چون حسين عاشق زينب باشيم ، و چون زينب عاشق تو باشيم .....
خدايا کمک کن که .... خدايا يک لحظه ما را به حال خود نگذار
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 19:10  توسط وحید باقری  | 
شب رفتن توي خانه ي كوچكمان آدمهاي زيادي براي خداحافظي و بدرقه آمده بودند.صدو چند نفري مي شدند.عباس صدايم كرد كه برويم آن طرف, رفتيم آن جا كه حرفهاي آخر را بزنيم.چيزهايي مي خواست كه در سفر انجام دهم.اشك همه ي پهناي صورتش را گرفته بود.نمي خواستم لحضه رفتنم,لحظه جداشدنمان تلخ شود.
گفت:"مواظب سلامتي خودت باش,اگر هم برگشتي ديدي من نيستم ..."
اين را قبلا هم شنيده بودم.طاقت نياوردم.گفتم:"عباس چه طوري مي توانم دوري تو را تحمل كنم؟ تو چه طور مي تواني؟"
هنوز اشكهاي درشتش پاي صورتش بودند.گفت:"تو عشق دوم مني,من مي خواهمت,بعد از خدا. نمي خواهم آنقدر بخواهمت كه برايم بت شوي."
ساكت شدم.چه مي توانستم بگويم؟من در تكاپوي رفتن به سفر و او...؟
گفت :"مليحه,كسي كه عشق خدايي خودش را پيدا كرده باشد بايد از همه ي اينها دل بكند."
گفت:"راه برو نگاهت كنم."
گفتم:" وا... يعني چه؟"
گفت مي خواهم ببينم با لباس احرام چه شكلي مي شوي؟"
من راه مي رفتم و او سر تا پايم را نگاه مي كرد.جوري كه انگار اولين بار است مرا مي بيند. انگار شب خواستگاريم باشد.
گفتم :" بسه ديگه! مردم منتظرند." گفت:" ول كن بگزار بيشتر با هم باشيم."
از خانه كه مي خواستيم بيرون بياييم,رفت و يكي از پيراهن هايم را آورد.گفت:"اين را آنجا بپوش." به خانه كه برگشتيم همه شوخي ميكردند كه اين حرفهاي شما مگر تمامي دارد. دو ساعت حرت زده بوديم.
اتو بوس ها در مسجد منتظرمان بودند.هم سفرهايمان همه دوست و هم كارهاي عباس و خانم هايشان بودند.توي حياط مسجد از شلوغي مرا كناري كشيد. ميدانست هلو دوست دارم.زود رفته بود برايم هلو گرفته بود.انگار دوره نامظديمان باشد, رفتيم يه گوشه و هلو خورديم .بچه ها هم كه مي آمدند مي گفم برويد پيش ماماني يا باباجون. مي خواهم با مامانتان تنها باشم.
اتو بوس منتظر آمدنم بود.همه سوار شدند بالاخره بايد از هم جدا مي شديم.آقايي كنار اتوبوس مداحي مي كرد و صلوات مي فرستاد. يكباره گفت :"سلامتي شهيد بابايي صلوات." پاهايم ديگر جلو تر نرفتند. برگشتم به عباس گفتم:" اين ديكر چه مي گويد؟"
گفت:" اين هم از كارهاي خداست."
پايم پيش نمي رفت . يك قدم جلو مي گذاشتم ,ده قدم بر مي گشتم.سوار اتو بوس كه شدم هيچ كدام از آدمهايي را مه آنجا نشسته بودند نمي ديدم. فقط او را نگاه ميكردم كه تا وسطهاي اتو بوس هم آمده بود بدرقه ام,و گريه مي كردم.خيال اينكه آخرين باري باشد كه ميبينمش , بي تابم مي كرد.لحظه ي آخر از قاب پنجره ي اتوبوس او را ديدم كه سرش را بالا گرفته و آرام لبخند مي زند. يك دستش را روي سينه اش گداشته بود و دست ديگرش را با نشانه ي خداحافظي برايم تكان ميداد.
اين آخرين تصويري بود كه از زنده بودنش ديدم.بعد از گذشت اين همه سال ,هنوز آن لبخند آخريش را يادم نرفته است.

................

پايگاه هوايي تبريز.روز عيد قربان. ساعتي مانده به ظهر.
مرد از چند شب پيش تقريبا نخوابيده بود. كارهاي زيادي داشت كه بايد انجام ميداد. به زن قول داده بود تا عيد قربان خودش رابه حج مي رساند . فرصت كمي مانده بود.فقط تا چند ساعت ديكر خورشيد در وسط آسمان بود.سه روز مداوم پرواز كرده بود. يك وعده غذايي كامل هم نخورده بود. همه مي ديدند مه اين مدر كمي عجيب از روزهاي ديگر هم غير عادي تر است.
هواپيماي اف-5 به دستور او كاملا مسلح شده بود. تجهيزات پروازيش را بر داشت و از پلكان جنگنده بالا رفت.چند لحظه بعد غول آهني روي هوا بود و داشت روي سر عراقي ها آتش مي ريخت.آفتاب سر ظهر روي بدنه فلزي هماپيما سر مي خورد. ما موريت با موفقيت انجام يافته بود.و حالا بايد بر مي گشت.
در مسير بر گستن, كوههاي بلند زير پايشان, دشتي سبز را در بر گرفته بودند.از توي كابين پايين را نگاه كردو بهشت هم شايد جايي مثل همين مي بود. صدايش در راديو هواپيما پيچيد به كمك خلبانش گفت"اون پايين را نگاه كن !درست مثل بهشت مي ماند".فكر كرد خدا لعنتشون كند كه با جنگ, اين بهشت را به جهنم تبديل كرده اند".
حرف آخر نا تمام ماند.در كابين صدايي پيچيد.پدافندي شليك كرده بود.گلوله اي به دست مرد خورد و مسيرش را با گردنش ادامه داد.كمك خلبان هرچه مرد را صدا كرد جوابي نشنيد. كابين عقب را نگاه كرد. شيشه ي هواپيما شكسته بود و باد به شدت داخل كابين مي زد و خون ها را پخش مي كرد.
۱۵ مرداد ۱۳۶۶
شهادت عقاب تيز پرواز سرلشکر عباس بابايی

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 19:10  توسط وحید باقری  | 

سمن به محرم   محرم گل زهرا

به لطمه های ملائك  به ماتم گل زهرا

سلام من به محرم  به تشنگی عجيبش

به بوی سيب زمين و غم حسين غريبش

سلام من به محرم  به غصه و غم مهدی

به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی

سلام من به محرم  به كربلا و جلالش

به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش

سلام من به محرم  به حال خسته زينب

به بينهايت داغ دل شكسته زينب

سلام من به محرم  به دست و مشك ابوالفضل

به نااميدی سقا به سوز و اشك ابوالفضل

سلام من به محرم  به قد و قامت اكبر

به خشك اذان گوی زير نيزه و خنجر

سلام من به محرم  به دست و بازوی قاسم

به شوق شهد شهادت  حنای گيسوی قاسم

سلام من به محرم  به گاهواره اصغر

به اشك خجلت شاه و گلوی پاره اصغر

سلام من به محرم  به احترام سكينه

به آن مليكه كه رويش نديده چشم مدينه

سلام من به محرم  به عاشقی زهيرش

به بازگشتن حر  خروج ختم به خيرش

سلام من به محرم  به مسلم و به حبيبش

به رو سپيدی عون و بوی عطر عجيبش

سلام من به محرم  به زنگ محمل زينب

به پاره پاره تن بی  سر مقابل رينب

سلام من به محرم  به انتظار رقيه

به پای آبله بسته به چشم تار رقيه

سلام من به محرم  به شور و حال عيانش

سلام من به حسين و به اشك سينه زنانش

سلام من به محرم  به حزن نغمه هايش

به پرچم و به سياهی  به خيمه های عزايش

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 19:9  توسط وحید باقری  | 
می آيد آنكه در قدمش لاله های عشق    /    سر خم كنند و سجده كنند از برای عشق
گر دست من نگيری و تنها گذاری ام    /    دست از تو برندارم و دارم هوای عشق
هر جمعه شب به انتظار تو بنشسته ام مگر    /    تا بشنوم ز كعبه صدای رسای عشق
آدينه ها به سر شد و اما نيامدي    /    چشمم به راه مانده بيا ای خدای عشق
با من سخن بگو ز سرو سر عاشقی    /    تا زنده جان مرده شود از نوای عشق
در دوری ات چگونه زنده بمانم كه آگهی    /    با من چه می كند غم هجر و بلای عشق
حقا كه نيست لايق ديدار روی تو    /    آن كس كه نيست زنده دل و مبتلای عشق
وقتی غزل به نام تو آغاز می كنم    /    زيباترين سروده شود در ثنای عشق
زيباترين غزل شعر عاشقانه خود    /    تقديم می كنم به تو ای دلربای عشق
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 19:8  توسط وحید باقری  | 

Ya Aba Salehمقدمه:

به تناسب وظايف و اهدافی كه برای حكومت اسلامی برشمرديم، حاكم اسلامی بايد اختياراتی متناسب با آن را دارا باشد. انتظار برآوردن هدف و انجام وظايفی از يك فرد يا يك سازمان حكومتي، بدون لحاظ اختيارات متناسب با آن معقول نيست. به ديگر سخن، جامعه اسلامی به حكم عقل، نيازمند تشكيل حكومت است و قلمرو اختيارات حاكم اسلامی بايد تا آنجا باشد كه قادر به برآوردن اهداف و وظايفی باشد كه برآمده از جهان بينی اسلامی يوده و حكومت اسلامی متكفل اجرا و دست يابی بدان هاست.

سابقه تاريخی:

تصور ايجاد حكومت اسلامی و حاكميت فقيهی بزرگ چون حضرت امام (ره) بجای رژيم طاغوت از آغاز عصر غيبت تا پيدايش انقلاب، امری بعيد می نمود. در گذشته اگرچه شرايط عينی ولايت فقيه تحقق نداشت اما چون فرض علمی آن خالی از اشكال بود، برخی از فقهای بزرگ نظريه «ولايت مطلقه فقيه» را مطرح كردند، آنان به بررسی اين مسأله همت گماشتند كه اگر روزی شرايط برای حاكميت فقيه مهيا شد و فقيهی بر مسند حكومت نشست آيا ولايت مطلق است و يا مقيد؟

برخلاف غالب ادوار حضور امامان معصوم (عليهم السلام) كه در تقيّه بوده اند و بسط يد نداشتند و حق دخالت در مسائل حكومتی از آنان سلب شده بود، همچنين برخلاف ادواری كه فقها از حكومت كنار زده شده بودند و امكان دخالت در مسائل حكومتی از آنان سلب گشته بود، اين پرسش همواره مطرح بود كه اگر زمينه حاكميت فقيه فراهم شد و وی مبسوط اليد گشت و توانست حكومت تشكيل دهد، آيا او در اعمال ولايت همچنان بايد به امور ضروری يعنی «امور حسبيه» اكتفا كند، يا تمام محدوديت ها و قيد و بندهای دوران حاكميت طاغوت و ستمگران كنار نهاده می شود و از نظر فلسفه سياسی اسلام، محدوده خاصی برای اعمال ولايت فقيه وجود ندارد؛ و او همچون امام معصوم مبسوط اليد است كه حكومت تشكيل دهد و تمامی اختياراتی كه امام معصوم در حوزه اداره جامعه و مديريت كلان جامعه دارد، فقيه نيز خواهد داشت. گزينه دوم تحت عنوان «نظريه ولايت مطلقه فقيه» مطرح شده است.

در ميان فقهای شيعه كسی كه علاوه بر نظريه پردازی در ساخت نظری، آن را عملاً قابل تحقق نيز می دانست حضرت امام (ره) بود. ايشان در مباحث ولايت فقيه كه پيش از انقلاب ارائه می گشت بر اين نكته تصريح داشتند كه امكان تحقق تشكيل حكومت در يك محدوده خاص جغرافيايی برای فقيه وجود دارد و در اين صورت وی اختيارات حاكم شرعی را خواهد داشت و اختياراتش منحصر به امور حسبيه و ضروری نمی گردد، بلكه فقيه هرجا مصالح ايجاب كند در چارچوب موازين شرع و مبانی اسلامی مجاز به اعمال ولايت است.

وقتی ولی فقيه و حاكم اسلامی در تدبير امور جامعه، همه اختيارات امام معصوم را دارا باشد طبعاً همه مقررات، آيين نامه ها و دستورالعمل ها در حكومت اسلامی فقط به اذن و امضای وی مشروعيت می يابد. به ديگر سخن، هيچ كس مستقيماً و مستقلاً نه حق قانون گذاری دارد و نه حق اجرای مقررات دولتی. همه امور حكومتی با اجازه او رسميت می يابد. افراد با نصب او متصدی اجرای قوانين می شوند. پس چه در مورد تصويب مقررات و چه در مورد اجرای آنها اگر اجازه ولی فقيه حاصل نشد، هيچ اقدامی رسميت و مشروعيت ندارد؛ و بنا به ديدگاه حضرت امام (ره) مصداق طاغوت است.

تبيين نظريه ولايت مطلقه فقيه:

در طول تاريخ تشيّع هيچ فقيهی يافت نمی شود كه بگويد فقيه هيچ گونه ولايتی ندارد؛ آنچه تا حدودی مورد اختلاف فقهاست مراتب و درجات اين ولايت است. بر اساس اين نظريه، فقيه جامع شرايط، در تمامی شؤون مربوط به حكومت دارای ولايت است و همه اختياراتی كه پيامبر (ص) و ائمه اطهار (عليهم السلام) در زعامت امور جامعه داشتند (بجز موارد خاص)، فقيه جامع الشرايط نيز دارا است. ميان فقيه و پيامبر و معصومين در امر حكومت تفاوتی نيست و همگی از اختياراتی يكسان برخوردارند؛ زيرا ولايت فقيه، تداوم حاكميت ائمه است.

امام خمينی (ره) در كتاب حكومت اسلامی می فرمايند: «اصل اين است كه فقيه دارای شرايط حاكميت ـ و در عصر غيبت ـ همان اختيارات وسيع معصوم را داشته باشد، مگر آنكه دليل خاصی داشته باشيم كه فلان امر از اختصاصات ولیّ معصوم است.» از جمله اين موارد جهاد ابتدايی است و مشهور فقها اين است كه از اختصاصات ولیّ معصوم است. امام (ره) در البيع اشاره می كنند: «فقيه عادل همه اختياراتی را كه پيامبر (ص) و ائمه اطهار (عليهم السلام) در امر سياست و حكومت دارا بودند، دارد و معقول نيست در اختيارات آن دو فرقی باشد؛ زيرا حاكم هر شخصی كه باشد مجری احكام الهی و اقامه كننده حدود شرعی و گيرنده خراج و ماليات و تصرف كننده در آنها بر طبق صلاح مسلمين است.» ملا احمد نراقی نيز در عوائد الايام در اين باره چنين می نويسد: «هرآنچه را كه پيامبر و ائمه اطهار كه پيشوايان مردم و دژهای استوار اسلامند و در آن ولايت دارند، فقيه نيز در آنها ولايت دارد، مگر دليل، آنرا استثنا كرده باشد.»

از چنين ولايتی در باب اختيارات ولی فقيه به ولايت مطلقه تعبير می كنند. معنای ولايت مطلقه اين نيست كه فقيه مجاز است هر كاری خواست بكند تا موجب شود برخی ـ برای خدشه به اين نظريه ـ‌ بگويند: بر اساس ولايت مطلقه، فقيه می تواند توحيد يا يكی از اصول و ضروريات دين را انكار يا متوقف نمايد!. در حاليكه تشريع ولايت فقيه برای حفظ اسلام است. اگر فقيه مجاز به انكار اصول دين باشد چه چيز برای دين باقی می ماند تا او وظيفه حفظ و نگهداری آن را داشته باشد؟! قيد مطلقه در مقابل نظر كسانی است كه معتقدند فقيه فقط در موارد ضروری حق تصرف و دخالت دارد. اين فقها به ولايت مقيد ـ نه مطلق ـ معتقدند، بر خلاف معتقدان به ولايت مطلقه فقيه كه تمامی موارد نياز جامعه اسلامی را ـ چه اضطراری و چه غير اضطراری ـ در قلمرو تصرفات شرعی فقيه می دانند.

به تعبير و بيان ديگر، شأن ولی فقيه بعنوان حاكم اسلامی و ولی منصوب از طرف خداوند، سرپرستی و هدايت جامعه بسوی اهداف دينی همراه با اجرای قوانين الهی است. بنابر ولايت مطلقه فقيه، ولايت حاكم اسلامی محدود نبوده بلكه دارای مناصب مختلفی است. اين اختيارات موجب می شود فقيه پاسخ گوی ابعاد مختلف حيات سياسی و اجتماعی باشد. مهم ترين مناصب ولی فقيه به شرح زير است:

۱- ولايت در قضا:‌در همه امور قضايی، قاضی می تواند طبق موازين قضاوت كند و ولايتش در تمامی امور قضايی،‌ مطلق است.

۲- ولايت در فتوا: مجتهد مطلق می تواند در تمامی ابواب فقه اجتهاد كند و فتوا دهد، در مقابل مجتهد متجزی كه به قدرت لازم نرسيده است.

۳- ولايت در اجرای حدود: تعطيل حدود شرعی در عصر غيبت مجاز نيست و كسی كه بر اجرای حدود، ولايت دارد فقيه جامع الشرايط است.

۴- رهبری سياسی.

۵- ولايت در امور حسبيه. امور حسبيه به اموری اطلاق می شود كه انجام آنها از نظر شارع مقدس ضروری است و اهمال در آنها به هيچ وجه مجاز نيست.

۶- قوانين اسلام دو گونه است: ثابت و متغير. قوانين ثابت كه اعم از احكام اولی و ثانوی است به قوانينی اطلاق می گردد كه قيد زمان و مكان ندارد و تا ابد ثابت و غير قابل تغيير است و هيچ كس حق تصرف در آنها را ندارد. اين بخش از قوانين يا بطور مستقيم از جانب خدا وضع شده است و يا بطور غيرمستقيم از جانب پيامبر (ص) و امامان معصوم (عليهم السلام) كه از جانب خداوند دارای حق تشريع بوده اند وضع شده است. قوانين متغير به احكام و قوانينی اطلاق می شود كه تابع شرايط زمان و مكان است. اين قوانين از سوی ولیّ امر با توجه به ضروريات و نيازمندی های جامعه اسلامی و در چارچوب قوانين ثابت و با رعايت اصول و مبانی ارزشهای دينی وضع می گردد. به اين قوانين «احكام حكومتی» يا احكام سلطانيه اطلاق می گردد. پس:

قوانين اسلام: ۱- ثابت (اوليه يا الهی و ثانويه يا عصمتی)  ۲- متغير (احكام حكومتی يا سلطانيه)

و ولی فقيه در قلمرو احكام متغير دارای حق تصرف است.

برخی از فقها دامنه ولايت و امر و نهی ولی فقيه را كه اطاعت آن بر مسلمان واجب است به وضعيت های اضطراری و نيازمندی های غير قابل اجتناب جامعه ـ امور حسبيه ـ محدود كرده اند اما در مقابل گروهی ديگر اين دامنه را وسيع تر دانسته و معتقدند:

«دايره ولايت فقيه بسيار گسترده و شامل جميع امور اجتماعی (احكام حكومتی)‌ است مگر اموری كه دخالت در آنها از موارد مختص امام معصوم است.» (البيع ـ امام خمينی) از اين مورد می توان به معنای صحيح ولايت مطلقه فقيه پی برد.

امام (ره) در تبيين اين ديدگاه می فرمايند: «كليه اختياراتی كه امام (ع) دارد فقيه نيز داراست، مگر دليل شرعی اقامه شود مبنی بر آنكه فلان اختيار و حق ولايت امام (ره) به سبب حكومت ظاهری او نيست بلكه به شخص امام مربوط می شود و يا اگرچه به مسائل حكومت و ولايت ظاهری بر جامعه اسلامی است لكن مخصوص شخص امام معصوم است و شامل ديگران نمی شود.» (شؤون و اختيارات ولی فقيه - ترجمه كتاب البيع)

نظريه ولايت حسبيه فقيه:

در مقابل نظريه ولايت مطلقه فقيه ـ كه عبارت است از آنكه در قلمرو حكومت و مديريت جامعه، ولايت حاكم، مطلق است ـ برخی از فقها گستره ولايت فقيه را محدود به امور حسبيه و قضاوت می كنند. بر اساس اين نظريه امور حسبيه به اموری اطلاق می شود كه انجام آنها از نظر شارع مقدس ضروری است و اهمال در آنها به هيچ وجه مجاز نيست؛ نظير رسيدگی به ايتام و اموری كه متصدی خاصی ندارد. در چنين مواردی فقها ولايت دارند و مادام كه فقيه در جامعه وجود دارد، حق انجام اين امور با فقيه است و در صورت نبود فقيه، افراد صالح و پارسا متكفل انجام آنها می شوند. البته در امور حسبيه، دو ديدگاه مطرح است. يك ديدگاه آنها را در امور جزئی منحصر می كند نظير آنچه كه ذكر شد. و ديدگاه ديگر علاوه بر آن، حفظ و برقراری امنيت، دفاع از جان و مال و ناموس مسلمانان را از مصاديق بارز آن برمی شمرد.

در واقع پرسش اصلی درباره ولايت حسبيه آن است كه آيا تشكيل حكومت اسلامی از مصاديق آن بشمار می رود يا نه؟ آيا شارع اجازه می دهد كه فقيه در مورد اداره امور جامعه بی تفاوت باشد؟ و آيا عدم توجه به مسأله حكومت، موجب اضمحلال دين و شوكت مسلمانان نخواهد شد؟ چگونه است كه در امور حسبيه فقها بايد مسائلی جزئی چون اموال ايتام و افراد بی سرپرست را متكفل شوند ولی در مورد حكومت و قدرت كه حفظ اسلام و مسلمانان منوط بدان است، بی تفاوت باشند! از اين رو، برخی از فقها دايره ولايت حسبيه را گسترده فرض می كنند و كسب حكومت در جامعه را نيز از مصاديق مهم آن می شمارند.

بی شك شارع مقدس خواهان جامعه ای عاری از سيطره دشمنان خارجی و انحرافات عقيدتی و اخلاقی است: «لن يجعل الله للكافرين علی المؤمنين سبيلاً» (سوره نساء ايه ۱۴۱) از اينرو تشكيل حكومت در عصر غيبت، از بارزترين مصاديق امور حسبيه و برپايی آن از وظايف اساسی فقهای راستين شيعه است و صيانت از حكومت اسلامی از برترين واجبات است.

لذا در صورتی كه حصر ولايت در امور حسبيه به معنای انكار مسؤوليت و وظيفه فقيهان در مورد امور جامعه قلمداد شود، شايد كم تر فقيهی را در طول تاريخ اسلام و تشيع بتوان يافت كه به آن معتقد باشد. و می توان نتيجه گرفت كه برپايی حكومت برای اجرای احكام اسلامی كه انجام آن جز با تشكيل حكومت ميسور نيست مورد اتفاق فقهای شيعه است.

حد و مرز ولايت فقيه در اصول دين و احكام:

بايد در نظر داشت ولايتی كه به فقيه اعطا شده است برای حفظ اسلام است. اولين وظيفه ولی فقيه، پاسداری از اسلام است. اگر فقيه، اصول و احكام دين را تغيير دهد اسلام از بين می رود. اگر حق داشته باشد اصول را تغيير دهد يا آْن را انكار كند، چه چيزی باقی می ماند تا آنرا حفظ كند؟!‌ مگر اسلام بدون ضروريات دين،‌ بدون توحيد و نبوت، تصور می شود؟ اگر اين را از اسلام بگيريم پس اسلام چيست كه فقيه می خواهد آن را حفظ كند؟!

اما «اگر جايی امر، داير ميان اهمّ و مهم شود، فقيه می تواند مهم را فدای اهمّ كند تا اهمّ باقی بماند. مثلاً اگر رفتن به حج موجب ضرر به جامعه اسلامی باشد و ضرر آن از ضرر تعطيل حج بيشتر باشد، فقيه حق دارد برای حفظ جامعه اسلامی و پاسداری از دين، حج را موقتاً تعطيل كند و مصلحت مهمتری را برای اسلام فراهم نمايد.» (قاعده تزاحم) (قاعده اهمّ و مهم)

در كتاب های فقهی آمده است كه اگر دو حكم شرعی با يكديگر متزاحم شوند، يعنی انجام هر يك مستلزم از دست رفتن ديگری باشد، بايد آنكه اهميت بيشتری دارد انجام بگيرد. مثلاً اگر نجات جان غريقی بسته به اين باشد كه انسان از ملك شخصی ديگران بدون اجازه عبور كند، دو حكم وجوب نجات جان غريق و حرمت غصب ملك ديگران با يكديگر تزاحم دارند؛ در اين صورت اگر بخواهيم واجب را انجام دهيم مرتكب حرام می شويم و اگر بخواهيم دچار غصب نشويم انسانی، جان خود را از دست می دهد. از اينرو وظيفه داريم ميان دو حكم مقايسه كنيم و آن را كه اهميت بيشتری دارد انجام دهيم و چون حفظ جان غريق مهمتر از تصرف غاصبانه در اموال ديگران است، حرمت غصب ملك از بين می رود و نجات غريق ترجيح می يابد.

در امور اجتماعی نيز اين گونه است؛ ولی فقيه از آن رو كه به احكام اسلامی آگاهی كامل دارد و مصالح جامعه را بهتر از ديگران می داند، می تواند اجرای برخی از احكام را برای حفظ مصالح مهم تر متوقف كند. در چنين مواردی فقيه، حكم اسلامی ديگری را اجرا می نمايد در اين صورت احكام اسلام عوض نشده است، بلكه حكمی مهم تر، بر مهم پيشی گرفته است و اين خود از احكام قطعی اسلام است.

درباره اصول دين كه اسلام، بر آن بنا شده است به هيچ وجه جايز نيست كه برای حفظ مصلحت ديگری، اصول دين تغيير يابد، زيرا در تزاحم ميان اصول دين با امور ديگر، اصول دين مقدم است.

از اينرو اگر ولی فقيه در صدد انكار يا تغيير اصول دين برآيد، مخالفت با اسلام كرده است و اين مخالفت او را از عدالت ساقط می گرداند و پس از آن ولايت از وی سلب می شود و حكم او ارزش ندارد. اگر گفته شود ولی فقيه دارای ولايت فقيه است و او ممكن است از قدرت مطلقه اش بر اين امر مدد بگيرد؛ پاسخ اين است كه مراد از ولايت مطلقه اين است كه آنچه پيغمبر اكرم و امامان معصوم در آن ولايت داشته اند ـ جز در موارد استثنايی ـ جزو اختيارات ولی فقيه است؛ و انكار يا تغيير اصول دين برای پيامبر اكرم و ائمه اطهار هم روا نيست تا چه رسد به ولی فقيه.

ولايت فقيه و استبداد:

برخی در اصطلاح ولايت مطلقه فقيه كه حاكی از اختيارات مشروع حاكم اسلامی است، مغالطه كرده و با توجه به قيد «مطلقه» گفته اند كه: ‌ولايت فقيه مستلزم شرك است، پس كسانی كه معتقد به ولايت مطلقه هستند مشركند و برای خدا شريك قرار داده اند؛ چون بجز خداوند كه مطلق است آنها ولی امر را نيز مطلق قرار داده اند.

در پاسخ به اين مغالطه می گوييم: در متون و منابع اسلامی هيچ گاه كلمه مطلق درباره خداوند بكار نرفته است و اصولاً از نظر ادبيات عرب، اطلاق كلمه مطلق بر خداوند صحيح نيست. اگر هم با مسامحه  تصرف در معنای «مطلق» آن را بر خداوند اطلاق می كنيم، به اين معنی خواهد بود كه خداوند متعال نامحدود است و هيچ ضعف و كمبودی ندارد و همه صفات وجودی را بطور نامتناهی داراست؛ نه اينكه هرگونه ولايتی مختصّ خداست و خداوند آنرا به هيچ كس نمی دهد بلكه ولايت فقيه در طول ولايت نامحدود الهی است؛ و البته نه در عرض آن، كه منافی و در اختيارات كاملاً همانند ولايت الهی باشد. مسلماً لازمه اين اعتقاد آن نيست كه دولت اسلامی و شخص ولی فقيه از اختيارات كافی برای انجام وظايفش برخوردار نيست؛ و اساساً اين دو هيچ ربطی بهم ندارند.

ولايت مطلقه همانگونه كه اشاره كرديم بدان معنی است كه حاكم امت اسلامی، برای انجام وظايف و اجرای مصالح جامعه اسلامی از اختيارات لازم برخوردار است؛ و ولی فقيه در راستای مصالح جامعه اسلامی و تأمین نيازمندی های جامعه اسلامی، هر نوع دخل و تصرفی كه لازم باشد می تواند انجام دهد.

يكی ديگر از شبهاتی كه با سوء استفاده از قيد «مطلقه» در ولايت مطلقه فقيه می شود، اين است كه می گويند ولايت مطلقه همان حكومت استبدادی و ديكتاتوری است. يعنی اينكه ولی مطلقه فقيه همچون حاكم مطلقه و ديكتاتور، در مسند حكومت به دلخواه خود رفتار می كند؛ هر حكمی كه دلش بخواهد و به سودش باشد صادر می كند و معياری برای عزل و نصب ندارد. به عبارت ديگر گاه در القای اين شبهه، از علم سياست نيز مدد گرفته می شود و می گويند جوهره حكومت، يا ليبرالی است كه در آن خواست مردم مبنا و معيار عمل است و يا ديكتاتوری و فاشيستی است كه معيار عمل، رأی فرد حاكم است. با تبيينی كه از نظام ولايت فقيه می شود، به صراحت حكومت ليبرالی طرد می شود. پس طبعاً بايد پذيرفته شود كه ولايت فقيه يك نظام ديكتاتوری است.

در پاسخ می گوييم تقسيم حكومت به دو نوع، و انحصار آن به دو گونه ليبرالی و فاشيستی حاوی يك مغالطه است و بنظر می رسد كه قسم سومی هم برای حكومت متصور است. بدان معنی كه حاكم نه بر اساس خواست مردم و نه بر اساس خواست و سليقه شخصی خود بلكه بر اساس خواست و اراده خداوند حكومت می كند. نظام ولايت فقيه از قسم سوم است كه در آن حاكم، تابع قوانين و احكام الهی است و لذا ديكتاتوری و فاشيستی نيست. ولايت مطلقه فقيه بدان معنی نيست كه هيچ مسؤوليتی متوجه فقيه نباشد و بر اساس تمايلات نفسانی خود عمل كند و بدون در نظر گرفتن مبنا و ملاكی، صرفاً بر حسب سليقه تصميم گيری كند. در حقيقت اين افراد در فهم و تفسير قيد «مطلقه» به اشتباه رفته اند و گمان كرده اند كه این قيد به معنای حكومت مطلقه ای است كه در فلسفه سياسی، يكی از انواع حكومت بشمار می رود. در حاليكه قيد «مطلقه» در مقابل ولايت مقيد و محدودی است كه فقها در عصر طاغوت از آن برخوردار بوده اند.

بنابراين معنای ولايت مطلقه چنانكه برخی دشمنان و گاه آگاهان مغرض طرح می كنند، سرپيچی از احكام الهی و احياناً تعطيلی حكم خدا به دلخواه ولی امر نيست. زيرا در مواردی كه ولیّ امر بدليل تسلط بر فقه اسلامی و شناخت مصالح اجتماعی، مدتی حكم اولی را وا می گذارد و به حكم ثانوی رجوع می كند، در واقع از حكمی به خكم ديگر رجوع می نمايد كه آن حكم ثانوی نيز از احكام خداست و اين رجوع، ضابطه مند و به اذن خداوند است و هرگز تابع سليقه شخصی و به معنای پيروی از هواهای نفسانی نيست. (قاعده رجوع)

از اينجا می توان دلايل عدم تعطيلی حكم خدا از سوی ولی فقيه را در دو مورد دانست: ۱- قاعده رجوع  ۲- قاعده تزاحم.

از اينرو ولايت فقيه در واقع ولايت و حكومت قانون است. حاكم اسلامی مجری احكام اسلام است و مشروعيتش نيز ناشی از خداوند و قانون اسلام است. لذا مبنای تصميمات ولی فقيه و صدور احكام و عزل و نصب هايش تأمين مصالح جامعه اسلامی و رضايت خداوند است. اگر فقيهی از اين مبنا عدول كند خود به خود منعزل می شود و ديگر مطاع نخواهد بود چراكه يكی از شرايط اساسی حاكم اسلام، عدالت و تقوا است و عدالت مانع آن است كه شخص از قانون الهی تخطی و به گرايش های نفسانی عمل كند.

ولايت مقيده فقيه:

بر اساس مراتب تشكيكی حكومت در نظام سياسی اسلام، در صورتی كه حكومت در دست امام معصوم (ص) و يا زمامدار عادلی نبود و حكومت جور و طاغوت استقرار داشت، وظيفه جامعه اسلامی چيست؟ آيا همه امور بطور كامل در اختيار حاكم غاصب و ستمگر قرار می گيرد و مردم بايد امور حكومتی را كاملاً واگذارند؟ و هيچ امر حكومتی به شكل صحيح نبايد انجام بگيرد؟ آيا افراد صالح و شايسته نبايد در هيچ سطحی به شكل صحيح به امور حكومتی رسيدگی كنند و در حد امكان جامعه را رهبری كنند؟

بی ترديد و با توجه به ارزش گذاری در اسلام، پاسخ منفی است و اسلام برای چنين مواردی بدل اضطراری قرار داده و فرموده است كه «اگر امام معصوم حضور داشت، اما بسط يد نداشت تا حكومت تشكيل دهد و يا حضور نداشت و حكومت در اختيار جانشينان صالح و عادل او نيز نبود مردم بايد حتی الامكان در موارد محدود و در ارتباط با امور حكومتی به كسی مراجعه كنند كه شباهت بيشتری به معصوم داشته باشد.» (نظريه نصب عام فقها)

همواره در جامعه مسائل خانوادگی، شخصی و اجتماعی و در معاملات و داد و ستدها و شركت ها اختلاف و مشاجراتی رخ می دهد. برای رفع اين امور و حل و فصل آنها مردم نياز به اعمال حكومت دارند و بايد به مراجع قانونی رجوع كنند تا به اختلافات و مرافعات رسيدگی كند. در دوران حاكميت جائران و ستمگران مردم نبايد به اين بهانه كه حكومت حق وجود ندارد و امام معصوم و يا حاكم عادل در رأس حكومت نيست، به حكومت طاغوت رضايت دهند و هرچه آن حكومت گفت انجام دهند و تدبيری نينديشند؛ بلكه بايد به كسی رجوع كنند كه دارای سه شرط فقاهت، عدالت و مديريت كافی برای داوری و رفع معضل باشد و حكم صحيح اسلامی را بيان و اجرا كند. از اينرو، ائمه (عليهم السلام) برای اين شرايط طرحی ارائه كرده اند كه برحسب اصطلاح می توان آن را «دولت در دولت» تعبير كرد.

معنای نظريه دولت در دولت آن است كه در قلمرو سيطره وسيع دولت غاصب، دولت های محدودی تشكيل شود كه مسلمانان در محدويت های خاصی، مشكلات حكومتی خود را به آنها ارجاع دهند؛ در فرهنگ اسلامی ما از چنين ولايت حكومتی به «ولايت مقيده فقيه» تعبير می گردد. ولايتی كه حتی در زمان معصومان (عليهم السلام) نيز فقها از آن برخوردار بوده و با اجازه معصومان در موارد خاصی مجاز به قضاوت و دادرسی بودند. در عصر غيبت نيز گرچه فقها بسط يد و مجال تشكيل حكومت نداشتند؛ اما در موارد محدودی در مرافعات، درگيری ها، اختلافات و امور ضروری كه در فقه از آنها به «امور حسبيه» تعبير می شود حكومت می كردند.

ولايت مقيده هم از نظر شكل و هم از نظر محتوا و دامنه اختيارات تفاوت چشمگيری با ولايت مطلقه فقيه دارد و امری بوده كه در طول تاريخ تشيع از سوی فقها اعمال می شده است، و شيعيان با طيب خاطر و اطمينان، برخی از امور اجتماعی و تخاصمات خود را به آنان ارجاع می داده اند و راه حل صحيح را از ايشان می طلبيده اند. شايد به خاطر اين پيشينه تاريخی و عينيت يافتن اين ولايت در گذر تاريخ و ضرورت آن برای هر دوره ای است كه از سوی نظريه پردازان، كم تر درباره آن تشكيك می شود و در برابر آن مقاومتی صورت نمی گيرد. اما در مقابل، ولايت مطلقه فقيه بدليل نداشتن سابقه كهن تاريخی و تحقق نيافتن آن در گذشته تاريخی، و نيز بخاطر تنگ كردن عرصه بر منافع نامشروع بيگانگان و بدخواهان مورد تشكيك قرار گرفته است.

پس ولايت فقيه از آن فقيه جامع الشرايط و منصوب از طرف معصوم است و بر دو گونه است:

۱- ولايت در عصر حضور ولی در صورت عدم دسترسی به امام معصوم و نيز در عصر غيبت در صورت عدم امكان تشكيل حكومت اسلامی: ‌ولايت مقيده فقيه (دولت در دولت).

۲- ولايت در عصر غيبت: ولايت مطلقه فقيه.

ولايت فقيه ناظر به شكل حكومت است يا محتوای آن؟

عده ای چنين مطرح می كنند كه ولايت فقيه ناظر به شكل و محتوا و مضمون حكومت است و نه ناظر به فرم و شكل حكومت. بنابراين دست ما در فرم و شكل حكومت كاملاً باز است و ما می توانيم محتوای ولايت فقهی و حكومت دينی را در هر قالب و سازمان و سيستمی پياده كنيم! مثلاً دست ما كاملاً باز است كه قوای سه گانه مقننه، مجريه و قضائيه را از يكديگر تفكيك كنيم يا نكنيم و همينطور مجلس شورا داشته باشيم يا نه و هكذا در مورد مجلس خبرگان، شورای نگهبان و نهاد رياست جمهوری يا نخست وزيری و امثال اينها. حتی عده ای چنين می پندارند كه می توان حكومت بر اساس ولايت فقيه را در قالب نظام سلطنتی و شاهنشاهی پياده كرد! بنظر اينان اصلاً چه لزومی دارد كه در نظام ولايت فقيه، رهبری از آن يك فقيه جامع الشرايط باشد و يك فرد مجتهد و اسلام شناس در رأس مخروط قدرت جای داشته باشد. فقيه می تواند بدور از گردنه قدرت و حكومت فقط بكار استنباط و اجتهاد و ارائه نظر بپردازد و از دور، ناظر به جريان امور حكومت باشد و هر كجا از حدود قوانين شرع، تجاوز و عدولی مشاهده كرد فقط تذكر دهد!. همچنين بنظر صاحبان اين فكر، ولايت فقيه می تواند در قالب نظام پارلمانی غربی و به شيوه رفراندوم عمومی اجرا و پياده شود. خلاصه آنكه چون ولايت فقيه يك امر محتوايی است و نه شكلی، با هر فرم و شكلی سازگار است و در هر قالبی می تواند پپاده شود!

در پاسخ بايد گفت:

۱- يكی از نكات مهم در اين بحث اين است كه به فرض اينكه ولايت يك امر محتوايی و مضمونی برای حكومت اسلامی باشد اما آيا می توان پذيرفت كه يك محتوا، با هر شكلی می سازد و در هر قالبی پياده می شود بدون آنكه در خود محتوا خللی پيش نيايد؟ مطمئناً هر شكل و قالبی از حكومت، خود حكايت از محتوا و مضمونی خاص دارد و بالعكس. مثلاً شما آيا می توانيد به سيستم پارلمانی به مفهوم و شكل كاملاً غربی آن، محتوای دينی و الهی بدهيد؟ اگر اعضای پارلمان و آرای عمومی به توافق رسيدند كه حكمی از احكام خدا را منسوخ و ملغی اعلام كنند يعنی تصميم گرفتند كه اصلاً محتوای دينی را به محتوای غيردينی تبديل كنند چه بايد كرد؟ آيا باز هم می توان گفت كه بين محتوا و فرم حكومت سازگاری و هماهنگی برقرار است؟!

۲- البته در طول تاريخ اكثر اوقات موانعی بوده است كه ائمه و يا عالمان دينی نمی توانسته اند خود در رأس حكومت باشند و به اجرای احكام الهی بپردازند، اما سخن در اين است كه اگر مانعی بر سر راه نباشد و عالمان دين بتوانند خود در شكل و فرم و بدنه حكومت مداخله كنند و پست ها و مسؤوليتهای اجرايی را به عهده بگيرند، آيا شرعاً می توانند به مقتضای اصل برائت، تكليف شرعی را از دوش خود ساقط كنند و كنار بكشند؟ وقتی مقتضی برای انجام تكليف موجود است و مانع هم مفقود، اولاً اين تكليف گردن گير خود عالمان دين است و آنها می بايست هم در امور مربوط به فرم و شكل حكومت و هم در امور محتوايی حكومت، و اينجاست كه ولی و رهبر و بالاترين منصب اجرايی و قدرتمند كشور می بايست شخص فقيه و اسلام شناس جامع الشرايط باشد. از طرفی عقل حكم می كند خود عالمان عادل مادام كه خود می توانند در مناصب اجرايی و فرم و شكل حكومت دينی حضور داشته باشند و حافظ اجرای احكام الهی باشند نمی بايست اين امور را به غير عالمان واگذارند چراكه احتمال انحراف از مسير شرعی در اين صورت بيشتر خواهد بود و البته در صورت ضرورت می توانند و بايد از كارشناسان و متخصصين در امر مديريت و حكومت استفاده كنند.

ارزيابی نظريه وکالت فقيه

«وکيل» به کسی گفته می شود که کاری به او واگذار می شود تا از طرف واگذار کننده انجام دهد. مثلاً کسی که مسؤوليت انجام کاری به او سپرده شده است، اگر در اثر گرفتاری يا اشتغال نتواند وظيفه اش را انجام دهد و ديگری را برای انجام آن کار بجای خود قرار دهد، او را وکيل کرده است. همچنين کسی که از حق معيّنی برخوردار است، مثلاً حق امضاء، حق برداشت از حساب بانکی يا حق مالکيت دارد، می تواند ديگری را وکيل خود گرداند تا آن را استيفا نمايد.

وکالت عقدی جايز و قابل فسخ است؛ يعنی موکل هر زمان که اراده کند می تواند وکيل را از وکالت عزل نمايد. پس وکالت در جايی فرض می شود که اولاً شخصی اصالتاً حق انجام کاری را داشته باشد تا بوسيله عقد وکالت، آن را به وکيلش واگذار کند و طبعاً اختيارات وکيل در همان محدوده اختيارات خود موکل خواهد بود نه بيش از آن؛ ثانياً موکل هر وقت که بخواهد می تواند وکيلش را عزل نمايد.

کسانی که نظريه «وکالت فقيه» را مطرح نموده اند، وکالت را به معنای حقوقی گرفته اند و مقصودشان اين است که مردم دارای حقوق اجتماعی ويژه ای هستند و با تعيين رهبر، اين حقوق را به او واگذار می نمايند. اين نظريه که اخيراً از سوی برخی بعنوان نظريه فقهی مطرح شده است، در تاريخ فقه شيعه پيشينه ای ندارد و اثری از آن در کتابهای معتبر فقهی ديده نمی شود. از نظر حقوقی «وکيل» کارگزار موکل و جانشين او محسوب می شود و اراده اش همسو با اراده موکل است. وکيل بايد خواست موکل را تأمين کند و در محدوده اختياراتی که از طرف موکل به او واگذار می شود، مجاز به تصرف است.

آنچه در نطام سياسی اسلام مورد نظر است با اين نظريه منطبق نيست. بعضی از اختياراتی که حاکم در حکومت اسلامی دارد، حتی در حوزه حقوق مردم نيست. مثلاً حاکم حق دارد بعنوان حد، قصاص و يا تعزير، مطابق با ضوابط معين، فرمان قتل يا قطع عضو کسی را صادر کند. اين حق که در شرع اسلام برای حاکم معين شده، برای آحاد انسانها قرار داده نشده است؛ يعنی هيچ کس حق ندارد خودکشی کند يا دست و پای خود را قطع کند و چون هيچ انسانی چنين حقی نسبت به خود ندارد، نمی تواند آنرا به ديگری واگذار کند و يا به بيان ديگر او را در اين حق وکيل نمايد.

بدين گونه در می يابيم که حکومت حقی است که خداوند به حاکم داده است نه اينکه مردم به او داده باشند. اصولاً مالکيت حقيقی جهان و ولايت بر موجودات، مختص به خدا است و فقط اوست که می تواند اين حق را به ديگری واگذار نمايد. ولايت و حکومت حاکم اسلامی به اذن خداست و اوست که برای اجرای احکام خود به کسی اذن می دهد تا در مال و جان ديگران تصرف نمايد.

بدين ترتيب اختيارات حاکم، به خواست مردم ـ که در نظريه موکلان فقيه فرض شده اند ـ محدود نمی شود. از سوی ديگر، حاکم شرعی بايد دقيقاً طبق احکام الهی عمل کند و حق سرپيچی از قانون شرعی را ندارد و نبايد بخاطر خواست مردم، دست از شريعت بردارد. بنابراين، محدوده عمل حاکم را قانون شرعی معين می کند نه خواست مردم؛ در حاليکه اگر حاکم، وکيل مردم فرض شود پيروی از خواست مردم برای او لازم است و اختيارات او محدود به خواست موکلان می شود و نيز مردم می توانند هر وقت بخواهند فقيه را عزل نمايند؛ حال آنکه عزل و نصب حاکم شرعی بدست خداست.

ولی فقيه مافوق قانون است يا محدود به قانون؟

اين پرسش و ساير ابهامات در اين زمينه همه به ولايت مطلقه فقيه و حد و مرز ولايت فقيه بازگشت دارد. در پاسخ بايد گفت:

۱- ولايت فقيه مافوق قانون اساسی است نه اينكه، قانونی نيست بلكه بدان معنی است كه اختيارات وی بيشتر از مواردی است كه در قانون اساسی ذكر شده است چون قانون اساسی به ذكر موارد ضروری می پردازد و نه همه موارد.

۲- اگر كسی گمان كند كه بر ولايت فقيه هيچ ضابطه و قانونی حاكم نيست و مراد از اينكه ولی فقيه فوق قانون است اين معنی باشد كه ولی فقيه هر كاری بخواهد بی هيچ ضابطه ای كه او را محدود كند می تواند انجام دهد، بی شك در تصور باطلی است. حاكم اسلامی به حكم شرايط و ويژگی هايش در چارچوب قوانين اسلام عمل می كند چنانچه هدف از حكومت، اجرای حكومت اسلامی است. اما اگر منظور از قانون، قوانين موضوعه باشد كه قانون اساسی نيز از جمله آنهاست بايد به اين نكته اشاره كرد كه در اسلام مشروعيت قانون ناشی از خداوند است؛ ‌لذا اگر قانونی به اراده تشريعی خداوند مستند نباشد، مشروع نيست و قوانين جاری در جامعه اسلامی ـ اعم از قانون اساسی و قوانين عاری ـ بدون در نظر گرفتن اين ملاك ارزشی ندارند. از اينرو مشروعيت قانون اساسی و ساير قوانين از آنروست كه به امضای ولی فقيه رسيده است. ولی فقيه مجرای انفاذ حكم الهی است و مشروعيت ولی فقيه ناشی از خداوند است. نتيجه آنكه در حكومت اسلامی مشروعيت همه قوانين ناشی از رأس هرم قدرت يعنی حاكم اسلامی است و اصولاً قانون در حكومت اسلامی دو شرط دارد:

الف ـ مشروعيت: از جانب خداوند كه با تأييد ولی فقيه يا با واسطه شورای نگهبان محقق می شود.

ب ـ مقبوليت: از جانب مردم كه با تصويب مجلس شورای اسلامی كه نماينده مردم هستند صورت می گيرد.

اگر به عملكرد امام راحل (ره) توجه كنيم درمی يابيم اختيارات ولی فقيه فراتر از آن چيزی است كه در قانون اساسی آمده است. مفاد قانون اساسی ـ پيش از بازنگری ـ آن بود كه رئيس جمهور از طرف مردم تعيين می شود و رهبر اين انتخاب را تنفيذ می كند. در صورتی كه امام (ره) در مراسم تنفيذ رياست جمهوری اعلام كرد: «من شما را به رياست جمهوری منصوب می كنم.» در قانون اساسی سخن از نصب رئيس جمهور نبود ولی امام از اينرو كه اختيار بيشتری برای مقام ولايت فقيه قائل بودند و ولی فقيه را دارای ولايت الهی می دانستند در هنگام تنفيذ رؤسای محترم جمهور از واژه نصب استفاده می كردند. بعنوان نمونه در تنفيذ حكم رياست جمهوری مرحوم شهيد رجايی چنين آمده است: «و چون مشروعيت آن بايد با نصب فقيه ولیّ امر باشد، اينجانب رأی ملت را تنفيذ و ايشان را به سمت رياست جمهوری منصوب نمودم و مادام كه ايشان در خط اسلام عزيز و پيرو احكام مقدس آن می باشند و از قانون اساسی ايران تبعيت و در خط مصالح كشور و ملت عظيم الشأن، در حدود اختيارات قانونی خويش كوشا باشند و از دستورات الهی و قانون اساسی تخطی ننمايند، اين نصب و تنفيذ به قوت خود باقی است و اگر خدای ناخواسته برخلاف آن عمل نمايند مشروعيت آن را خواهم گرفت.» (صحيفه نور ـ جلد ۱۵ ص ۷۶)

مجمع تشخيص مصلحت نظام و ولايت مطلقه فقيه:

معيار اختيارات ولی فقيه و تصميم گيری های او همانگونه كه گفتيم، رضايت خداوند متعال و رعايت مصالح مسلمانان و جامعه اسلامی است و اين با رابطه طولی ولايت ولی فقيه با خدا توجيه پذير است. هرگونه اقدام ولی فقيه در عرصه های خرد و كلان حكومت، تنها در چارچوب مصالح عمومی ارزش و اعتبار دارد و به محض رفتن بسوی مصلحت شخصی و گروهی، مشروعيتش سلب می شود. رعايت مصالح عمومی با رعايت قواعد رجوع و تزاحم انجام می گيرد. امام خمينی در صحيفه نور می فرمايند: «حكومت می تواند قراردادهای شرعی را كه خود با مردم بسته است، در مواقعی كه قرارداد بر خلاف مصالح كشور و اسلام باشد، يك جانبه لغو كند و می تواند هر امری را، چه عبادی و چه غير عبادی، كه جريان آن خلاف مصالح اسلام است،‌ مادامی كه چنين است، از آن جلوگيری كند. حكومت می تواند از حج، كه از فرائض مهم الهی است در مواقعی كه مخالف صلاح كشور اسلامی باشد موقتاً جلوگيری كند.» (صحيفه نور ـ ج۲۱ ص ۳۴)

صدور احكام حكومتی بر اساس مصالح بدان معنا نيست كه فقيه در عرض خدا قانون وضع و اجرا كند بلكه منظور آنست كه ولی فقيه با در نظر گرفتن اوضاع و احوال اجتماعی و با رعايت مصالح اسلام و مسلمانان، حكمی را جايگزين حكم ديگر می كند. پس ولی فقيه كاشف اراده تشريعی خداوند است و او تشخيص می دهد كه كدام امر مهم تر است و شارع مقدس به كدام يك راضی می باشد. از اينرو ولی فقيه از حكم دين و شرع تخلف نكرده و جامعه نيز در چارچوب دين حركت می كند.

فلسفه وجودی مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز چيزی جز نام آن نيست يعنی تشخيص مصلحت نظام و ياری ولی فقيه در انجام وظيفه مهم رعايت مصالح اسلام. نظام جمهوری اسلامی بر مبنای ولايت مطلقه فقيه استوار است و آنچه درباره لزوم رعايت مصلحت اسلام و مسلمانان است در جامعه اسلامی نهادينه شده است. اين نهاد كه «مجمع تشخيص مصلحت نظام» نام دارد نخستين بار پيش از بازنگری در قانون اساسی شكل گرفت. (تاريخ فرمان تشكيل مجمع ۱۷/۱۱/۱۳۶۶) اين امر كه خود جلوه ای روشن از اعمال ولايت مطلقه فقيه بود، نمايانگر اهميت رعايت مصلحت در جامعه اسلامی و لزوم مشورت رهبری با كارشناسان و متخصصان است. پس از آنكه قانون اساسی بازنگری شد نهاد مزبور به عنوان يكی از اصول قانون اساسی مطرح شد. طبق اصل ۱۱۲ قانون اساسی، شرح وظايف مجمع، كه به مثابه مشاور رهبری در اموری است كه بدان ارجاع می دهد، بدين شرح است:

«مجمع تشخيص مصلحت نظام برای تشخيص مصلحت در مواردی است كه مصوبه مجلس شورای اسلامی را شورای نگهبان، خلاف موازين شرع و يا قانون اساسی بداند و مجلس با در نظر گرفتن مصلحت نظام، نظر شورای نگهبان را تأمين نكند؛ و مشاوره در اموری كه رهبری به آنان ارجاع می دهد و ساير وظايفی كه در اين قانون ذكر شده است، به دستور رهبری تشكيل می گردد.»

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 19:7  توسط وحید باقری  | 

چفيه يعنی، های های گريه ها     ــ     در غم آوينی و آلاله ها

چفيه يعنی نيمه شبهای دعا     ــ     انتظار رفتن سوی خدا

چفيه يعنی اشكهای نيمه شب     ــ     چفيه يعنی عاشقی همراه شب

چفيه يعنی جنسی از نوع نياز     ــ     چفيه يعنی خواب رفتن در نماز

چفيه يعنی من غريب غربتم     ــ     تشنه يك جرعه موهبتم

چفيه يعنی حاج همت يادگار     ــ     چفيه يعنی قلبهای بی مزار

چفيه يعنی قبرهای بی نشان     ــ     قلبهای زخمی آيينه سان

                    چفيه يعنی انتظار مادران     ــ     يك تسلا بهر داغ دختران

                    چفيه يعنی سنگری خوب و قشنگ     ــ     چفيه يعنی روی هر دستی تفنگ

                    چفيه يعنی كربلای پنج عشق     ــ     چفيه يعنی گريه ی از رنج عشق

                    چفيه يعنی حرفهای با خدا     ــ     درد دل با يادگار مصطفی

                    چفيه يعنی عشق، يعنی يك نشان     ــ     اندكی آهسته تر ای ساربان

                    چفيه يعنی ياس عشق در سفر     ــ     خواندن قرآن ناطق در سحر

                    چفيه يعنی عالمی مجنون شدن     ــ     ديدن دريای خون، در خون شدن

                    چفيه يعنی واژه سرخ شهيد     ــ     يك كبوتر با دلی زخمی پريد

                    چفيه يعنی مانده در ميدان مين     ــ     چفيه يعنی عاشقيها را ببين

                    چفيه يعنی منتهای سادگی     ــ     دور از غربت و آوارگی

                    چفيه يعنی شاه بيت رنج عشق     ــ     يادما از كربلای پنج عشق

                    چفيه يعنی منتظر در انتظار     ــ     ما و دنيايی سراسر افتخار

                    چفيه يعنی نيمه شبها زمزمه     ــ     بردن نام عزيز فاطمه (س)

                    چفيه روزی بوی عطر ياس داشت     ــ     يادگار از غيرت عباس داشت

                    چفيه يعنی آنچه دور از فهم ماست     ــ     معنی كرببلا در كربلاست

يا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 19:6  توسط وحید باقری  | 

اتل‌ متل‌ يه‌ باغچه‌
يه‌ باغچة‌ پر از گل‌
پر از صداي‌ گنجشك‌
پر از صداي‌ بلبل‌

اتل‌ متل‌ يه‌ بابا
يه‌ باباي‌ مهربون‌
براسعيده‌ بابا
برا گلها باغبون‌

پيش‌ گلها نشسته‌
كنارش‌ هم‌ سعيده‌
بابا داره‌ به‌ دختر
باغبوني‌ يادميده‌

«به‌ اون‌ ميگن‌ نسترن‌
اين‌ نهال‌ اناره‌
خيلي‌ مواظبش‌ باش‌
تا كه‌ ثمر بياره‌

اينكه‌ بيخ‌ ديواره‌
اسمش‌ درخت‌ تاكه‌
اينم‌ كود گياهي‌
براقوّت‌ خاكه‌

به‌ اون‌ ميگن‌ گل‌ سرخ‌
به‌ اين‌ ميگن‌ گل‌ ياس‌
همون‌ كه‌ زيباترين‌
گل‌ باغچه‌ باباس‌

بعداً كنار ياسَم‌
يك‌ گل‌ خوشگل‌ بكار
حالا باغ‌ و آب‌ مي‌ديم‌
شيلنگ‌ آب‌ رو بيار»

سعيده‌ با خنده‌ گفت‌:
چه‌ باغچه‌ قشنگي‌
بابا پيش‌ خودش‌ گفت‌:
چه‌ دختر زرنگي‌

وقتي‌ تو باغبوني‌
دختر عين‌ بابا شد
جنگ‌ شد و بابا جونش‌
راهي‌ جبهه‌ها شد

سعيده‌ با خودش‌ گفت‌:
حالا براي‌ گلها
منم‌ كه‌ باغبونم‌
منم‌ به‌ جاي‌ بابا

حياط‌ُ جارو مي‌كرد
باغ‌ گل‌ُ آب‌ ميداد
به‌ اين‌ اميد كه‌ روزي‌
بابا به‌ خونه‌ مي‌آد

سالها گذشت‌ از اون‌ روز
ولي‌ بابا نيومد
يه‌ روز بلند شد از خواب‌
باغچه‌ رو ديد و جيغ‌ زد

چرا باغچه‌ بابا
يكدفعه‌ افسرده‌ شد
گلهاي‌ ناز باغچه‌
يك‌ شبه‌ پژمرده‌ شد

روزها و هفته‌ ها
از پي‌ هم‌ مي‌رسيد
ولي‌ باغچه‌ بابا
رنگ‌ شادي‌ رو نديد

يه‌ روز آفتابي‌
وفتي‌ بلند شد از خواب‌
رفت‌ به‌ كنار باغچه‌
رو شو بشوره‌ با آب‌

با اينكه‌ از اون‌ گلها
نبود هيچي‌ نشونه‌
بوي‌ ياس‌ و گل‌ سرخ‌
پيچيده‌ بود تو خونه‌

يهو دلش‌ شور افتاد
زنگ‌ خونه‌ صدا كرد
مادرش‌ از تو اتاق‌
دويدُ در رو واكرد

پشت‌ در خونشون‌
مرد غريبه‌اي‌ ديد
بعدش‌ صداي‌ جيغ‌ِ
مامان‌ جونش‌ رو شنيد

«بيا بيا دخترم‌
بايد شيريني‌ بديم‌
بابات‌ اومد از سفر
بريم‌ خوش‌ آمد بگيم‌»

بيرون‌ دويد از خونه‌
اما بابا رو نديد
ولي‌ بوي‌ گل‌ ياس‌
با گل‌ سرخ‌ُ شنيد

چشمها رو بر هم‌ گذاشت‌
بو كشيد و بو كشيد
ردّ بو رو گرفت‌ُ
به‌ دنبال‌ گل‌ دويد

رسيدش‌ به‌ جائيكه‌
مست‌ بوي‌ گل‌ شدش‌
كنار جسم‌ سختي‌
گيج‌ شدُ افتادش‌

وقتي‌ چشمها رو واكرد
عكس‌ بابا جون‌ رو ديد
نفهميدش‌ چطور شد
روي‌ عكس‌ اون‌ پريد

انگاري‌ كه‌ زير عكس‌
يه‌ جعبه‌ از جنس‌ چوب‌
گذاشتن‌ و توي‌ اون‌
پُره‌ ز گلهاي‌ خوب‌

دلش‌ به‌ تاپ‌ تاپ‌ افتاد
خيلي‌ تند و خيلي‌ زود
در جعبه‌ رو واكرد
بابا توي‌ جعبه‌ بود

مات‌ شد و خيره‌ شد
يواشي‌ گفت‌: «بابا جون‌
چشمها تو واكن‌ بابا
پژمرده‌اي‌ باغبون‌»

ديدش‌ كه‌ از سينة‌
بابا عطر ياس‌ مي‌آد
دست‌ و پاي‌ لِه‌ شده‌ اش‌
بوي‌ گل‌ سرخ‌ ميداد

شايد همون‌ وقتيكه‌
تير توي‌ سينه‌اش‌ خورد
ياس‌ سفيد تو باغچه‌
افسرده‌ گشت‌ و پژمرد

شايد وقتيكه‌ تانكها
رفتند رو پا و دستش‌
گل‌ سرخ‌ تو باغچه‌
پرپر شد و شكستش‌

جيغ‌ زد و ناله‌ زد
كنار باباجون‌ داد
بابا جونو صدا زد
جنازه‌ رو تكون‌ داد

«بابا بيا و ببين‌
ياس‌ تو پژمرده‌ شد
گل‌ سرخ‌ تو باغچه‌
شكست‌ و افسرده‌ شد

يهو صدايي‌ شنيد:
«دختركم‌ سعيده‌
بابا قبل‌ شهادت‌
حرف‌ تو رو شنيده‌

ناله‌ نكن‌ دخترم‌
گريه‌ و زاري‌ بسه‌
اينو بگير عزيزم‌
بذر گل‌ نرگِسه‌

تو نامه‌ آخرش‌
برات‌ نوشته‌ بابا
اينو بكار تو باغچه‌
جاي‌ تموم‌ گلها»

بذر گل‌ نرگس‌ُ
محكم‌ گرفت‌ تو دستش‌
با گريه‌ و با ناله‌
بسوي‌ باغچه‌ رفتش‌

با صد هزاران‌ اميد
كه‌ توي‌ سينه‌اش‌ داشت‌
بذر گل‌ نرگس‌ُ
بردُ توي‌ باغچه‌ كاشت‌

روزها مي‌شست‌ كنارش‌
گريه‌ مي‌كرد پاي‌ اون‌
زبون‌ گرفته‌ وهي‌
صدا مي‌زد: «بابا جون‌»

تا اينكه‌ توي‌ باغچه‌
جاي‌ تموم‌ گلها
يك‌ گل‌ نرگس‌ اومد
يك‌ گل‌ ناز و زيبا

حالا توي‌ اين‌ خونه‌
يگ‌ گل‌ نرگس‌ هستش‌
هرچي‌ گل‌ پرپره‌
فداي‌ چشم‌ مستش‌

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 19:6  توسط وحید باقری  | 

زهرا!
تازه ترين اتّفاقى بود, كه در عالم افتاد!
و هيچ وقت نيست كه اين اتّفاق, باز هم تازه نباشد!
... انّا اعطيناك الكوثر حرف تازه خدا بود:
نگاهى نو، به سراپاى هستى!
ارتباط خاك با خدا، مادر شهود و شهادت
بانوى محراب، بانوى اعتراض، بانوى حماسه، بانوى بسيج بنى هاشم
بانوى شهادت...
پيش از زهرا
هيچ زنى را نديده بودند، كه پدر خويش را مادر باشد!
پيش از زهرا
"شهادت" اين همه، تازگى نداشت . او كه آمد، جانى تازه گرفت .
قبلاً كلمه اى بود و بُعد معنا شد!
"شهادت" در خانه زهرا، حيثيت پيدا كرد، بزرگ شد، و انتشار يافت!
زهرا!
تنها زنى بود كه در تمامى عمر، همه آنهايى را كه در زير سقف خانه كوچك خويش، تر و خشك مى كرد، قرار بود يا شهيد شوند و يا اسير!
و او، به روشنى اين همه را مى دانست:
مادرانه، شهادت را بزرگ مى كرد.
آگاهانه، شهادت را، شير مى داد!
به غنچه هايى آب مى داد، كه قرار بود آتش بگيرند!
"كوزه آب" را مى شناخت.
از جغرافياى قتلگاه خبر داشت.
كربلا را بر دامن مى نشاند.
براى عاشورا لالايى مى خواند. گيسوان اسارت را شانه مى زد!
حكايت چاه و محراب خون را، مى دانست.
با اين همه،
اهل شكايـت نبود!
اگر هم مى گفت
درد مى گفت كه درمان بشنود !

يا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 19:5  توسط وحید باقری  | 

سپاس خدايي را سزاست که غير از او را نمي خوانم و اگر بخوانم هم پاسخي نمي شنوم !
سپاس خدايي را سزاست که به غير او دل نمي بندم و اگر هم ببندم ، دلم را مي شکند و پشتم را خالي مي کند !
سپاس خدايي را سزاست که به او تکيه مي کنم و او گرامي ام مي دارد و دست نوازش بر سرم مي کشد ! و به مردم تکيه نمي کنم که اگر کنم ، خوارم مي کنند و تنهايم مي گذارند !
سپاس خدايي را سزاست که از من بي نياز است اما با من دوستي مي کند و به من محبت مي ورزد !
سپاس خدايي را سزاست که با من بردباري مي کند ، انگار که من هيچ گناهي نکرده ام به گونه اي در من مي نگرد انگار که هيچ خطايي ار من سر نزده است ، با من طوري رفتار مي کند انگار که هيچ لغزشي نداشته ام .
اين خدا ؛ اين خداي من ، به راستي ستايش برانگيز است . به حقيقت دوست داشتني است و به واقع سجده کردني !
راستي که محبوبي به خوبي او نيست و او معشوق ترين من است ....

به ياد من باش در اوج تنهاييت با معبود !

يا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 19:4  توسط وحید باقری  | 

نظام آفرینش در یک لحظه از هم گسیخته می شود.قیامت وقتی بر پا می شود که مردم همه سر کار هستند و سر گرم زندگی خود هستند . ولی قبل از آنکه بساط خود را جمع کنند قیامت شده است .

نفخ صور:

         قبل از شروع قیامت بسیاری در عالم برزخ هستند و بسیاری در دنیا سرگرم کسب و کار خود هستند . با وقوع قیامت همراه با آن صیحه جانکاه و ناگهانی ، زندگان عالم دنیا در یک آن میمیرند و به برزخیان می پیوندند. در این میان یک حادثه مهم دیگر رخ میدهد که ارتباط مستقیم با با موجودات برزخی و ملکوتیان  و آسمانها و زمین دارد و آن نفخ صور در دو نوبت است.(سوره زمر آیه 68 ، سوره نمل آیه 88)

در صور دمیده می شود و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند هلاک می شوند ، مگر آنان که خداوند بخواهد ، پس بار دیگر در صور دمیده می شود ، در این هنگام تمام موجودات هلاک شده ، زنده می شوند و به حال قیام و وقوف در آمده در انتظار امر پروردگار هستند.

به گفته بهار الانوار وقتی در صور دمیده میشود همه موجودات اعم از فرشتگان و سایر مخلوقات خدا و حتی خود اسرافیل میمیرد مگر کسانی که خدا بخواهد که نقل شده ائمه معصومین هستند.

صحرای محشر(انتظاری مدید و دردناک) :

         همانطور که قبلا گفته شد با نفخه دوم هر انسانی ناگهان خود را در جایی می بیند که نه کوهی دارد و نه دره و دریایی ، نه درختی و نه آشیان و سر پناهی . صحرایی بی کران که از وجود انسان و حیوان, ….. پر است و تا چشم کار می کند موجود زنده علی الخصوص انسان است .(س انعام،94 ـ س نحل،111 ـ س قیامت،10-12 ـ س زلزله،6)

عوامل سوق دهنده انسان به سوی صحرای محشر:

           دو عامل انسان را به سوی این صحرا و مواقف پنج گانه آن سوق می دهد : یکی آتشی مخصوص از عمق صحرای عدن  یا بادهای مخصوص و بنا به روایتی دو فرشته همراه و نگهبان انسان.

وضع پوشش انسانها در صحرای محشر:

           امام باقر (ع) فرمودند :« وقتی روز قیامت رخ نمود خداوند همه انسانها را در بیابانی که محل گرد آمدن همه انسانها است بر انگیخته در حالی که عریانند».

فاطمه زهرا (س) از پدر بزرگوارشان سؤال کردند « وقتی انسانها از قبر خارج می شوند آیا بر آنها کفنی است ؟ حضرت فرمود: ای فاطمه کفنها پوسیده و بدنها باقی می ماند ، عورت مؤمنین پوشیده می شود اما عورت کفار آشکار می گردد . فاطمه (س) عرض کرد : ای پدر بزرگوار با چه چیز عورت مؤمنین پوشیده می شود ؟ ، حضرت فرمود : با نوری که به قدری دارای پرتو است که بدن آنها از شدت نور دیده نمی شود…… »

غذای انسانها در روز محشر:

          در این باره امام باقر می فرمایند : زمین نان سفید گسترده ای است که حاضران در محشر از آن می خورند تا خلایق از حساب که به روایتی پنجاه هزار سال طول می کشد فارغ شوند .

نظیر چنین صحنه ای را قرآن کریم در باره قوم موسی در وادی طور که به مدت چهل سال گرد آن سرگردان بودند ، گزارش می دهد . وضع قرار گرفتن انسانها در صحرای محشر:

در صحرای محشر به قدری ازدهام است که تنها جای ایستادن برای هر کس وجود دارد . در آنجا نه خوابی است و نه تفریح و تفرجی ، پنجاه هزار سال به انتظار (ایستاده) برای دریافت سر نوشت .

 

آیه هایی برای اثبات قیامت و حوادث آن روز:

             اعراف 57 – روم 19 – فاطر 9 – ق 9-11 – یس 78-81 – قیامت 42 – نازعات 10-14 – بقره  243 و 260  -- مائده 110 و………..

 

لقمان گفت : « ای پسرکم ، اگر تو به سنگینی یک دانه خردل در صخره ای یا در آسمان و زمین باشی  خداوند  تو را خواهد آورد و زنده خواهد کرد زیرا خداوند بسیار لطیف و دانا است . »

موضوع آینده : سیمای مؤمنین و کافرین و مراحل سؤال از خلایق در صحرای محشر .

 

(الهم اعوذ بک من النار)

اقتباس از بهار الانوار

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 19:3  توسط وحید باقری  | 

گریه  آسمان

آمد برای خدا حافظی ، تبسم همیشگی بر لبانش نقش بسته بود با همه خدا حافظی کرد . بدرقه اش کردیم . داخل کوچه که رسید به عقب بر گشت و با خنده گفت : خاله جان نمی خواهی یک بار دیگه صورتم رو ببوسی ؟

گفتم : برو . چند بار رو بوسی کنیم ؟

گفت: نبوسی پشیمون میشی ها، سفر آخره .این سفر سفر بی بازگشتیه  .دیگه مهدی اومدنی نیست.

اضطرابی بر من حاکم شد . دلم شکست صورتم رو روی صورتش گذاشتم و گریستم .

مهدی گفت: خاله جان گریه نکن . گریه رو بگذار برای روز بازگشت من، وقتی منو بیارند اونوقت گریه خواهی کرد . اون روز هم شما گریه خواهی کرد هم آسمان.

مهدی رفت و بعد از مدتی خبر شهادتش را آوردند و ما هم رفتیم طبس برای تشییع جنازه . همین که جنازه از میدان امام خمینی(ره) روی دست مردم قرار گرفت تا به سمت امام زاده تشییع شود آسمان تغییر کرد و باران شروع به باریدن کرد و همانطور که خودش گفته بود : آنروز هم من گریه کردم هم آسمان.

نقل از خاله شهید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 19:3  توسط وحید باقری  | 

اولا به شما امت اسلام سلام و درود عرض می کنم و از شما عزیزان تقاضا میکنم که همواره پشتیبانی خود را از جمهوری اسلامی ایران اعلام بدارید و هر روز پیمان و عهد خود را با حضرت امام محکم و قوی تر نمایید . تا زمانی که از ولایت فقیه پشتیبانی نمایید کوچکترین آسیبی به شما نخواهد رسید . در فعالیتهای بسیج شرکت کنید و مرا ببخشید.

پدر و مادر عزیزم ، نگهدار تمامی انسانها خداست لذا شما و خانواده ام را به خدا می سپارم و از شما تقاضا می کنم که از فرزندم خوب نگهداری نمایید . وقتی بزرگ شد به او بگویید که پدرت به خاطر قرآن و اسلام عزیز با  کفار جنگید و در راه خدا شربت شهادت را نوشید و از تو خواسته که در هر شغل یا سمتی بودی برای رضای خدا کار کنی و قدمی را که بر می داری اگر رضای خدا در آن بود بر دار و خدمتگذاری برای اسلام باش .

روحش شاد و یادش گرامی باد

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 19:2  توسط وحید باقری  | 
عشق زينب بيماري نيست جز فوق جنون.........هركه گويد يا حسين بر او سرايت ميكند..........اي كه بيماري چرا نزد طبيبان ميروي.......خرده نان سفره زينب كفايت ميكند.........كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمين......اين سفارتخانه را زينب صدارت ميكند.........بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است......اهل عالم گوش باشيد اين سپاه زينب است

 

دوستان، شرح پریشانی من گوش کنید       داستان  غم    پنهانی   من   گوش   کنید

قصه  بی  سرو سامانی من گوش کنید       گفت و گوی من  وحیرانی من  گوش  کنید

شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی ؟        سوختم،  سوختم،  این راز نهفتن   تا کی؟

روزگاری من و دل ساکن کوی بودیم        ساکن   کوی  بت   عربده   جوی    بودیم

عقل و دین باخته، دیوانه رویی  بودیم        بسته ی   سلسله ی   سلسله  مویی   بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل، بند نبود      یک گرفتار از این جمله  که هستند،  نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت       سنبل  پر   شکنش   هیچ  گرفتار  نداشت

این همه مشتری و گرمی  بازار  نداشت       یوسفی  بود  ولی   هیچ   خریدار  نداشت

اول آن کس که خریدار شدش، من بودم        باعث  گرمی  بازار   شدش،  من  بودم

عشق من  شد سبب خوبی و رعنایی او       داد   رسوایی   من   شهرت   زیبایی  او

بس که دادم همه جا  شرح دل آرایی او      شه ر پر  گشت   ز غوغای   تماشایی  او

این زمان، عاشق سرگشته فراوان دارد     کی  سر  برگ من بی سر  و سامان  دارد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 18:59  توسط وحید باقری  | 

واعظان كين جلوه در محراب ومنبر ميكنند

                                                     چون به خلوت بروند آن كار ديگر ميكنند

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 18:56  توسط وحید باقری  | 

رهرو آن نيست كه گه تند وگهی خسته رود

                                                             رهرو آنست كه آهسته و پيوسته رود

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 18:56  توسط وحید باقری  | 

آجرك الله بقيه الله

انا لله و انا اليه راجعون

عزا عزاست امروز روز عزاست امروز

مهدی صاحب الزمان صاحب عزاست امروز

هتك حرمت ساحت مقدس

بارگاه ملكوتی امام هادی عليه السلام و امام حسن عسگری عليه السلام

را به محضر حضرت بقيه الله الاعظم عج الله تعالی فرجه الشريف

تسليت عرض می نمائيم و از خداوند تعجيل در ظهور آن حضرت را مسئلت می نمائيم.

                                                                 اللهم عجل لوليك الفرج

 

براي سلامتي و تعجيل در ظهور

آقا امام زمان عج الله تعالي فرجه الشريف

صلوات

                                                                                                                                        ياعلي

                                                                                                                                          اللهم عجل لوليك الفرج

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 18:55  توسط وحید باقری  | 
برادران حزب الله و خصوصاً حزب الهي هاي بسيج ، از اينكه به شكلهاي مختلف شما را تضعيف مي كنند ، برچسب و تهمت مي زنند نهراسيد . گرچه مظلوميد ولي استوا بمانيد همانگونه كه تا به حال استوار مانده ايد و آنهايي كه مخالفت باحزب الله مي كنند سر انجام مغلوب اند چون «حزب الله هم الغالبون» حال به هر اسمي وشكلي ودر هر لباسي جلو بيايند فرق نمي كند . شماها بايد محكم در خط امام و روحانيت اصيل باشيد وبيدي نباشيد كه از اين گردبادهاي زود گذر بلرزيد كه اينها رفتني اند .
اما خواهران مسلمان و حزب ا… ، شما خود مي دانيد و هم مطالعه كنيد كه هيچ مكتبي و هيچ حكومتي مانند اسلام وحكومت اسلامي ارزش براي زنان قائل نشده است .اما مكتبهاي دروغين مشرق و استعمارگران غرب هر كدام به شكلي زنان را به بردگي بدتر از دوران جاهليت كشانده اند ، پس با حفظ حجاب خود قدر نعمت انقلاب اسلامي و رهبري را بدانيد ، كه اين وصيت همه شهداء است و محكم وبا اراده در همه صحنه ها اين انقلاب را ياري نمائيد و بدانيد حجاب شما استعمار گران را به لرزه در آورده است .
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 18:53  توسط وحید باقری  | 
« وصيت نامه پاسدار شهيد هادي بردبار »
بسم رب شهداء و صديقين
بنام الله ياري دهنده روح الله و پاسدار حرمت خون شهيدان ، اكنون كه توفيق پيدا كردم و توانستم يكي از سربازان امام زمان و يكي از رهروان امام حسين (ع) باشم ، لازم دانستم كه چند خطي به عنوان يادگار يا به قول معروف وصيت نامه بنويسم ، تا اينكه خاطري باشد براي بازماندگان و ابراز عقيده اي باشد براي جوانان و آيندگان : قبل از هر چيز بايد بگويم كه مكتبم همان مكتب امام حسين (ع) و مكتب روح خداست و رهبرم خميني بت شكن است و اين مكتب و رهبري پيامبر گونه امام بود كه مرا جزء سربازان امام زمان (عج) قرار داده ، و توانستم در راه خدا و براي رضاي خدا بر دشمن بعثي بتازم و در راه خدا از جان خود هم بگذرم . چنانچه شهادت توفيق اين جانب گردد باور كنيد خيلي خوشحال و خوشبخت خواهم بود و از شما اولياء عزيز و محترم هم مي خواهم كه براي من ناراحت نباشيد و افتخار بكنيد كه خداي تبارك و تعالي هديه ناقابل شما را پذيرفت و مرا جزء بندگان شايسته خود قرار داده پدر و مادر عزيز سخن با شماست شما كساني هستيد كه توفيق پيدا كرديد و فرزندتان در راه خدا از جان خود هم دريغ نكرد به اين حال سعي و كوشش خود را در تربيت بقيه خواهران و برادران كوچك و عزيزم كنيد تا آنها هم بتوانند در راه خدا و براي رضاي خدا حتي جان خود را هم نثار كنند و يا بتوانند براي دولت جمهوي اسلامي افرادي مفيد و صالح شوند مادر عزيزم باز هم ميگويم كه براي من ناراحت نباشيد زيرا ما ازآن خداييم و به سوي او برمي گرديم پس چه بهتر كه با عزت به نزد او برويم و براي پيروزي رزمندگان اسلام در سراسر جهان و نابودي نوكراني همچون صدام دعا كنيد زيرا اميد رزمندگان در جبهه همين دعاهاي شماست از تمامي شما طلب حلاليت مي كنم و از تمامي آشنايان و فايل و دوستان طلب حلاليت مي كنم و آرزوي موفقيت براي آنها دارم .
تاريخ شهادت : 21/11/1361 ساعت 6:30 صبح
محل شهادت : جاده تداركاتي بصره عماره روبروي پاسگاه صفره عراق
نحوه شهادت : اثابت تير به پشت گوش
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 18:52  توسط وحید باقری  | 

بسم الله الرحمن الرحيم. هذا ما أوصي به الحسين بن علي إلي أخيه محمد بن الحنفية إن الحسين يشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريک له و أن محمداً عبده و رسوله جاء بالحق من عنده و أن الجنة حق و النار حق و الساعة آتية لاريب فيها و أن الله يبعث من في القبور و أني لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و إنما خرجت لطلب الإصلاح في امة جدي(صلي الله عليه و آله ) أريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنکر و أسير بسيرة جدي و أبي علي بن أبي طالب فمن قبلني يقبول الحق فالله أولي بالحق و من رد علي هذا أصبر حتي يقضي الله بيني و بين القوم و هو خيرالحاکمين، و هذه وصيتي إليک يا أخي! و ما توفيقي إلا بالله، عليه توکلت و إليه أنيب.
امام حسين عليه السلام هنگام حرکت از مدينه به سوي مکه اين وصيت نامه را نوشت و با مهر خويش ممهور ساخت و به برادرش محمد حنفيه تحويل داد:
\" بسم الله الرحمن الرحيم...؛ اين وصيت حسين بن علي است به برادرش محمد حنفيه. حسين گواهي مي دهد به توحيد و يگانگي خداوند و اين که براي خدا شريکي نيست و محمد(ص) بنده و فرستاده اوست و آئين حق( اسلام) را از سوي خدا( براي جهانيان) آورده است و شهادت مي دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پيوست و خداوند همه انسان ها را در چنين روزي زنده خواهد نمود.\"
امام در وصيت نامه اش پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد و نبوت و معاد، هدف خود را از اين سفر اين چنين بيان نمود:
\" من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از شهر خود بيرون آمدم؛ بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواسته ام از اين حرکت، اصلاح مفاسد امت و احياي سنت و قانون جدم، رسول خدا(ص) و راه و رسم پدرم، علي بن ابي طالب(ع) است. پس هر کس اين حقيقت را از من بپذيرد( و از من پيروي کند) راه خدا را پذيرفته است و هر کس رد کند( و از من پيروي نکند) من با صبر و استقامت( راه خود را) در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و بني اميه حکم کند که او بهترين حاکم است. و برادر! اين است وصيت من به تو و توفيق از طرف خداست، بر او توکل مي کنم و برگشتم به سوي اوست.\"

انگيزه هاي قيام حسين(ع)

امام(ع) در سخنان خود در پاسخ وليد و مروان اولين انگيزه قيام و مبارزه و علت مخالفت خود با يزيد بن معاويه را بيان کرد و اکنون به هنگام حرکت از مدينه در وصيت نامه خود به انگيزه ديگر يا به علت اصلي قيام خود، يعني امر به معروف و نهي از منکر و مبارزه با مفاسد وسيع و مسائل ضداسلامي و ضدانساني حکومت يزيدي و اموي، اشاره مي کند و مي فرمايد:
اگر آنان از من تقاضاي بيعت هم نکنند من باز هم آرام و ساکت نخواهم نشست؛ زيرا اختلاف من با دستگاه خلافت تنها بر سر بيعت با يزيد نيست که با سکوت آنان در موضوع بيعت، من نيز سکوت اختيار کنم؛ بلکه وجود يزيد و خاندان وي موجب پيدايش ستم و گسترش فساد گشته است . و من براي امربه معروف و نهي از منکر و احياي قانون جدم رسول خدا(ص) و زنده کردن راه و رسم پدرم علي(ع) و بسط عدل و داد به پاخيزم و ريشه اين نابه ساماني ها، يعني خاندان بني اميه را قلع و قمع نمايم و همه جهانيان بدانند که حسين جاه طلب، طالب مقام و ثروت، شرور، مفسد و اخلالگر نبود و اين حالت از روز اول تا ساعت آخر و تا لحظه آخر در روح حسين(ع) متجلي و متبلور بود.
منبع : سخنان حسين بن علي عليه لسلام از مدينه تا کربلا ، محمد صادق نجمي ، ص 54

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 18:51  توسط وحید باقری  | 
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 18:50  توسط وحید باقری  | 
اللهم کن لوليک احجه ابن الحسن صلواتک عليه وعلی آبائه فی هذه الساعه و فی کل ساعه وليا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دليلا و عينا حتی تسکنه عرضک طوعا و تمتئه فيها طويلا .
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 18:47  توسط وحید باقری  | 

تا ابله در جهانه، مفلس در نميمانه !

تابستون پدر يتيمونه !

تا پريشان نشود كار بسامان نرسد !

تا ترياق از عراق آرند، مار گزيده مرده باشد !

تا تنور گرمه نون و بچسبون !

تا چراغ روشنه جونورها از سوراخ ميان بيرون !

تا شغال شده بود به چنين سوراخي گير نكرده بود !

تا كركس بچه دارشد، مردار سير نخورد !

تا گوساله گاو بشه ، دل مادرش آب ميشه !

تا مار راست نشه توي سوراخ نميره !

تا نازكش داري نازكن، نداري پاهاتو دراز كن !

تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيزها !

تا هستم بريش تو بستم !

 تب تند عرقش زود در مياد !

تخم دزد، شتر دزد ميشه !

تخم نكرد نكرد وقتي هم كرد توي كاهدون كرد !

تا تو فكر خر بكني ننه، منو در بدر ميكني ننه !

ترب هم جزء مركبات شده !

ترتيزك خريدم قاتق نونم بشه، قاتل جونم شد !

تره به تخمش ميره، حسني به باباش !

تعارف كم كن و بر مبلغ افزا !

تغاري بشكنه ماستي بريزد --- جهان گردد به كام كاسه ليسان !

تف سر بالا، بر ميگرده بريش صاحبش !

تلافي غوره رو سر كوره در مياره !

تنبان مرد كه دو تا شد بفكر زن دوم ميافته !

تنبل مرو به سايه، سايه خودش ميآيه !

تنها بقاضي رفته خوشحال برميگرده !

تو از تو، من ازبيرون !

تو بگو (( ف )) من ميگم فرحزاد !

توبه گرگ مرگه !

تو كه ني زن بودي چرا آقا دائيت از حصبه مرد !

تومون خودمونو ميكشه، بيرونمون مردم را !

توي دعوا نون و حلوا خير نميكنند !

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 18:30  توسط وحید باقری  | 

هر کس که رفت جزء  یاران امام حسین(ع) شد، سلام بقیه را به شهداء برسانند.

سخنرانی حاج احمد کاظمی قبل از عملیات قادر

 

اشاره: این سخنرانی قبل از عملیات قادر، بعد از شهادت یاردیرین حاج احمد (مهدی باکری) صورت گرفته است. رزمندگان لشکر 8 با شعار همسنگر باکری همرزم لشکرت کو به استقبال سخنان فرماندشان رفتند. شایان ذکر است در طول سخنرانی رزمندگان اسلام بشدت گریه می کنند تا جایی که خود حاجی هم نمی تواند اشکهایش را از دید نیروهایش پنهان کند.

با همه این اوصاف سخنرانی را می خوانیم:

 برادران عزیز، رزمندگان، ای عزیزان، سربازان آقا امام زمان(عج)، یاران امام حسین(ع)، یاران پیامبر اسلام(ص) اگر با چشم دل بنگریم، اگر خوب تماشا کنیم، اگر خاطرات اردوگاههای پیامبر اسلام، اگر خاطرات اردوگاههای امام علی (ع) اگر خاطرات یاران امام حسین(ع) را به خاطر بیاوریم، این صحنه ها، همان صحنه اردوگاههای امام حسین(ع) است.

تکرار مجدد تاریخ در دومین حکومت اسلامی بعد از حکومت علی (ع)، با چشم دل به اردوگاه بنگرید، چگونه سربازان امام زمان(عج) دور هم جمع شده اند، چگونه خودشان را مهیا کرده اند.

خدایا چگونه ما تو را ستایش کنیم، خدایا چه عظمتی در پیش داریم. اگر با چشم دل بنگریم نمی توانیم رد بشویم اگر تامل کنیم و فکر کنیم، اگر با دقت تماشا کنیم حتما یاران امام حسین(ع) را بیاد می آوریم، حتما می توانیم اردوگاه پیامبر اسلام در جنگ تبوک، در جنگهای متعدد، را می توانیم زنده کنیم.

برادران خیلی باید خدا را سپاسگذاری کنیم، واقعاً از آن بالا که نگاه          می کردم و می آمدم این صفحه اردوگاه را می دیدم بدنم می لرزید.

ما شاید در گرمای حرکت باشیم، شاید در توان درک و تصور ما نباشد. امشب شاید شبی باشد که در قبل ازشروع عملیات این تجمع را داریم، شاید فردا شب دیگر هرکدام به یک نقطه ای جهت انجام ماموریت حرکت کرده باشیم معلوم نیست که فردا شب کجا باشیم.

الان همه جمع هستیم، الان همه دور هم هستیم، الان جمعیت با عظمت در اردوی امام حسین(ع) همه حلقه زدند دور هم همه الان آماده هستند، همه تجهیزات شان را گرفته اند، همه دارند عهد و پیمان خود را تجدید می کنند، همه دارند شهدا را یاد می آورند، همه دارند در عظمت اسلام سپاسگذاری می کنند، همه دارند در جایگاه علی که قرار گرفتند خدا را سجده می کنند، همه در عظمت جماعتی قرار گرفتند. خدایا فردا شب چگونه است، خدایا فردا شب این جماعت بسوی تو، خدایا بارپروردگارا، خدایا ما حرکت می کنیم بطرف دشمنان تو، خدایا ما حرکت می کنیم که اطاعت از دستورات تو کرده باشیم، خدایا ما بندگان روسیاه تو هستیم، خدایا ما می تازیم به پلیدان تاریخ، خدایا ما انتقام خون امام حسین(ع) را می خواهیم بگیریم، خدایا ما با دشمنی که آگاهانه با ما می جنگد مبارزه می کنیم، خدایا اگر به ما کمک نکنی، ما چه کار باید بکنیم. خدایا ما با عزمی استوار، با قدمهایی استوار، با توجه به خدای خودمان، با یاری خواستن از امام زمان(عج) داریم حرکت می کنیم، خدایا ما آن چیزی که در توان ما بوده انجام دادیم، دیگر خودمان را داریم به تو می سپاریم که همه کارها را تو انشاء الله آن شکلی که رضایت خودت هست پیش ببریم، خدایا ما در این دوره در این عملیات وحدتمان تمام عیار بود، خدایا ما در این دوره صفایمان تمام عیار بود، خدایا ما در این دوره گذشت همه چیز را کردیم، و الان این حکایت و دلیل عملی آن است که ما این رقم دور هم حلقه زدیم، خدایا اگر تو به ما کمک نکنی ما ازچه کسی کمک بخواهیم،خدایا ما را توان بده، ما را لیاقت بده که شهداء بین ما حاضر بشوند. خدایا به ما لیاقت بده که فرشتگان تو بین ما حاظر شوند. خدایا به ما قدرتی بده که ما بتوانیم سپاسگذاری این همه عظمت را بکنیم، برادران در این جمع، در این ناله ها، در این جماعت عظمتی نهفته است که ما این عظمت را هرگز نمی فهمیم. خدا آگاه است که این عظمت گویای چه مطلبی است، گویای چه آینده ای است ولی پناه می بریم به خدا خودمان را به خدا می سپاریم و انشاء الله حرکت می کنیم. خدایا ما را از آن یارانی که با علی(ع) حرکت کردند در این حرکت قرار بده، خدایا قدمهای ما را استوار بدار که ما بتوانیم در این عصر زمان (ربنا افرغ علینا صبر او ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین) باشیم.

 

خدایا ما فقط از تو می خواهیم و به تو توسل جسته ایم و بر تو توکل کرده ایم.

من چند تا مطلب است که انشاء الله از باب مسئولیت بعنوان یک برادر از همه برادران عزیز کوچکتر خدمت برادران عرض می کنم.

در شروع باید که از همه برادران درخواست طلب رضایت بکنم که انشاءالله همگی همدیگر را حلال بکنند همه همدیگر را ببخشیم و از خدا بخواهیم که انشاءالله مورد مغفرت خدا قرار بگیریم.

آن برادرانی که از بین ما به خداوند متعال می پیوندند، آنهایی که به درجه رفیع شهادت می رسند، آنهایی که به کاروان آقا امام حسین(ع) می پیوندند، آنهایی که از بین ما جدا می شوند سلام ما را به شهدا برساند.

هر کس که رفت جزء  یاران امام حسین(ع) شد. هر کس که به لقاء الله پیوست سلام بقیه را به شهداء برسانند. به شهدایی که مظلومانه جان خودشان را در طبق اخلاص، در گرماگرم جبهه اسلام گذاشتند و مظلومانه شهید شدند. جسدشان در بیابانهای سوزان جنوب، در کوهستانهای غرب، زیردید نامردان تاریخ قرار گرفت. سرداران رشید اسلام، سردارانی چون برادر مهدی، برادر همت، برادر مهدی زین الدین و برادران دیگری که یکی پس از دیگری به شهدای تاریخ، شهدایی که در صف یاران امام حسین(ع) به شهادت رسیدند پیوستند، برادران معلوم نسیت که فردا شب کجا باشیم. در چه نقطه ای، چگونه در حال مبارزه باشیم. الان در این صحنه هستیم. الانی که در حال گذشتن است، الانی که زمان با سرعت عملی را به خودش می بیند که فرشتگان ناظرند.

خداوند یار است. خدایا ما بر تو توکل کردیم، خدایا ما از قید همه چیز دور شده ایم و فقط بر تو توکل کرده ایم. خدایا ما بر نفسمان تاخیر و بر تو توکل کرده ایم. خدایا ما آگاهانه با دشمنان تو می جنگیم و بر این مطلب بارها اقتدار می کنیم. انشاء الله که خداوند ما را مورد نصرت خودش قرار دهد.

ما امکاناتی در خور امکانات دشمن باشد نداریم. ما افرادی هستیم که برای خدا حرکت کردیم و این گونه می خواهیم به دشمن بتازیم، برادران عزممان را باید جزم کنیم، قدمهایمان را باید استوار کنیم و در لحظاتی که نفسهایمان سخت می شود، قدمهای مان خسته می شود، جسم مان کوفته می شود.

در آن لحظات که سختی کار بر ما فشار می آورد باید سختی روز کربلا را بیاد بیاوریم. لحظاتی حرکت ما لحظاتی است که در دوران اسلام گذشته، ما در حرکت جدیدی هستیم ولی تشابه حرکت های ما در زمان انبیاء و اولیاء خداوند اتفاق افتاد. برادران جایگاه ما عظیم است. اگر ما هواپیماهای متعدد داشتیم اگر ما توپخانه های زیادی داشتیم، اگر ما رزم قوی نمی دانیم، نمی توانستیم این عظمتها را داشته باشیم. این صفا را یک روزی همه حسرتش را می خوریم. این لحظه را یک وقتی همه حسرتش را می خوریم. این صحنه ها تکرار نمی شود. این صحنه ها لحظه هایی دارد که این لحظات مخصوص خداست.

این لحظات را فقط خدا بوجود می آورد این لحظات را ما کم شاهدش بوده ایم، این لحظه خیلی عظیمی است.

چند تا سفارش دارم خدمت برادران و انشاء الله از خدمت برادران مرخص می شویم و امیدارویم که در میدان نصرت خداوند همدیگر را ملاقات کنیم.

امیدواریم که در صحنه ای که چشم شهدایمان، جای شهدایمان، هدف شهدایمان را زنده کرده باشیم همدیگر را انشاء الله  ببینیم.

جایی که انتقال خون آقا امام حسین (ع) را گرفته باشیم و دل فاطمه زهرا(س) را شاد کرده باشیم، همدیگر را ملاقات کنیم.

برادران، راه سخت است مشکلات زیاد و انشاء الله باید خودمان را مهیا کنیم برای سختی ها، سختی هایی که در راه خداست پا فشاری در امر جهاد تایید بر بنده بودن به درگاه خداوند است.

انشاء الله برادران خودشان را برای سختیهای عملیات آماده بکنند. حرکت مکانی برادران زیاد دارند. راهپیمایی دارند تا خودشان را نزدیک کنند بر دشمن، سختیهایی در مسیر هست. باید انشاء الله تحملش را در جسم ها بوجود بیاورند و در ارتفاعاتی که نوک ارتفاع می روند، سختی ارتفاع را طی می کنند، الحمد الله را بگویند. در سراشیبیها سبحان الله بگویند و در جاهایی که ملایم و صاف است به قول معروف تکبیر بگویند که همیشه در ذکر خدا باشیم، همیشه با ناله در دلمان اذان بگویم، همیشه یاد امام حسین(ع) را بکنیم، یاد فاطمه زهرا(س) را بکنیم و یاری بخواهیم از فرمانده مان، یاری بخواهیم از آقا امام زمان(عج)، در سختی ها برادران باید متوسل بشویم به آقا امام زمان(عج)، بگوییم یا امام زمان(عج) ما آمدیم، هستی تو، باید بیایی و به ما کمک بکنی بخواهیم از آقا امام زمان(عج) که به ما کمک بکند.

اگر خودمان را حفظ نکنیم وقتی که به دشمن می تازیم، پیروزی بدست می آوریم، یک لحظه بگوییم ما بودیم که اینها را گرفتیم دیگر همه چیز نقش بر آب می شود. همش را باید در امر بنده بودن خدا انشاء الله در همه ابعاد عمل کنیم.

و از خدا بخواهیم که در جهاد اکبر که جهاد اصلی است و دستور پیامبر عزیز اسلام است سعی و تلاش کامل را خودمان بکنیم. دیگر عرضی ندارم و از همه برادرها التماس دعا دارم. دیگه همه برادرها را به خدا می سپارم و از همه برادرها التماس دعای خیر داریم امام عزیز را دعا کنیم. از امام زمان(عج) کمک بخواهیم که به کمکمان بیاید، انشاء الله تعالی خداوند به همه ما کمک کند که بنده خوبی برای خداوند باشیم.

«و السلام علیکم و رحمة الله برکاتة»

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 19:34  توسط وحید باقری  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 19:31  توسط وحید باقری  | 
پيامبر اكرم مي فرمايد

خوشبخت ترين مردم كسي است كه با مردمان بزرگوار معاشرت كند.

مراتب انس با قرآن در روايات

اصغر هادوى كاشانى*

مقدمه

1) اُنس با قرآن

2) مراتب انس با قرآن


از اوّلين شبى كه قرآن بر رسول اكرم(ص) فرود آمد, سرزمين تشنه از معنويت حجاز در معرض رحمت الهى قرار گرفت و ابواب ارتباط با اين منبع فيض الهى برقرار شد و قرآن, حلقه اتّصال آسمان و زمين گرديد. انس با كلام وحى و زمزمه آيات آن در شبانه روز به گونه اى بود كه پيامبر(ص), خانه افراد را از صوت قرآن صاحبان آنها مى شناخت.1 عده اى به قرائت, عده اى به حفظ و گروهى به تدبّر در آيات الهى پرداختند و جامعه اسلامى نيز در حال عمل كردن به اين آيات نورانى بود.
با وجود اين, چرا قرآن مى گويد كه در قيامت, پيامبر(ص) از مهجوريت قرآن شكايت دارد؟ آيا حضرت از امّت زمان خود گله مى كند يا از مسلمانان بعد از آن دوران؟ به نظر مى رسد با توجّه به ارتباط و علاقه اى كه بين اصحاب و پيامبر(ص) در آن زمان بوده است, اين شكايت, متوجّه دوران بعد از پيامبر(ص) باشد. روايت معتبرى ذيل
آيه: (رب انّ قومى اتّخذوا هذا القرآن مهجوراً)2 پيدا نشده كه منشأ قضاوت صحيح باشد;ولى با توجّه به آنچه گذشت, احتمال اينكه امّت بعد از پيامبر(ص) مشمول اين شكايت باشند, بيشتر است.
براى خارج شدن قرآن از مهجوريت, اين نوشتار در پى آن است كه روايات وارد شده در مورد قرآن را به صورتى نظام مند در آورد. البته اين نظام در تمام سخنان گهربار پيامبر(ص) و معصومان(ع) وجود دارد (كه در نوشته اى مستقل, خواهد آمد).كارى كه ما كرده ايم, اين است كه چنين نظامى را آشكار نموده ايم. حاصل اين سير طولى كه در روايات مربوط به قرآن انجام شده, اين مى شود كه هر كس به فراخور ظرفيت و توان خويش از قرآن بهره گيرد و عدم توانايى در يك مرحله, او را از مراحل قبل محروم نكند; مانند روايات مربوط به نماز خواندن كه فقها از مجموع روايات, قاعده اى ساخته اند كه با توجّه به آن قاعده, هيچ كس عذرى در ترك نماز ندارد و گفته اند: (الصلاة لا يُترك بحالٍ; نماز در هيچ حالى نبايد ترك شود).
در مورد قرآن نيز اگر بخواهيم آن را از مهجوريت خارج كنيم, هيچ كس نبايد تحت هيچ شرايطى ارتباط خود را با آن قطع نمايد. البته نماز, حكمى الزامى دارد; امّا در مورد قرآن, الزام و تكليفى در كار نيست.
اگر روايات مربوط به قرآن را تحت اين نظم در نياوريم, تعارض شديدى بين آنها وجود خواهد داشت. براى مثال در تعدادى از روايات به قرائت قرآن سفارش شده است و بر اين كار تأكيد شده, تا جايى كه پيامبر(ص) فرموده است: «اگر كسى قرآن را اشتباه هم بخواند و نتواند آن را تصحيح كند, فرشته اى مأمور مى شود تا به صورت صحيح آن را بالا ببرد»3 و يا در دسته اى از روايات, براى شنيدن قرآنْ ثواب قائل شده اند و حتّى شنيدن غير ارادى آن را هم مستحق پاداش دانسته اند.
در مقابل, روايات فراوانى وجود دارد كه پيامبر(ص) يا ائمه(ع) فرموده اند در قرائت بدون تدبّر و انديشه, خيرى نيست و يا رواياتى هست كه در آنها فقط براى عمل به قرآن, ارزش قائل شده اند.
اين تعارضها بايد رفع شوند و رفع تعارض به آن است كه گفته شود هر دسته از روايات, شامل گروهى از مخاطبان است. عدّه اى فقط مى توانند قرآن را نگهدارى كنند و حتّى از قرائت آن هم معذورند. گروهى فقط مى توانند آيات آن را به تماشا نشينند. گروهى در آن تدبّر مى كنند. گروهى نيز بدان عمل مى نمايند; و آنكه بتواند همه مراتب را داشته باشد, «طوبى له وحُسْنُ مآب».
اين تقسيم بندى, مؤيّد هم دارد. در روايتى از امام صادق(ع) نقل شده است:
كتاب اللّه على أربعة: العبارة للعوام, الاشارة للخواص, اللطائف للأولياء, والحقائق للأنبياء.4
نصيب عده اى از قرآن, عبارات و ظاهر آن است و عده اى, ظاهر را اشاره به معناى خاصّى مى دانند. اولياى الهى به لطائفى از آيات الهى پى مى برند و انبيا با توجّه به بطون آيات الهي5 و مراتب درك به حقايقى مى رسند كه ديگران از رسيدن به آن عاجز هستند.
البته ذكر اين نكته ضرورى است كه امامان شيعه نيز به حقيقت قرآن پى برده اند و به آنچه از فهم مردمان عادى دور بوده است, آگاه بوده اند. در اين جا به روايات مربوط به بطون قرآن اشاره اى مى كنيم; چون اثبات بطن براى قرآن, در واقع تأكيدى است بر اينكه اولاً فهم همه انسانها از قرآن برابر نيست. ثانياً ظاهر و باطن هم امرى نسبى است و آنچه براى شخصى باطن آيه اى محسوب مى شود, براى ديگرى ظاهر است و بالعكس;6 و اين بحث مهمى است.
در مورد بطون قرآن, دو سؤال مطرح است: يكى اينكه آيا قرآن بطن دارد؟ دوم اينكه تعداد اين بطون, چند تاست؟
در پاسخ به سؤال اوّل بايد گفت: قرآن علاوه بر ظاهر, باطنى دارد و روايات, اين نكته را ثابت مى كند. امام صادق(ع) فرمود:
انّ للقرآن ظهراً و بطناً.7
اين روايت, علاوه بر «اصول كافى» در «من لايحضره الفقيه», «محاسن» برقى و «تفسير عياشى» با سندهاى متفاوت, نقل شده است.
در حديث ديگرى, جابر نقل مى كند كه از امام باقر(ع) از تفسير آيه اى پرسيدم. حضرت پاسخ داد. دوباره پرسيدم. جواب ديگرى داد. درباره اختلاف دو جواب سؤال كردم. حضرت فرمود:
ييا جابر! انّ للقرآن بطناً و للبطن ظهراً.8
البته در كتاب «محاسن», اين روايت به گونه ديگرى هم آمده و به جاى «للبطن ظهراً», «للبطن بطناً» آمده; ولى اين اختلاف, مانعى براى وجود بطن براى قرآن نيست.
امّا درباره سؤال دوم كه قرآن چند بطن دارد, مشهور است كه تا هفتاد بطن براى قرآن ذكر نموده اند; امّا نه عدد هفت و نه هفتاد, روايت معتبرى ندارند. اگر هم اين اعداد درست باشد, فقط كثرت را اثبات مى كند; چون در عرف ـ و بخصوص در فرهنگ آن زمان ـ از اين اعداد براى همين مقصود استفاده مى شده است. نگارنده هنوز هيچ حديث معتبرى مبنى بر وجود داشتن هفتاد بطن براى قرآن نيافته است و ظاهراً اين اعداد, تنها شهرت دارند. البته در مورد هفت بطن هم فقط يك روايت در «عوالى اللئالى» وجود دارد كه در آن آمده:
انّ للقرآن ظهراً وبطناً ولبطنه بطن الى سبعة أبطن.9
مولانا در «مثنوى» درباره بطون قرآن, تعبير به جانِ قرآن كرده است:

تو ز قرآن اى پسر ظاهر مبين ديوْ آدم را نبيند جز كه طين
ظاهر قرآن چو شخص آدمى است كه نفوسش ظاهر و جانش خفى است10

و در جاى ديگر, هدايت انسان را در گرو ورود به لايه هاى معانى قرآن مى داند:

كه ز قرآن گر نبيند غير «قال» اين عجب نبود ز اصحاب ضلال
كز شعاع آفتاب پر ز نور غير گرمى مى نيابد چشم كور11

به عقيده مولوى بايد علاوه بر گرمى خورشيد به فوائد ديگر آن نيز پى برد و از آن بهره جست; چرا كه در غير اين صورت, انسان به گوهر هدايتْ دست نخواهد يافت.
بعد از اين مقدمه به جستجوى دو مطلب در روايات مى پردازيم:

1) تعريف انس با قرآن;
2) شناخت نظامى كه در روايات مربوط به انس با قرآن وجود دارد, به طورى كه هر كس به فراخور حال خويش مى تواند از اين منبع فيض الهى بهره گيرد. اين نظام طولى از نگهدارى قرآن در منزل شروع مى شود و تا بالاترين مرتبه آن, يعنى عمل به قرآن, ادامه مى يابد. البته در پايان اين نوشتار, از يك مرتبه بالاتر ـ كه در اين تقسيم بندى نمى گنجد ـ سخن خواهيم گفت.
اگر اين نظامْ مورد پذيرش قرار گيرد, ثمره مهمّى خواهد داشت و آن, حصول (اخلاقِ تبليغ) است. سيره پيامبر(ص) در جذب افراد به اسلام, اين گونه بوده كه همه را به
يك ديد, نگاه نمى كرده است و حتّى در صورتى كه افراد از نظر پذيرش احكام اسلام, با هم برابر بوده اند, به يكباره آنها را به بالاترين مراتب يك حكم دعوت نمى كرده است و اين, رمز موفّقيت ايشان بوده و مى تواند درس بزرگى براى مربّيان جامعه باشد.
ثمره ديگر آن, اين است كه قرآن از مهجوريت خارج مى شود و هركس براساس توان خويش از آن, بهره مى گيرد. يكى ممكن است قرآن را فقط قرائت كند و ديگرى در آن بينديشد و افرادى هم آن را راهنماى خويش قرار دهند و بدان عمل كنند.

1) اُنس با قرآن
(انس) در لغت, معنايى مقابل (وحشت) دارد12 و انس انسان به چيزى, بدين معناست كه از آن, هيچ وحشت و اضطرابى ندارد و همراه با آن به آرامش مى رسد. انسانِ كمال طلب, فقط به امور مادّى بسنده نمى كند و به سوى هدفهاى والاترى گام بر مى دارد. لذا وحشت و تنهايى خود را در پناه امور معنوى زائل مى كند. در روايات, به انس با علم و معرفت به قرآن و ذكر خدا سفارش شده است.
امام على(ع) فرمود: «هر كس با قرآن انس گيرد, از جدايى دوستان, وحشتى نخواهد داشت».13 ايشان همچنين در جواب گروهى كه هنگام سفر از ايشان توصيه اى خواسته بودند, فرمود: اگر به دنبال مونسى مى گرديد, قرآن برايتان كافى است.14
آن حضرت در مناجات خويش با خدا چنين زمزمه مى كند:
اللّهمّ انّك آنسُ الآنسين لأوليائك… إن أوحَشَتْهُمُ الغربة آنسهم ذِكرُك.15
پروردگارا! تو براى دوستانت مأنوس ترين مونسهايى و اگر غربتْ آنان را به
وحشت اندازد, ياد تو مونس تنهايى آنهاست.
امام سجاد(ع) فرمود:
اگر هم هيچ موجودى بر روى زمين زنده نماند و من تنها باشم, مادام كه قرآن با من است, وحشتى نخواهم داشت.16
تعبيرات اين چنين در سخنان ائمه(ع) فراوان وجود دارد و معمولاً براى تأكيد بر موضوعات مهم, اين گونه سخن گفته اند; خصوصاً در مورد قرآن كه «تبياناً لكلّ شىء»17 است. آنچه انسان در مسير هدايت به آن نياز داشته باشد, در قرآن پيدا مى كند. حتّى اگر انسان در معرض ترنّم آيات الهى قرار گيرد و به آيات آن گوش بسپارد و قصد التذاذ معنوى از آن را نداشته باشد, به ايمانش افزوده مى شود و احساس آرامش مى كند:
انّما المؤمنون اذا ذكر اللّه وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايماناً.18
آنهايى كه در محافل قرآنى حضور داشته اند و تا اندازه اى با معانى آن نيز آشنا بوده اند, با شنيدن آيات رحمت به شوق آمده و مسرور گشته اند و از شنيدن آيات عذاب, حالت حزن به خود گرفته اند و در مجموع, ايمانشان استوارتر گشته است; چرا كه قرآن, هم مى تواند موجبات لذّت معنوى را فراهم كند و هم كتاب عمل باشد. امام صادق(ع) فرمود:
به دنبال مونسى بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.19
2) مراتب انس با قرآن
نظام پيشنهادى يى كه از مجموع روايات مربوط به قرآن به دست مى آيد ـ چنانكه گفتيم ـ از نگهدارى قرآن در خانه آغاز مى شود و با بالاترين درجه, يعنى عمل به قرآن, پايان
مى يابد. مراتب علم به قرآن و بطون آن (كه به طور تفصيلى هم به آنها اشاره خواهد شد) عبارت اند از:
الف) نگهدارى قرآن در خانه;
ب) نگاه كردن به آيات قرآن;
ج) گوش فرادادن به تلاوت قرآن;
د) تلاوت قرآن;
هـ) تدبّر و تفكّر در قرآن;
و) عمل به قرآن.
در مورد مراحل فوق, روايات زيادى وجود دارد كه براى هر مرتبه, نمونه اى آورده مى شود و سعى خواهد شد تا رواياتى كه از سند معتبرترى برخوردار باشند, انتخاب شود. البته معمولاً در هر مرتبه, تعداد روايات به حدّى است كه احتمال صدور آن را تقويت مى كند. متأسفانه در زمينه سند و راويان رواياتى كه منشأ حكم و فتوا نيستند, كار زيادى صورت نگرفته است و چون اين روايات در محافل علمى مورد نقد و بررسى واقع نمى شده اند, بسيارى از راويان آنها نيز مورد تحقيق رجالى قرار نگرفته اند و لذا در بعضى كتب رجالى, حكم به مجهول يا مهمل بودن آنها مى شود. به نظر مى رسد اگر روش خاصّى در مورد اين گونه روايات به كار گرفته شود, بسيارى در اين روايات و راويان آنها از مهجور بودن خارج خواهند شد. فعلاً پيشنهاد ما همان استفاضه است (يعنى در هر موضوع, روايات را بايد كنار يكديگر قرار داده, در مورد صدور آنها قضاوت نماييم).
الف) نگهدارى قرآن در خانه
از زمانهاى قديم, تبرّك جستن به اشياى خاص و نگهدارى آنها در خانه, ميان مردم مرسوم بوده است. توصيه به نگهدارى قرآن در منازل كه در روايات ما وجود دارد, شايد يك علّتش اين باشد كه مردم از آن خرافاتْ دست بردارند و به جاى آنها به كلام الهى تبرّك جويند. لذا امام صادق(ع) فرمود:
انه ليعجبنى أن يكون فى البيت مصحف يطرّد اللّه عزّوجل به الشياطين.20
در شگفتم از اينكه قرآنى در خانه است و شياطين به واسطه آن از خانه دفع مى شوند.
پايين ترين مرتبه انس با قرآن نيز ـ چنانكه گفته شد ـ نگهدارى آن در منزل است كه اگر كسى قادر نيست كه هيچ گونه ارتباطى با قرآن داشته باشد, لااقل آن را در منزل نگهدارى كند. حتى اگر اين معنا هم در نظر مبارك امام نباشد, نگهدارى قرآن در منزل, به مصلحت انسان است كه در روايت به آن اشاره شده است.
رواياتى هم داريم كه در تعارض با اين روايت است و نگهدارى قرآن را بدون نگاه كردن به آن و يا بدون تلاوت آيات آن, مذموم شمرده است; ولى همان طور كه گفته شد, حلّ تعارض به سبب اختلاف رتبه افراد است. معلوم است شخصى كه توان نگاه كردن به قرآن و قرائت آن را ندارد, حداقل كارى كه مى تواند انجام دهد, اين است كه قرآن را در منزلْ نگهدارى نمايد و اين امر, مصاديقى در جامعه دارد; درست مثل نماز خواندن كه اگر كسى قادر به خواندن آن نيست, حداقل بايد با ايما و اشاره, آن را به جاى آورد.
علاوه بر دو احتمالى كه گفته شد, احتمال سومى نيز وجود دارد كه توصيه به نگهدارى قرآن در آن زمان,براى حفظ قرآن بوده است تا نسخه هاى قرآن, متعدد باشد و از بين نرود. لذا امام صادق(ع) براى جلب توجّه, اين گونه تعبير آورده تا مردم تشويق به نگهدارى قرآن شوند; ولى اين احتمال, مؤيّدى ندارد. اگر روايت نبوى بود, شايد اين احتمالْ تقويت مى شد.

ب) نگاه كردن به قرآن
در مورد نگاه كردن به قرآن, رواياتى وجود دارد كه آن را نوعى عبادت شمرده است. ابوذر از رسول خدا نقل مى كند كه فرمود: «نگاه كردن به قرآن, عبادت است».21 در
روايت ديگرى از پيامبر(ص) آمده است:
«اُعطوا أعينكم حظّها من العبادة», قالوا: «وما حظّها من العباده؟», قال: النظر فى المصحف والتفكّر فيه والاعتبار عند عجائبه.22
«چشمانتان, بهره اى از عبادت دارند كه بايد به آنها ببخشيد». سؤال كردند: «نصيب آنها از عبادت چيست؟». فرمود: نگاه كردن به قرآن و فكر كردن در آن و پند گرفتن از شگفتى هاى آن.
البته روايت دوم, دلالت بر تدبّر در قرآن نيز دارد كه در مراحل بالاتر است; امّا با توجّه به روايت ابوذر, اگر كسى فقط نگاه هم به قرآن بكند, نوعى عبادت است و روايت دوم, در مقامِ قيدِ اطلاق روايت اوّل نيست; چون قرينه خارجى داريم. وقتى نگهدارى قرآن در منزل سفارش شده است, قطعاً نگريستن به آيات آن, ارزش بيشترى دارد.
ج) گوش فرادادن به قرآن
قبل از مرتبه قرائت, گوش دادن به قرآن است. اگر كسى به هر دليل از قرائت قرآن ناتوان است, مى تواند به آن گوش فرا دهد. پيامبر(ص) اين تقدّم و تأخّر رتبه استماع و قرائت را در روايتى چنين بيان فرموده است:
من استمع الى آية من كتاب اللّه تعالى كتب له حسنة مضاعفة, و من تلاها كانت له نوراً يوم القيامة.23
هركس به آيه اى از كتاب خدا گوش فرا دهد, خداوند براى او حسنه مضاعف مى نويسد و هركس آن را تلاوت كند, [آيات آن] همچون نورى در قيامت برايش جلوه خواهد كرد.
كلينى در «اصول كافى» از امام سجاد و امام صادق(ع) نقل مى كند:
من استمع حرفاً من كتاب اللّه عزوجل من غير قرائةٍ كتب اللّه له حسنة ومحا عنه
سيّئة و رفع له درجة.
24
اگر كسى حرفى از كتاب خدا را فقط گوش كند و تلاوت هم نكند, خداوند برايش حسنه مى نويسد و گناهى از او محو نموده, درجه اش را بالا مى برد.
مضمون اين روايت به گونه اى نيست كه قبول آن مشكل باشد. در بعضى روايات, براى كارهاى كوچك, ثواب زيادى وعده داده شده است كه معمولاً قبول كردن آن مشكل است. بسيارى از اين گونه روايات, جعلى هستند; خصوصاً در باب قرآن كه براى ترتيب و تشويق مردم به قرائت آن, برخى از افراد نادان, روايات فراوانى جعل مى كردند و حتّى زمانى كه آن جاعلانْ مورد اعتراض پيامبر(ص) واقع مى شدند, پاسخ مى دادند كه اين روايات به نفع شماست و مردم, بيشتر به قرآن روى مى آورند!
نقل شده كه به ابوعصمه گفتند: «تو از كجا و به چه طريق, احاديثى در فضيلت قرآن و سوره هاى آن از عكرمه و ابن عباس نقل نمودى؟». گفت: چون من مردم را از قرآن روگردان و به «فقه» ابى حنيفه و «مغازى» محمد بن اسحاق مشغول ديدم, اين احاديث را وضع كردم.
حاكم نيشابورى از يكى از زُهّاد نقل نموده كه به وى گفتند: «چرا احاديثى در فضيلت قرآن و سوره هاى آن ساختى؟». وى همين جواب ابوعصمه را داد. آن گاه به وى گفتند: «مگر نشنيده اى كه پيامبر(ص) فرمود هر كس بر من دروغ ببندد, جايگاهش پر از آتش گردد؟». گفت: من بر وى دروغ نبستم; بلكه به نفع وى حديث ساختم!25
خوشبختانه, روايتى كه در مورد گوش فرا دادن به قرآن نقل كرديم, به گونه اى نيست كه احتياج به توجيهى داشته باشد; گرچه امام(ع) از مقام تأكيد هم دور نبوده است. صحبت از نوشتن ثواب و پاك كردن گناه در ازاى قرائت حرفى از قرآن است و امرى طبيعى به نظر مى رسد.
د) تلاوت قرآن
در قرآن كريم آمده است كسانى كه كتاب خدا را تلاوت كنند, مشمول اجر و فضل خداوند مى گردند:
ان الّذين يتلون كتاب اللّه و أقاموا الصلاة وأنفقوا مما رزقناهم سرّاً وعلانية يرجون تجارة لن تبور ليوفيهم أجورهم و يزيدهم من فضله انّه غفور شكور.26
آيات ديگرى نيز در مورد سفارش به قرائت قرآن و بيان ثمرات آن, در كتاب الهى آمده است; ولى چون هدف اين نوشتار, بيان نظام موجود در روايات است, از آوردن آنها صرف نظر مى كنيم.
شايان ذكر است امور اخلاقى يى كه در قرآن به آنها تصريح شده, اهميّت بيشترى دارند و بحث اثبات صدور و امثال آن كه درباره روايات وجود دارد, در اين دستورات اخلاقى مطرح نيست. يكى از اين امور, همين تلاوت قرآن است كه در آيات متعددى به آن تصريح شده است.
بعد از نگهدارى, نگاه كردن و گوش فرا دادن به قرآن, مرتبه تلاوت آن است. كسانى كه توانايى قرائت قرآن را دارند, نبايد آن را در خانه معطّل بگذارند. قبلاً در روايتى گفته شد كه وجود قرآن در خانه, باعث دور شدن شياطين است و ظلمت را از خانه بيرون مى افكند. در اين روايت اشاره شد كه اگر در خانه, قرآن تلاوت بشود, نور به جاى ظلمت مى نشيند; خير زياد مى شود و توسعه براى اهل آن خانه حاصل مى شود و همان گونه كه ستاره هاى آسمانْ زمين را روشن مى كنند, خانه اى كه در آنْ قرآن تلاوت مى شود, براى اهل آسمان نيز نورانى جلوه مى كند. گرچه در مساجد و مكانهاى ديگر هم مى توان قرآن را تلاوت كرد, امّا چرا خانه ها را در معرض اين نور و رحمت الهى قرار ندهيم؟
پيامبر اكرم(ص) فرمود:
ان البيت اذا كثر فيه تلاوة القرآن كثر خيره واتّسع أهله و أضاء لأهل السماء كما
تضىء نجوم السماء لأهل الدنيا.
27
در روايتى ديگر, امام صادق(ع) فرمود:
القرآن عهد اللّه الى خلقه ينبغى للمرء المسلم أن ينظر فى عهده وأن يقرأ منه فى كلّ يوم خمسين آية.28
قرآن, ميثاقى است بين خالق و مخلوق و شايسته است يك مسلمان, هر روز به اين عهدنامه نظر كند و [حداقل] پنجاه آيه از آن را بخواند.

هـ) تدبّر در قرآن
يكى از عالى ترين مراحل ارتباط با قرآن, انديشيدن در آيات الهى است:
أفلا يتدبّرون القرآن ولو كان من عند غير اللّه لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً.29
با تدبّر در قرآن, مى توان به اين نتيجه رسيد كه قانون كلّى در مورد انسان و بقيه كائنات, تحوّل و دگرگونى است, هم در قول و هم در عمل; امّا قرآن اين گونه نيست. به قول علامه طباطبايى, قرآنْ كتابى است در برگيرنده قوانين فردى و اجتماعى, مسائل مربوط به مبدأ و معاد, قصص, عبرتها و پندها و… كه به تدريج نازل گرديده و با گذشت ايّام, دستخوش تغيير و تحوّل نمى گردد.30
تدبّر در قرآن, علاوه بر فوائد علمى, نتايج شخصى هم دارد. طبق آيه اى كه گذشت, با تفكّر و تدبّرِ در آيات قرآن, مشخص مى شود كه آيات آن, هيچ گونه اختلافى با يكديگر ندارند. لذا آيات مى توانند يكديگر را تفسير كنند و اين فايده بسيار مهمّى بود كه علاّمه طباطبايى در پرتو آن به تفسير قرآن با قرآن رسيد. ايشان ذيل همين آيه, امكان تفسير قرآن با خود قرآن را نتيجه گرفته است. صاحب «مجمع البيان» نيز از آيه «أفلا يتدبّرون
القرآن…» به همين نتيجه رسيده است.31
نتيجه مهم ديگر, اين است كه چون احكام قرآنى در معرض تغيير و تحوّل قرار نمى گيرند, لذا اين شريعت تا قيامت استمرار دارد.32
از لحاظ شخصى نيز انسان با تدبّر در آيات قرآن و مجسّم كردن مبدأ و معاد, هم داستان خلقت انسان برايش ياد آورى مى شود و هم آينده را پيش روى خود مى بيند. رواياتى وجود دارند كه در آنها توصيه شده از قرائت آيات رحمت, مسرور و از قرائت آيات مشتمل بر وعده عذاب, محزون شويد. غزالى در كتاب «كيمياى سعادت» از ابوذر نقل مى كند كه پيامبر(ص) يك ثلث شب, اين آيه را تكرار مى كرد كه: ان تعذّبهم فانّهم عبادك وان تغفر لهم فانّك أنت العزيز الحكيم.33
از امام على(ع) نقل شده است كه قرآن را به سرعت قرائت نكنيد و در پى آن نباشيد كه سوره را به آخر برسانيد; قلوبتان بايد به خشوع درآيد.34 آن حضرت در بيان ديگرى فرمود: قرآن را ياد بگيريد كه بهترين سخن است و در آن انديشه كنيد كه چون بهار است.35
نكته مهم اين فرمايش حضرت, آن است كه در مرحله يادگيرى فرموده «بهترين سخن» است; ولى در مرحله تفكّر و انديشه, آن را به «بهار» تشبيه كرده است; بهارى كه فصل رويش و زندگى است.
و) عمل به قرآن و تمسّك به آن
آنچه اديان الهى را از يكديگر جدا كرده, احكام و دستوراتى است كه هر دين براى
خود داشته است; وگرنه از نظر اعتقادى و نظرى , تمام اديان, دعوت به توحيد كرده اند و در اين مسئله, همه با هم مشترك بوده اند. قبل از ظهور اسلام نيز در دوران جاهليت, فرهنگ و عادات خاصّى در مورد ازدواج, اقتصاد و روابط اجتماعى وجود داشته است. با نزول قرآن, دوران تبيين فرهنگ اسلامى به آرامى شروع شد و بسيارى از احكام, خصوصاً احكام معاملات, به شيوه سابق ادامه يافت و تعداد زيادى احكام جديد هم از طرف خداوند و به واسطه پيامبر(ص) به مردم ابلاغ شد.
محور همه اين دستورات, قرآن بود. به شهادت روايات, هر آنچه مردم براى زندگى دينى به آن نياز داشتند, در قرآن آمده بود. اصول سنّت پيامبر(ص) نيز در قرآن وجود داشت و حداقل, مخالفتى با اصول موجود در قرآن نداشت و پيامبر(ص), تبيين و تفسير همان اصول را در قالب سنّت به مردم عرضه مى كرد: و أنزلنا اليك الذكر لتبيّن للناس ما نزّل اليهم.36
اجراى قوانين موجود در قرآن در زمينه هاى مختلف و خصوصاً اقتصاد, جامعه آن روز را به گونه اى در آورده بود كه حتّى با شاخصهاى تعريف شده امروزى, جامعه اى موفّق بود.37 آسيبهاى فرهنگى يى كه امروزه از ناحيه مسائل اقتصادى متوجّه جوامع است, در آن ايّامْ مشاهده نشده است. مفاهيم زيبايى چون انفاق, صدقات, مواسات و… به بهترين نحو در آن زمان تحقّق پيدا كرده بود. حتّى جلوه هاى معنوى آن زمان كه در تاريخ ضبط شده است, انسان را به شگفتى وا مى دارد كه با وجود مشكلات و درگيرى ها و غزوات پيامبر(ص), باز هم مجالس و محافل قرآنى برپا بوده است و همان طور كه گفته شد, حضرت, خانه افراد را از صوت قرآن صاحبان آنها مى شناخته است. در يك كلام: قرآن در متن زندگى مردم, حضور داشته است.
تعبيرات مختلفى از پيامبر(ص) و ائمه(ع) در مورد عمل به قرآن رسيده است و تعبيراتى ديگر, مثل «اتّباع», «تمسّك» و «حق التلاوة» نيز بيان شده كه ناظر بر عمل به قرآن
است. به تعدادى از اين روايات, اشاره مى كنيم.
پيامبر اسلام فرمود:
اعملوا بالقرآن أحلّوا حلاله وحرّموا حرامه واقتدوا به ولا تكفروا بشىء منه.38
به قرآن عمل كنيد و حلالش را حلال شماريد و از حرامش اجتناب كنيد و به آن اقتدا نموده, به هيچ چيز آن كفر نورزيد.
در روايت ديگرى امام على(ع) فرمود:
ييا حملة القرآن! اِعملوا فان العالم من عمل بما علم و وافق عمله علمه و سيكون أقوام يحملون العلم لايجاوز تراقيهم, يخالف سريرتهم علانيتهم.39
اى كسانى كه عالِم به قرآن هستيد, به آن عمل كنيد; چون عالم كسى است كه به آنچه مى داند, عمل مى كند و عمل او مطابق علمش است. به زودى مردمى خواهند آمد كه علمشان از گلوهاى آنها تجاوز نمى كند و باطنشان با رفتار ظاهر آنها مخالف است.
تا زمانى كه پيامبر(ص) در ميان امّت بود, مردم مكلّف بودند به آنچه كه ايشان امر مى كند, عمل كنند و از آنچه نهى مى كند, دورى گزينند; چون او همان احكام الهى را مى گفت و كلامش, كلام وحى بود و بعد از خود نيز امّت را به قرآن و عترت ارجاع داد.40 علّتش هم اين بود كه عترت او چيزى غير از قرآن نمى گفتند و آنها هم در مقام تبيين و تفسير كلام خدا بودند.
امام على(ع) در تعبير زيبايى فرموده است كه «قرآن بايد چون لباس زيرين, هميشه با انسان باشد», كه البته افرادى با اين خصوصيّات, تعدادشان كم است:
طوبى للزاهدين فى الدنيا الراغبين فى الآخرة, اولئك قوم اتخذوا القرآن شعاراً.41
خوشا به حال زاهدان در دنيا, كسانى كه به آخرت ميل دارند و قرآن را چون لباس زيرين خويش قرار دادند!
يكى از واژه هايى كه در قرآن براى عمل به آن آمده است, «حق تلاوت» است:
الذين آتيناهم الكتاب يتلونه حقَّ تلاوته أولئك يؤمنون به ومن يكفر به فأولئك هم الخاسرون.42
كسانى كه كتاب آسمانى را به آنان داده ايم و آن را چنانكه بايد مى خوانند, ايشان اند كه بدان ايمان دارند; ولى كسانى كه كفر ورزيدند, همانان اند كه زيانكاران اند.
مراد از كتاب آسمانى, هم مى تواند تورات و انجيل باشد و هم قرآن. در هر حال, مراد از «حق التلاوة», عمل به قرآن است.43 امام صادق(ع) درباره اين آيه مى فرمايد:
يعنى آيات قرآن را با ترتيل بخوانند و در آن انديشه كنند. به احكام آن عمل كنند. به وعده هايش اميدوار باشند و از عذابهاى وعده داده شده بترسند. از قصّه هاى آن عبرت گيرند.به آنچه در آن دستور داده شده, عمل كنند و از آنچه نهى شده,پرهيز نمايند. به خدا قسم, «حقّ تلاوت» به معناى حفظ آيات و قرائت آنها نيست…; بلكه بايد در آياتش تدبّر نموده, به آنها عمل نمود. خداوند مى فرمايد: اى پيامبر! قرآن, كتابى مبارك است كه به سوى تو فرستاديم تا مردم در آيات آن تدبّر كنند.44
علاوه بر آنچه در مورد عمل به قرآن از جهت اثباتى بيان شد و روايات آن ملاحظه گرديد, رواياتى در مذمّت عمل نكردن به قرآن وجود دارد كه براى تأييد و تأكيد مطلب به آنها نيز اشاره اى داريم. رسول خدا فرمود:
يأتى على الناس زمانٌ القرآن فى وادٍ و هم فى وادٍ غيره.45
زمانى فرا مى رسد كه مردم و قرآن در دو وادى مختلف قرار مى گيرند (به آنچه
قرآن مى گويد, عمل نمى كنند).
در روايت ديگرى پيامبر(ص) فرمود:
هر كس قرآن را ياد بگيرد و به آن عمل نكند و دوستى دنيا و زينت آن بر او چيره شود, سزاوار عذاب الهى است و همرتبه با يهود و نصاراست كه كتاب [خدا] را پشت سر انداختند.46
علاوه بر روايات فوق, روايات ديگرى نيز وجود دارد كه از عمل نكردن به قرآن نهى كرده اند.47 اين قسمت را با گزيده اى از دعاى امام سجاد(ع) كه در مورد ختم قرآن است, به پايان مى بريم:
خداوندا! بر محمد و آلش رحمت فرست و ما را از كسانى قرار ده كه به ريسمان عهد و پيمان قرآن چنگ مى زنند و از امور متشابه به پناهگاه محكمش پناه مى برند, و در سايه پر و بالش مى آسايند و به روشنى صبحش راه مى يابند و به اشراق روشنگرى اش راه مى جويند و از چراغش مى فروزند و از غير آن, هدايت نمى طلبند.48
 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 19:28  توسط وحید باقری  | 
  به نام خداوند بخشاینده و مهربان

عرضم به حضور شما من شعری در مدح مولا آقا امام زمان (عج) گفتم امیدوارم مورد پسند مولا آقا و سرور ما حضرت مهدی (عج) قرار بگیرد و از این بنده ی حقیر و بینوا راضی باشند.

۱ـ روزگار ما همي بس پست و ظلمان۱          كه از دوري تو محو و پريشان

 

۲ـ روزگار ما بود سايه ي ديوان۲                     كه در انتظار آن مه رخشان

 

۳ـ روزگار ما بود تزوير۳ و حيران                       همه در فكر انبار زر۴ و نان

 

۴ـ روزگار ما بود زشت و پريشان                   كه بدون امل۵ به آن خير مومنان

 

۵ ـ همه عالم شوند بس پوچ و خسران۵          همه در آرزو ماندند حيران

 

۶ ـ كه يك روز مي آيد آن خير مومنان              همه دنيا بفهمند كاين۶ ابن پاكان

 

۷ ـ كه كم و بيش دارد انصار و ياران                 كه شوند مستشهدين راه رحمان۷

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 19:10  توسط وحید باقری  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 19:3  توسط وحید باقری  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 19:1  توسط وحید باقری  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 18:58  توسط وحید باقری  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 18:39  توسط وحید باقری  |