تبليغاتX
به سایت وحید باقری خوش آمدید. اسیر - صدای رسای عشق
می آيد آنكه در قدمش لاله های عشق    /    سر خم كنند و سجده كنند از برای عشق
گر دست من نگيری و تنها گذاری ام    /    دست از تو برندارم و دارم هوای عشق
هر جمعه شب به انتظار تو بنشسته ام مگر    /    تا بشنوم ز كعبه صدای رسای عشق
آدينه ها به سر شد و اما نيامدي    /    چشمم به راه مانده بيا ای خدای عشق
با من سخن بگو ز سرو سر عاشقی    /    تا زنده جان مرده شود از نوای عشق
در دوری ات چگونه زنده بمانم كه آگهی    /    با من چه می كند غم هجر و بلای عشق
حقا كه نيست لايق ديدار روی تو    /    آن كس كه نيست زنده دل و مبتلای عشق
وقتی غزل به نام تو آغاز می كنم    /    زيباترين سروده شود در ثنای عشق
زيباترين غزل شعر عاشقانه خود    /    تقديم می كنم به تو ای دلربای عشق
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 19:8  توسط وحید باقری  |