می آيد آنكه در قدمش لاله های عشق / سر خم كنند و سجده كنند از برای عشق
گر دست من نگيری و تنها گذاری ام / دست از تو برندارم و دارم هوای عشق
هر جمعه شب به انتظار تو بنشسته ام مگر / تا بشنوم ز كعبه صدای رسای عشق
آدينه ها به سر شد و اما نيامدي / چشمم به راه مانده بيا ای خدای عشق
با من سخن بگو ز سرو سر عاشقی / تا زنده جان مرده شود از نوای عشق
در دوری ات چگونه زنده بمانم كه آگهی / با من چه می كند غم هجر و بلای عشق
حقا كه نيست لايق ديدار روی تو / آن كس كه نيست زنده دل و مبتلای عشق
وقتی غزل به نام تو آغاز می كنم / زيباترين سروده شود در ثنای عشق
زيباترين غزل شعر عاشقانه خود / تقديم می كنم به تو ای دلربای عشق
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 19:8  توسط وحید باقری
|