<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>به سایت وحید باقری خوش آمدید. اسیر</title>
<link>http://vahidbagheri2365.blogfa.com/</link>
<description>مذهبی, دوستان</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 06 Aug 2007 15:40:17 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تقصير من نبود ببخشيد</title>
<link>http://vahidbagheri2365.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=posts&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;STRONG&gt;سلام خدای خوب مهربانم . نميدونم چرا نخواستی اين صفحه خونده بشه به هر حای از همه دوستان معذرت ميخوام چون حتی خود منهم ديگه متن رو ندارم .&lt;BR&gt;اما بگذريم ... عاشورا هم تمام شد عذا داريها ... حسين حسين گفتنها ... اما بدانيم که تازه همه چيز شروع شد ... قيام زينب .... نگهبانی از اسلام ... بياييم اين بار يادمان بماند که حسين برای چه شهيد شد و وظيفه ما در قبال قيام او فقط سينه زدن و گريه کردن نيست . خدايا کمکمان کن راه حسين را ادامه بدهيم حسينی زندگی کنيم . &lt;BR&gt;خدايا کمک کن که چون زينب از تمام عشقهامون به خاطر عشق تو بگذريم.&lt;BR&gt;خدايا کمک کن که چون حسين در هر حالی نماز اول وقتمان را فراموش نکنيم .&lt;BR&gt;خدايا کمک کن که چون حر باز گشتی داشته باشيم به سويت واقعی و با خلوص .&lt;BR&gt;خدايا کمک کن که نگذاريم يتيمهای دور و برمون چون يتيمان حسين گرد غم روی صورتشان بشيند &lt;BR&gt;خدايا کمک کن که چون تو عاشق پيامبر باشيم ، چون پيامبر عاشق حسين باشيم ، چون حسين عاشق زينب باشيم ، و چون زينب عاشق تو باشيم .....&lt;BR&gt;خدايا کمک کن که .... خدايا يک لحظه ما را به حال خود نگذار&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Aug 2007 15:40:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vahidbagheri2365&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>vahidbagheri2365</dc:creator>
<guid>http://vahidbagheri2365.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>&quot;بسم رب الشهدا&quot;</title>
<link>http://vahidbagheri2365.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana size=4&gt;شب رفتن توي خانه ي كوچكمان آدمهاي زيادي براي خداحافظي و بدرقه آمده بودند.صدو چند نفري مي شدند.عباس صدايم كرد كه برويم آن طرف, رفتيم آن جا كه حرفهاي آخر را بزنيم.چيزهايي مي خواست كه در سفر انجام دهم.اشك همه ي پهناي صورتش را گرفته بود.نمي خواستم لحضه رفتنم,لحظه جداشدنمان تلخ شود.&lt;BR&gt;گفت:&quot;مواظب سلامتي خودت باش,اگر هم برگشتي ديدي من نيستم ...&quot;&lt;BR&gt;اين را قبلا هم شنيده بودم.طاقت نياوردم.گفتم:&quot;عباس چه طوري مي توانم دوري تو را تحمل كنم؟ تو چه طور مي تواني؟&quot;&lt;BR&gt;هنوز اشكهاي درشتش پاي صورتش بودند.گفت:&quot;تو عشق دوم مني,من مي خواهمت,بعد از خدا. نمي خواهم آنقدر بخواهمت كه برايم بت شوي.&quot;&lt;BR&gt;ساكت شدم.چه مي توانستم بگويم؟من در تكاپوي رفتن به سفر و او...؟&lt;BR&gt;گفت :&quot;مليحه,كسي كه عشق خدايي خودش را پيدا كرده باشد بايد از همه ي اينها دل بكند.&quot;&lt;BR&gt;گفت:&quot;راه برو نگاهت كنم.&quot;&lt;BR&gt;گفتم:&quot; وا... يعني چه؟&quot;&lt;BR&gt;گفت مي خواهم ببينم با لباس احرام چه شكلي مي شوي؟&quot;&lt;BR&gt;من راه مي رفتم و او سر تا پايم را نگاه مي كرد.جوري كه انگار اولين بار است مرا مي بيند. انگار شب خواستگاريم باشد. &lt;BR&gt;گفتم :&quot; بسه ديگه! مردم منتظرند.&quot; گفت:&quot; ول كن بگزار بيشتر با هم باشيم.&quot;&lt;BR&gt;از خانه كه مي خواستيم بيرون بياييم,رفت و يكي از پيراهن هايم را آورد.گفت:&quot;اين را آنجا بپوش.&quot; به خانه كه برگشتيم همه شوخي ميكردند كه اين حرفهاي شما مگر تمامي دارد. دو ساعت حرت زده بوديم.&lt;BR&gt;اتو بوس ها در مسجد منتظرمان بودند.هم سفرهايمان همه دوست و هم كارهاي عباس و خانم هايشان بودند.توي حياط مسجد از شلوغي مرا كناري كشيد. ميدانست هلو دوست دارم.زود رفته بود برايم هلو گرفته بود.انگار دوره نامظديمان باشد, رفتيم يه گوشه و هلو خورديم .بچه ها هم كه مي آمدند مي گفم برويد پيش ماماني يا باباجون. مي خواهم با مامانتان تنها باشم.&lt;BR&gt;اتو بوس منتظر آمدنم بود.همه سوار شدند بالاخره بايد از هم جدا مي شديم.آقايي كنار اتوبوس مداحي مي كرد و صلوات مي فرستاد. يكباره گفت :&quot;سلامتي شهيد بابايي صلوات.&quot; پاهايم ديگر جلو تر نرفتند. برگشتم به عباس گفتم:&quot; اين ديكر چه مي گويد؟&quot;&lt;BR&gt;گفت:&quot; اين هم از كارهاي خداست.&quot;&lt;BR&gt;پايم پيش نمي رفت . يك قدم جلو مي گذاشتم ,ده قدم بر مي گشتم.سوار اتو بوس كه شدم هيچ كدام از آدمهايي را مه آنجا نشسته بودند نمي ديدم. فقط او را نگاه ميكردم كه تا وسطهاي اتو بوس هم آمده بود بدرقه ام,و گريه مي كردم.خيال اينكه آخرين باري باشد كه ميبينمش , بي تابم مي كرد.لحظه ي آخر از قاب پنجره ي اتوبوس او را ديدم كه سرش را بالا گرفته و آرام لبخند مي زند. يك دستش را روي سينه اش گداشته بود و دست ديگرش را با نشانه ي خداحافظي برايم تكان ميداد.&lt;BR&gt;اين آخرين تصويري بود كه از زنده بودنش ديدم.بعد از گذشت اين همه سال ,هنوز آن لبخند آخريش را يادم نرفته است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;................&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;FONT color=#0066ff&gt;پايگاه هوايي تبريز.روز عيد قربان. ساعتي مانده به ظهر.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;مرد از چند شب پيش تقريبا نخوابيده بود. كارهاي زيادي داشت كه بايد انجام ميداد. به زن قول داده بود تا عيد قربان خودش رابه حج مي رساند . فرصت كمي مانده بود.فقط تا چند ساعت ديكر خورشيد در وسط آسمان بود.سه روز مداوم پرواز كرده بود. يك وعده غذايي كامل هم نخورده بود. همه مي ديدند مه اين مدر كمي عجيب از روزهاي ديگر هم غير عادي تر است. &lt;BR&gt;هواپيماي اف-5 به دستور او كاملا مسلح شده بود. تجهيزات پروازيش را بر داشت و از پلكان جنگنده بالا رفت.چند لحظه بعد غول آهني روي هوا بود و داشت روي سر عراقي ها آتش مي ريخت.آفتاب سر ظهر روي بدنه فلزي هماپيما سر مي خورد. ما موريت با موفقيت انجام يافته بود.و حالا بايد بر مي گشت.&lt;BR&gt;در مسير بر گستن, كوههاي بلند زير پايشان, دشتي سبز را در بر گرفته بودند.از توي كابين پايين را نگاه كردو بهشت هم شايد جايي مثل همين مي بود. صدايش در راديو هواپيما پيچيد به كمك خلبانش گفت&quot;اون پايين را نگاه كن !درست مثل بهشت مي ماند&quot;.فكر كرد خدا لعنتشون كند كه با جنگ, اين بهشت را به جهنم تبديل كرده اند&quot;. &lt;BR&gt;حرف آخر نا تمام ماند.در كابين صدايي پيچيد.پدافندي شليك كرده بود.گلوله اي به دست مرد خورد و مسيرش را با گردنش ادامه داد.كمك خلبان هرچه مرد را صدا كرد جوابي نشنيد. كابين عقب را نگاه كرد. شيشه ي هواپيما شكسته بود و باد به شدت داخل كابين مي زد و خون ها را پخش مي كرد.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;I&gt;۱۵ مرداد ۱۳۶۶&lt;BR&gt;شهادت عقاب تيز پرواز سرلشکر عباس بابايی&lt;/I&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Aug 2007 15:39:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vahidbagheri2365&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>vahidbagheri2365</dc:creator>
<guid>http://vahidbagheri2365.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قطعه شعري تقديم ميكنم به تمام بچه هاي گلزار شهدا اسير</title>
<link>http://vahidbagheri2365.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;سمن به محرم&amp;nbsp;&amp;nbsp; محرم گل زهرا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;به لطمه های ملائك&amp;nbsp; به ماتم گل زهرا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;سلام من به محرم&amp;nbsp; به تشنگی عجيبش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;به بوی سيب زمين و غم حسين غريبش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;سلام من به محرم&amp;nbsp; به غصه و غم مهدی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;سلام من به محرم&amp;nbsp; به كربلا و جلالش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;سلام من به محرم&amp;nbsp; به حال خسته زينب&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;به بينهايت داغ دل شكسته زينب&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;سلام من به محرم&amp;nbsp; به دست و مشك ابوالفضل&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;به نااميدی سقا به سوز و اشك ابوالفضل&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;سلام من به محرم&amp;nbsp; به قد و قامت اكبر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;به خشك اذان گوی زير نيزه و خنجر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;سلام من به محرم&amp;nbsp; به دست و بازوی قاسم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;به شوق شهد شهادت&amp;nbsp; حنای گيسوی قاسم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;سلام من به محرم&amp;nbsp; به گاهواره اصغر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;به اشك خجلت شاه و گلوی پاره اصغر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;سلام من به محرم&amp;nbsp; به احترام سكينه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;به آن مليكه كه رويش نديده چشم مدينه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;سلام من به محرم&amp;nbsp; به عاشقی زهيرش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;به بازگشتن حر&amp;nbsp; خروج ختم به خيرش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;سلام من به محرم&amp;nbsp; به مسلم و به حبيبش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;به رو سپيدی عون و بوی عطر عجيبش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;سلام من به محرم&amp;nbsp; به زنگ محمل زينب&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;به پاره پاره تن بی&amp;nbsp; سر مقابل رينب&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;سلام من به محرم&amp;nbsp; به انتظار رقيه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;به پای آبله بسته به چشم تار رقيه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;سلام من به محرم&amp;nbsp; به شور و حال عيانش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;سلام من به حسين و به اشك سينه زنانش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;سلام من به محرم&amp;nbsp; به حزن نغمه هايش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;به پرچم و به سياهی&amp;nbsp; به خيمه های عزايش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Aug 2007 15:38:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vahidbagheri2365&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>vahidbagheri2365</dc:creator>
<guid>http://vahidbagheri2365.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>صدای رسای عشق</title>
<link>http://vahidbagheri2365.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;CENTER dir=rtl&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;می آيد آنكه در قدمش لاله های عشق &amp;nbsp;&amp;nbsp; /&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سر خم كنند و سجده كنند از برای عشق&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/CENTER&gt;
&lt;CENTER dir=rtl&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;گر دست من نگيری و تنها گذاری ام&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; /&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دست از تو برندارم و دارم هوای عشق&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/CENTER&gt;
&lt;CENTER dir=rtl&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;هر جمعه شب به انتظار تو بنشسته ام مگر&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; /&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تا بشنوم ز كعبه صدای رسای عشق&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/CENTER&gt;
&lt;CENTER dir=rtl&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;آدينه ها به سر شد و اما نيامدي&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; /&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چشمم به راه مانده بيا ای خدای عشق&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/CENTER&gt;
&lt;CENTER dir=rtl&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;با من سخن بگو ز سرو سر عاشقی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; /&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تا زنده جان مرده شود از نوای عشق&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/CENTER&gt;
&lt;CENTER dir=rtl&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;در دوری ات چگونه زنده بمانم كه آگهی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; /&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; با من چه می كند غم هجر و بلای عشق&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/CENTER&gt;
&lt;CENTER dir=rtl&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;حقا كه نيست لايق ديدار روی تو&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; /&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; آن كس كه نيست زنده دل و مبتلای عشق&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/CENTER&gt;
&lt;CENTER dir=rtl&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;وقتی غزل به نام تو آغاز می كنم&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; /&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; زيباترين سروده شود در ثنای عشق&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/CENTER&gt;
&lt;CENTER dir=rtl&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;زيباترين غزل شعر عاشقانه خود&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; /&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تقديم می كنم به تو ای دلربای عشق&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/CENTER&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Aug 2007 15:37:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vahidbagheri2365&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>vahidbagheri2365</dc:creator>
<guid>http://vahidbagheri2365.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اختيارات ولی فقيه</title>
<link>http://vahidbagheri2365.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG alt=&quot;Ya Aba Saleh&quot; hspace=1 src=&quot;http://www.sharemation.com/poormah3/sch/Agha.jpg&quot; align=right vspace=1 border=0&gt;مقدمه:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;به تناسب وظايف و اهدافی كه برای حكومت اسلامی برشمرديم، حاكم اسلامی بايد اختياراتی متناسب با آن را دارا باشد. انتظار برآوردن هدف و انجام وظايفی از يك فرد يا يك سازمان حكومتي، بدون لحاظ اختيارات متناسب با آن معقول نيست. به ديگر سخن، جامعه اسلامی به حكم عقل،&amp;nbsp;نيازمند تشكيل حكومت است و قلمرو اختيارات حاكم اسلامی بايد تا آنجا باشد كه قادر به برآوردن اهداف و وظايفی باشد كه برآمده از جهان بينی اسلامی&amp;nbsp;يوده و حكومت اسلامی متكفل اجرا و دست يابی بدان هاست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;سابقه تاريخی:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;تصور ايجاد حكومت اسلامی و حاكميت فقيهی بزرگ چون حضرت امام (ره) بجای رژيم طاغوت از آغاز عصر غيبت تا پيدايش انقلاب، امری بعيد می نمود. در گذشته اگرچه شرايط عينی ولايت فقيه تحقق نداشت اما چون فرض علمی آن خالی از اشكال بود، برخی از فقهای بزرگ نظريه «ولايت مطلقه فقيه» را مطرح كردند، آنان به بررسی اين مسأله همت گماشتند كه اگر روزی شرايط برای حاكميت فقيه مهيا شد و فقيهی بر مسند حكومت نشست آيا ولايت مطلق است و يا مقيد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;برخلاف غالب ادوار حضور امامان معصوم (عليهم السلام) كه در تقيّه بوده اند و بسط يد نداشتند و حق دخالت در مسائل حكومتی از آنان سلب شده بود، همچنين برخلاف ادواری كه فقها از حكومت كنار زده شده بودند و امكان دخالت در مسائل حكومتی از آنان سلب گشته بود، اين پرسش همواره مطرح بود كه اگر زمينه حاكميت فقيه فراهم شد و وی مبسوط اليد گشت و توانست حكومت تشكيل دهد، آيا او در اعمال ولايت همچنان بايد به امور ضروری يعنی «امور حسبيه» اكتفا كند، يا تمام محدوديت ها و قيد و بندهای دوران حاكميت طاغوت و ستمگران كنار نهاده می شود و از نظر فلسفه سياسی اسلام، محدوده خاصی برای اعمال ولايت فقيه وجود ندارد؛ و او همچون امام معصوم مبسوط اليد است كه حكومت تشكيل دهد و تمامی اختياراتی كه امام معصوم در حوزه اداره جامعه و مديريت كلان جامعه دارد، فقيه نيز خواهد داشت. گزينه دوم تحت عنوان «&lt;STRONG&gt;نظريه ولايت مطلقه فقيه&lt;/STRONG&gt;» مطرح شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;در ميان فقهای شيعه كسی كه علاوه بر نظريه پردازی در ساخت نظری، آن را عملاً قابل تحقق نيز می دانست حضرت امام (ره) بود. ايشان در مباحث ولايت فقيه كه پيش از انقلاب ارائه می گشت بر اين نكته تصريح داشتند كه امكان تحقق تشكيل حكومت در يك محدوده خاص جغرافيايی برای فقيه وجود دارد و در اين صورت وی اختيارات حاكم شرعی را خواهد داشت و اختياراتش منحصر به امور حسبيه و ضروری نمی گردد، بلكه فقيه هرجا مصالح ايجاب كند در چارچوب موازين شرع و مبانی اسلامی مجاز به اعمال ولايت است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;وقتی ولی فقيه و حاكم اسلامی در تدبير امور جامعه، همه اختيارات امام معصوم را دارا باشد طبعاً همه مقررات، آيين نامه ها و دستورالعمل ها در حكومت اسلامی فقط به اذن و امضای وی مشروعيت می يابد. به ديگر سخن، هيچ كس مستقيماً و مستقلاً نه حق قانون گذاری دارد و نه حق اجرای مقررات دولتی. همه امور حكومتی با اجازه او رسميت می يابد. افراد با نصب او متصدی اجرای قوانين می شوند. پس چه در مورد تصويب مقررات و چه در مورد اجرای آنها اگر اجازه ولی فقيه حاصل نشد، هيچ اقدامی رسميت و مشروعيت ندارد؛ و بنا به ديدگاه حضرت امام (ره) مصداق طاغوت است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;تبيين نظريه ولايت مطلقه فقيه:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;در طول تاريخ تشيّع هيچ فقيهی يافت نمی شود كه بگويد فقيه هيچ گونه ولايتی ندارد؛ آنچه تا حدودی مورد اختلاف فقهاست مراتب و درجات اين ولايت است. بر اساس اين نظريه، فقيه جامع شرايط، در تمامی شؤون مربوط به حكومت دارای ولايت است و همه اختياراتی كه پيامبر (ص) و ائمه اطهار (عليهم السلام) در زعامت امور جامعه داشتند (بجز موارد خاص)، فقيه جامع الشرايط نيز دارا است. ميان فقيه و پيامبر و معصومين در امر حكومت تفاوتی نيست و همگی از اختياراتی يكسان برخوردارند؛ زيرا ولايت فقيه، تداوم حاكميت ائمه است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;امام خمينی (ره) در كتاب حكومت اسلامی می فرمايند: «اصل اين است كه فقيه دارای شرايط حاكميت ـ و در عصر غيبت ـ همان اختيارات وسيع معصوم را داشته باشد، مگر آنكه دليل خاصی داشته باشيم كه فلان امر از اختصاصات ولیّ معصوم است.» از جمله اين موارد جهاد ابتدايی است&amp;nbsp;و مشهور فقها اين است كه از اختصاصات ولیّ معصوم است.&amp;nbsp;امام (ره) در البيع&amp;nbsp;اشاره می كنند: «فقيه عادل همه اختياراتی را كه پيامبر (ص) و ائمه اطهار (عليهم السلام) در امر سياست و حكومت دارا بودند، دارد و معقول نيست در اختيارات آن دو فرقی باشد؛ زيرا حاكم هر شخصی كه باشد مجری احكام الهی و اقامه كننده حدود شرعی و گيرنده خراج و ماليات و تصرف كننده در آنها بر طبق صلاح مسلمين است.» ملا احمد نراقی نيز در عوائد الايام در اين باره چنين می نويسد: «هرآنچه را كه پيامبر و ائمه اطهار كه پيشوايان مردم و دژهای استوار اسلامند و در آن ولايت دارند، فقيه نيز در آنها ولايت دارد، مگر دليل، آنرا استثنا كرده باشد.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;از چنين ولايتی در باب اختيارات ولی فقيه به ولايت مطلقه تعبير می كنند. معنای ولايت مطلقه اين نيست كه فقيه مجاز است هر كاری خواست بكند تا موجب شود برخی ـ برای خدشه به اين نظريه ـ‌ بگويند: بر اساس ولايت مطلقه، فقيه می تواند توحيد يا يكی از اصول و ضروريات دين را انكار يا متوقف نمايد!. در حاليكه تشريع ولايت فقيه برای حفظ اسلام است. اگر فقيه مجاز به انكار اصول دين باشد چه چيز برای دين باقی می ماند تا او وظيفه حفظ&amp;nbsp;و نگهداری آن را داشته باشد؟! قيد مطلقه در مقابل نظر كسانی است كه معتقدند فقيه فقط در موارد ضروری حق تصرف و دخالت دارد. اين فقها به ولايت مقيد ـ نه مطلق ـ معتقدند، بر خلاف معتقدان به ولايت مطلقه فقيه كه تمامی موارد نياز جامعه اسلامی را ـ چه اضطراری و چه غير اضطراری ـ در قلمرو تصرفات شرعی فقيه می دانند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;به تعبير و بيان ديگر، شأن ولی فقيه بعنوان حاكم اسلامی و ولی منصوب از طرف خداوند، سرپرستی و هدايت جامعه بسوی اهداف دينی همراه با اجرای قوانين الهی است. بنابر ولايت مطلقه فقيه، ولايت حاكم اسلامی محدود نبوده بلكه دارای مناصب مختلفی است. اين اختيارات موجب می شود فقيه پاسخ گوی ابعاد مختلف حيات سياسی و اجتماعی باشد. مهم ترين مناصب ولی فقيه به شرح زير است:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;۱- ولايت در قضا:‌در همه امور قضايی، قاضی می تواند طبق موازين قضاوت كند و ولايتش در تمامی امور قضايی،‌ مطلق است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;۲- ولايت در فتوا: مجتهد مطلق می تواند در تمامی ابواب فقه اجتهاد كند و فتوا دهد، در مقابل مجتهد متجزی كه به قدرت لازم نرسيده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;۳- ولايت در اجرای حدود: تعطيل حدود شرعی در عصر غيبت مجاز نيست و كسی كه بر اجرای حدود، ولايت دارد فقيه جامع الشرايط است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;۴- رهبری سياسی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;۵- ولايت در امور حسبيه. امور حسبيه به اموری اطلاق می شود كه انجام آنها از نظر شارع مقدس ضروری است و اهمال در آنها به هيچ وجه مجاز نيست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;۶- قوانين اسلام دو گونه است: ثابت و متغير. قوانين ثابت كه اعم از احكام اولی و ثانوی است به قوانينی اطلاق می گردد كه قيد زمان و مكان ندارد و تا ابد ثابت و غير قابل تغيير است و هيچ كس حق تصرف در آنها را ندارد. اين بخش از قوانين يا بطور مستقيم از جانب خدا وضع شده است و يا بطور غيرمستقيم از جانب پيامبر (ص) و امامان معصوم (عليهم السلام) كه از جانب خداوند دارای حق تشريع بوده اند وضع شده است. قوانين متغير به احكام و قوانينی اطلاق می شود كه تابع شرايط زمان و مكان است. اين قوانين از سوی ولیّ امر با توجه به ضروريات و نيازمندی های جامعه اسلامی و در چارچوب قوانين ثابت و با رعايت اصول و مبانی ارزشهای دينی وضع می گردد. به اين قوانين «&lt;STRONG&gt;احكام حكومتی&lt;/STRONG&gt;» يا احكام سلطانيه اطلاق می گردد. پس:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;قوانين اسلام: ۱- ثابت (اوليه يا الهی و ثانويه يا عصمتی)&amp;nbsp; ۲- متغير (احكام حكومتی يا سلطانيه)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;و ولی فقيه در قلمرو احكام متغير دارای حق&amp;nbsp;تصرف است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;برخی از فقها&amp;nbsp;دامنه ولايت و امر و نهی ولی فقيه را كه اطاعت آن بر مسلمان واجب است به وضعيت های اضطراری و نيازمندی های غير قابل اجتناب جامعه ـ امور حسبيه ـ محدود كرده اند اما در مقابل گروهی ديگر اين دامنه را وسيع تر دانسته و معتقدند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;«&lt;STRONG&gt;دايره ولايت فقيه بسيار گسترده و شامل جميع امور اجتماعی (احكام حكومتی)‌ است مگر اموری كه دخالت در آنها از موارد مختص امام معصوم است.&lt;/STRONG&gt;» (البيع ـ امام خمينی) از اين مورد می توان به معنای صحيح ولايت مطلقه فقيه پی برد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;امام (ره) در تبيين اين ديدگاه می فرمايند: «كليه اختياراتی كه امام (ع) دارد فقيه نيز داراست، مگر دليل شرعی اقامه شود مبنی بر آنكه فلان اختيار و حق ولايت امام (ره) به سبب حكومت ظاهری او نيست بلكه به شخص امام مربوط می شود و يا اگرچه به مسائل حكومت و ولايت ظاهری بر جامعه اسلامی است لكن مخصوص شخص امام معصوم است و شامل ديگران نمی شود.» (شؤون و اختيارات ولی فقيه - ترجمه كتاب البيع)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;نظريه ولايت حسبيه فقيه:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;در مقابل نظريه ولايت مطلقه فقيه ـ كه عبارت است از آنكه در قلمرو حكومت و مديريت جامعه، ولايت حاكم، مطلق است ـ برخی از فقها گستره ولايت فقيه را محدود به امور حسبيه و قضاوت می كنند. بر اساس اين نظريه امور حسبيه به اموری اطلاق می شود كه انجام آنها از نظر شارع مقدس ضروری است و اهمال در آنها به هيچ وجه مجاز نيست؛ نظير رسيدگی به ايتام و اموری كه متصدی خاصی ندارد. در چنين مواردی فقها ولايت دارند و مادام كه فقيه در جامعه وجود دارد، حق انجام اين امور با فقيه است و در صورت نبود فقيه، افراد صالح و پارسا متكفل انجام آنها می شوند. البته در امور حسبيه، دو ديدگاه مطرح است. يك ديدگاه آنها را در امور جزئی منحصر می كند نظير آنچه كه ذكر شد. و ديدگاه ديگر علاوه بر آن، حفظ و برقراری امنيت، دفاع از جان و مال و ناموس مسلمانان را از مصاديق بارز آن برمی شمرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;در واقع پرسش اصلی درباره ولايت حسبيه آن است كه آيا تشكيل حكومت اسلامی از مصاديق آن بشمار می رود يا نه؟ آيا شارع اجازه می دهد كه فقيه در مورد اداره امور جامعه بی تفاوت باشد؟ و آيا عدم توجه به مسأله حكومت، موجب اضمحلال دين و شوكت مسلمانان نخواهد شد؟ چگونه است كه در امور حسبيه فقها بايد مسائلی جزئی چون اموال ايتام و افراد بی سرپرست را متكفل شوند ولی در مورد حكومت و قدرت كه حفظ اسلام و مسلمانان منوط بدان است، بی تفاوت باشند! از اين رو، برخی از فقها دايره ولايت حسبيه را گسترده فرض می كنند و كسب حكومت در جامعه را نيز از مصاديق مهم آن می شمارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;بی شك شارع مقدس خواهان جامعه ای عاری از سيطره دشمنان خارجی و انحرافات عقيدتی و اخلاقی است: «لن يجعل الله للكافرين علی المؤمنين سبيلاً» (سوره نساء ايه ۱۴۱) از اينرو تشكيل حكومت در عصر غيبت، از بارزترين مصاديق امور حسبيه و برپايی آن از وظايف اساسی فقهای راستين شيعه است و صيانت از حكومت اسلامی از برترين واجبات است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;لذا در صورتی كه حصر ولايت در امور حسبيه به معنای انكار مسؤوليت و وظيفه فقيهان در مورد امور جامعه قلمداد شود، شايد كم تر فقيهی را در طول تاريخ اسلام و تشيع بتوان يافت كه به آن معتقد باشد. و می توان نتيجه گرفت كه برپايی حكومت برای اجرای احكام اسلامی كه انجام آن جز با تشكيل حكومت ميسور نيست مورد اتفاق فقهای شيعه است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;حد و مرز ولايت فقيه در اصول دين و احكام:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;بايد در نظر داشت ولايتی كه به فقيه اعطا شده است برای حفظ اسلام است. اولين وظيفه ولی فقيه، پاسداری از اسلام است. اگر فقيه، اصول و احكام دين را تغيير دهد اسلام از بين می رود. اگر حق داشته باشد اصول را تغيير دهد يا آْن را انكار كند، چه چيزی باقی می ماند تا آنرا حفظ كند؟!‌ مگر اسلام بدون ضروريات دين،‌ بدون توحيد و نبوت، تصور می شود؟ اگر اين را از اسلام بگيريم پس اسلام چيست كه فقيه می خواهد آن را حفظ كند؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;اما «اگر جايی امر، داير ميان اهمّ و مهم شود، فقيه می تواند مهم را فدای اهمّ كند تا اهمّ باقی بماند. مثلاً اگر رفتن به حج موجب ضرر به جامعه اسلامی باشد و ضرر آن از ضرر تعطيل حج بيشتر باشد، فقيه حق دارد برای حفظ جامعه اسلامی و پاسداری از دين، حج را موقتاً تعطيل كند و مصلحت مهمتری را برای اسلام فراهم نمايد.» (&lt;STRONG&gt;قاعده تزاحم&lt;/STRONG&gt;) (قاعده اهمّ و مهم)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;در كتاب های فقهی آمده است كه اگر دو حكم شرعی با يكديگر متزاحم شوند، يعنی انجام هر يك مستلزم از دست رفتن ديگری باشد، بايد آنكه اهميت بيشتری دارد انجام بگيرد. مثلاً اگر نجات جان غريقی بسته به اين باشد كه انسان از ملك شخصی ديگران بدون اجازه عبور كند، دو حكم وجوب نجات جان غريق و حرمت غصب ملك ديگران با يكديگر تزاحم دارند؛ در اين صورت اگر بخواهيم واجب را انجام دهيم مرتكب حرام می شويم و اگر بخواهيم دچار غصب نشويم انسانی، جان خود را از دست می دهد. از اينرو وظيفه داريم ميان دو حكم مقايسه كنيم و آن را كه اهميت بيشتری دارد انجام دهيم و چون حفظ جان غريق مهمتر از تصرف غاصبانه در اموال ديگران است، حرمت غصب ملك از بين می رود و نجات غريق ترجيح می يابد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;در امور اجتماعی نيز اين گونه است؛ ولی فقيه از آن رو كه به احكام اسلامی آگاهی كامل دارد و مصالح جامعه را بهتر از ديگران می داند، می تواند اجرای برخی از احكام را برای حفظ مصالح مهم تر متوقف كند. در چنين مواردی فقيه، حكم اسلامی&amp;nbsp;ديگری را اجرا می نمايد در اين صورت احكام اسلام عوض نشده است، بلكه حكمی مهم تر، بر مهم پيشی گرفته است و اين خود از احكام قطعی اسلام است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;درباره اصول دين كه اسلام، بر آن بنا شده است به هيچ وجه جايز نيست كه برای حفظ مصلحت ديگری، اصول دين تغيير يابد، زيرا در تزاحم ميان اصول دين با امور ديگر، اصول دين مقدم است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;از اينرو اگر ولی فقيه در صدد انكار يا تغيير اصول دين برآيد، مخالفت با اسلام كرده است و اين مخالفت او را از عدالت ساقط می گرداند و پس از آن ولايت از وی سلب می شود و حكم او ارزش ندارد. اگر گفته شود ولی فقيه دارای ولايت فقيه است و او ممكن است از قدرت مطلقه اش بر اين امر مدد بگيرد؛ پاسخ اين است كه مراد از ولايت مطلقه اين است كه آنچه پيغمبر اكرم و امامان معصوم در آن ولايت داشته اند ـ جز در موارد استثنايی ـ جزو اختيارات ولی فقيه است؛ و انكار يا تغيير اصول دين برای پيامبر اكرم و ائمه اطهار هم روا نيست تا چه رسد به ولی فقيه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;ولايت فقيه و استبداد:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;برخی در اصطلاح ولايت مطلقه فقيه كه حاكی از اختيارات مشروع حاكم اسلامی است، مغالطه كرده و با توجه به قيد «مطلقه» گفته اند كه: ‌ولايت فقيه مستلزم شرك است، پس كسانی كه معتقد به ولايت مطلقه هستند مشركند و برای خدا شريك قرار داده اند؛ چون بجز خداوند كه مطلق است آنها ولی امر را نيز مطلق قرار داده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;در پاسخ به اين مغالطه می گوييم: در متون و منابع اسلامی هيچ گاه كلمه مطلق درباره خداوند بكار نرفته است و اصولاً از نظر ادبيات عرب، اطلاق كلمه مطلق بر خداوند صحيح نيست. اگر هم با مسامحه&amp;nbsp; تصرف در معنای «مطلق» آن را بر خداوند اطلاق می كنيم، به اين معنی خواهد بود كه خداوند متعال نامحدود است و هيچ ضعف و كمبودی ندارد و همه صفات وجودی را بطور نامتناهی داراست؛ نه اينكه هرگونه ولايتی مختصّ خداست و خداوند آنرا به هيچ كس نمی دهد بلكه &lt;STRONG&gt;ولايت فقيه در طول ولايت نامحدود الهی است؛ و البته نه در عرض آن&lt;/STRONG&gt;، كه&amp;nbsp;منافی&amp;nbsp;و در اختيارات كاملاً همانند ولايت الهی باشد. مسلماً لازمه اين اعتقاد آن نيست كه دولت اسلامی و شخص ولی فقيه از اختيارات كافی برای انجام وظايفش برخوردار نيست؛ و اساساً اين دو هيچ ربطی بهم ندارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;ولايت مطلقه همانگونه كه اشاره كرديم بدان معنی است كه حاكم امت اسلامی، برای انجام وظايف و اجرای مصالح جامعه اسلامی از اختيارات لازم برخوردار است؛ و ولی فقيه در راستای مصالح جامعه اسلامی و تأمین نيازمندی های جامعه اسلامی، هر نوع دخل و تصرفی كه لازم باشد می تواند انجام دهد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;يكی ديگر از شبهاتی كه با سوء استفاده از قيد «مطلقه» در ولايت مطلقه فقيه می شود، اين است كه می گويند ولايت مطلقه همان حكومت استبدادی و ديكتاتوری است. يعنی اينكه ولی مطلقه فقيه همچون حاكم مطلقه و ديكتاتور، در مسند حكومت به دلخواه خود رفتار می كند؛ هر حكمی كه دلش بخواهد و به سودش باشد صادر می كند و معياری برای عزل و نصب ندارد. به عبارت ديگر گاه در القای اين شبهه، از علم سياست نيز مدد گرفته می شود و می گويند جوهره حكومت، يا ليبرالی است كه در آن خواست مردم مبنا و معيار عمل است و يا ديكتاتوری و فاشيستی است كه معيار عمل، رأی فرد حاكم است. با تبيينی كه از نظام ولايت فقيه می شود، به صراحت حكومت ليبرالی طرد می شود. پس طبعاً بايد پذيرفته شود كه ولايت فقيه يك نظام ديكتاتوری است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;در پاسخ می گوييم تقسيم حكومت به دو نوع، و انحصار آن به دو گونه ليبرالی و فاشيستی حاوی يك مغالطه است و بنظر می رسد كه قسم سومی هم برای حكومت متصور است. بدان معنی كه حاكم نه بر اساس خواست مردم و نه بر اساس خواست و سليقه شخصی خود بلكه بر اساس خواست و اراده خداوند حكومت می كند. نظام ولايت فقيه از قسم سوم است كه در آن حاكم، تابع قوانين و احكام الهی است و لذا ديكتاتوری و فاشيستی نيست. ولايت مطلقه فقيه بدان معنی نيست كه هيچ مسؤوليتی متوجه فقيه نباشد و بر اساس تمايلات نفسانی خود عمل كند و بدون در نظر گرفتن مبنا و ملاكی، صرفاً بر حسب سليقه تصميم گيری كند. در حقيقت اين افراد در فهم و تفسير قيد «مطلقه» به اشتباه رفته اند و گمان كرده اند كه این قيد به معنای حكومت مطلقه ای است كه در فلسفه سياسی، يكی از انواع حكومت بشمار می رود. در حاليكه قيد «مطلقه» در مقابل ولايت مقيد و محدودی است كه فقها در عصر طاغوت از آن برخوردار بوده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;بنابراين معنای ولايت مطلقه چنانكه برخی دشمنان و گاه آگاهان مغرض طرح می كنند، سرپيچی از احكام الهی و احياناً تعطيلی حكم خدا به دلخواه ولی امر نيست. زيرا در مواردی كه ولیّ امر بدليل تسلط بر فقه اسلامی و شناخت مصالح اجتماعی، مدتی حكم اولی را وا می گذارد و به حكم ثانوی رجوع می كند، در واقع از حكمی به خكم ديگر رجوع می نمايد كه آن حكم ثانوی نيز از احكام خداست و اين رجوع، ضابطه مند و به اذن خداوند است و هرگز تابع سليقه شخصی و به معنای پيروی از هواهای نفسانی نيست. (&lt;STRONG&gt;قاعده رجوع&lt;/STRONG&gt;)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;از اينجا می توان دلايل عدم تعطيلی حكم خدا از سوی ولی فقيه را در دو مورد دانست: ۱- قاعده رجوع&amp;nbsp; ۲- قاعده تزاحم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;از اينرو &lt;STRONG&gt;ولايت فقيه در واقع ولايت و حكومت قانون است&lt;/STRONG&gt;. حاكم اسلامی مجری احكام اسلام است و مشروعيتش نيز ناشی از خداوند و قانون اسلام است. لذا &lt;STRONG&gt;مبنای تصميمات&amp;nbsp;ولی فقيه&amp;nbsp;و صدور احكام و عزل و نصب هايش تأمين مصالح جامعه اسلامی و رضايت خداوند است&lt;/STRONG&gt;. اگر فقيهی از اين مبنا عدول كند خود به خود منعزل می شود و ديگر مطاع نخواهد بود چراكه يكی از شرايط اساسی حاكم اسلام، عدالت و تقوا است و عدالت مانع آن است كه شخص از قانون الهی تخطی و به گرايش های نفسانی عمل كند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;ولايت مقيده فقيه:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;بر اساس مراتب تشكيكی حكومت در نظام سياسی اسلام، در صورتی كه حكومت در دست امام معصوم (ص) و يا زمامدار عادلی نبود و حكومت جور و طاغوت استقرار داشت، وظيفه جامعه اسلامی چيست؟ آيا همه امور بطور كامل در اختيار حاكم غاصب و ستمگر قرار می گيرد و مردم بايد امور حكومتی را كاملاً واگذارند؟ و هيچ امر حكومتی به شكل صحيح نبايد انجام بگيرد؟ آيا افراد صالح و شايسته نبايد در هيچ سطحی به شكل صحيح به امور حكومتی رسيدگی كنند و در حد امكان جامعه را رهبری كنند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#000095&gt;بی ترديد و با توجه به ارزش گذاری در اسلام، پاسخ منفی است و اسلام برای چنين مواردی&amp;nbsp;بدل اضطراری قرار داده و فرموده است كه «اگر امام معصوم حضور داشت، اما بسط يد نداشت تا حكومت تشكيل دهد و يا حضور نداشت و حكومت در اختيار جانشينان صالح و عادل او نيز نبود مردم بايد حتی الامكان&amp;nbsp;در موارد محدود و در ارتباط با امور حكومتی به كسی مراجعه كنند كه شباهت بيشتری به معصوم داشته باشد.» &lt;STRONG&gt;(نظريه نصب عام فقها)&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;همواره در جامعه مسائل خانوادگی، شخصی و اجتماعی و در معاملات و داد و ستدها و شركت ها اختلاف و مشاجراتی رخ می دهد. برای رفع اين امور و حل و فصل آنها مردم نياز به اعمال حكومت دارند و بايد به مراجع قانونی رجوع كنند تا به اختلافات و مرافعات رسيدگی كند. در دوران حاكميت جائران و ستمگران مردم نبايد به اين بهانه كه حكومت حق وجود ندارد و امام معصوم و يا حاكم عادل در رأس حكومت نيست، به حكومت طاغوت رضايت دهند و هرچه آن حكومت گفت انجام دهند و تدبيری نينديشند؛ بلكه بايد به كسی رجوع كنند كه دارای سه شرط فقاهت، عدالت و مديريت كافی برای داوری و رفع معضل باشد و حكم صحيح اسلامی را بيان و اجرا كند. از اينرو، ائمه (عليهم السلام) برای اين شرايط طرحی ارائه كرده اند كه برحسب اصطلاح می توان آن را «&lt;STRONG&gt;دولت در دولت&lt;/STRONG&gt;» تعبير كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;معنای نظريه دولت در دولت آن است كه در قلمرو سيطره وسيع دولت غاصب، دولت های محدودی تشكيل شود كه مسلمانان در محدويت های خاصی، مشكلات حكومتی خود را به آنها ارجاع دهند؛ در فرهنگ اسلامی ما از چنين ولايت حكومتی به «&lt;STRONG&gt;ولايت مقيده فقيه&lt;/STRONG&gt;» تعبير می گردد. ولايتی كه حتی در زمان معصومان (عليهم السلام) نيز فقها از آن برخوردار بوده و با اجازه معصومان در موارد خاصی مجاز به قضاوت و دادرسی بودند. در عصر غيبت نيز گرچه فقها بسط يد و مجال تشكيل حكومت نداشتند؛ اما در موارد محدودی در مرافعات، درگيری ها، اختلافات و امور ضروری كه در فقه از آنها به «امور حسبيه» تعبير می شود&amp;nbsp;حكومت می كردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;ولايت مقيده هم از نظر شكل و هم از نظر محتوا و دامنه اختيارات تفاوت چشمگيری با ولايت مطلقه فقيه دارد و امری بوده كه در طول تاريخ تشيع از سوی فقها اعمال می شده است، و شيعيان با طيب خاطر و اطمينان، برخی از امور اجتماعی و تخاصمات خود را به آنان ارجاع می داده اند و راه حل صحيح را از ايشان می طلبيده اند. شايد به خاطر اين پيشينه تاريخی و عينيت يافتن اين ولايت در گذر تاريخ و ضرورت آن برای هر دوره ای است كه از سوی نظريه پردازان، كم تر درباره آن تشكيك می شود و در برابر آن مقاومتی صورت نمی گيرد. اما در مقابل، ولايت مطلقه فقيه بدليل نداشتن سابقه كهن تاريخی و تحقق نيافتن آن در گذشته تاريخی، و نيز بخاطر تنگ كردن عرصه بر منافع نامشروع بيگانگان و بدخواهان مورد تشكيك قرار گرفته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;پس ولايت فقيه از آن فقيه جامع الشرايط و منصوب از طرف معصوم است و بر دو گونه است:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;۱- ولايت در عصر حضور ولی در صورت عدم دسترسی به امام معصوم و نيز در عصر غيبت در صورت عدم امكان تشكيل حكومت اسلامی: ‌ولايت مقيده فقيه (دولت در دولت).&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;۲- ولايت در عصر غيبت: ولايت مطلقه فقيه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;ولايت فقيه ناظر به شكل حكومت است يا محتوای آن؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095&gt;&lt;FONT size=2&gt;عده ای چنين مطرح می كنند كه ولايت فقيه ناظر به شكل و محتوا و مضمون حكومت است و نه ناظر به فرم و شكل حكومت. بنابراين دست ما در فرم و شكل حكومت كاملاً باز است و ما می توانيم محتوای ولايت فقهی و حكومت دينی را در هر قالب و سازمان و سيستمی پياده كنيم! مثلاً دست ما كاملاً باز است كه قوای سه گانه مقننه، مجريه و قضائيه را از يكديگر تفكيك كنيم يا نكنيم و همينطور مجلس شورا داشته باشيم يا نه و هكذا در مورد مجلس خبرگان، شورای نگهبان و&amp;nbsp;نهاد رياست جمهوری يا نخست وزيری و امثال اينها. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;حتی عده ای چنين می پندارند كه می توان حكومت بر اساس ولايت فقيه را در قالب نظام سلطنتی و شاهنشاهی پياده كرد! بنظر اينان اصلاً چه لزومی دارد كه در نظام ولايت فقيه، رهبری از آن يك فقيه جامع الشرايط باشد و يك فرد مجتهد و اسلام شناس در رأس مخروط قدرت جای داشته باشد. فقيه می تواند بدور از گردنه قدرت و حكومت فقط بكار استنباط و اجتهاد و ارائه نظر بپردازد و از دور، ناظر به جريان امور حكومت باشد و هر كجا از حدود قوانين شرع، تجاوز و عدولی مشاهده كرد فقط تذكر دهد!. همچنين بنظر صاحبان اين فكر، ولايت فقيه می تواند در قالب نظام پارلمانی غربی و به شيوه رفراندوم عمومی اجرا و پياده شود. خلاصه آنكه چون ولايت فقيه يك امر محتوايی است و نه شكلی، با هر فرم و شكلی سازگار است و در هر قالبی می تواند پپاده شود!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;در پاسخ بايد گفت:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;۱- يكی از نكات مهم در اين بحث اين است كه به فرض اينكه ولايت يك امر محتوايی و مضمونی برای حكومت اسلامی باشد اما آيا می توان پذيرفت كه يك محتوا، با هر شكلی می سازد و در هر قالبی پياده می شود بدون آنكه در خود محتوا خللی پيش نيايد؟ مطمئناً هر شكل و قالبی از حكومت، خود حكايت از محتوا و مضمونی خاص دارد و بالعكس. مثلاً شما&amp;nbsp;آيا می توانيد&amp;nbsp;به سيستم پارلمانی به مفهوم و شكل كاملاً غربی آن، محتوای دينی و الهی بدهيد؟ اگر اعضای پارلمان و آرای عمومی به توافق رسيدند كه حكمی از احكام خدا را منسوخ و ملغی اعلام كنند يعنی تصميم گرفتند كه اصلاً محتوای دينی را به محتوای غيردينی تبديل كنند چه بايد كرد؟ آيا باز هم می توان گفت كه بين محتوا و فرم حكومت سازگاری و هماهنگی برقرار است؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;۲- البته در طول تاريخ اكثر اوقات موانعی بوده است كه ائمه و يا عالمان دينی نمی&amp;nbsp;توانسته اند خود در رأس حكومت باشند و به اجرای احكام الهی بپردازند، اما سخن در اين است كه اگر مانعی بر سر راه نباشد و عالمان دين بتوانند خود در شكل و فرم و بدنه حكومت مداخله كنند و پست ها و مسؤوليتهای اجرايی را به عهده بگيرند، آيا شرعاً می توانند به مقتضای اصل برائت، تكليف&amp;nbsp;شرعی را از دوش خود ساقط كنند و كنار بكشند؟ وقتی مقتضی برای انجام تكليف موجود است و مانع هم مفقود، اولاً اين تكليف گردن گير خود عالمان دين است و آنها&amp;nbsp;می بايست هم در امور&amp;nbsp;مربوط به فرم و شكل حكومت&amp;nbsp;و هم در امور محتوايی حكومت، و اينجاست كه ولی و رهبر و بالاترين منصب اجرايی و قدرتمند كشور می بايست شخص فقيه و اسلام شناس جامع الشرايط باشد. از طرفی عقل حكم می كند خود عالمان عادل مادام كه خود می توانند در مناصب اجرايی و فرم و شكل حكومت دينی حضور داشته باشند و حافظ اجرای احكام الهی باشند نمی بايست&amp;nbsp;اين امور را به غير&amp;nbsp;عالمان واگذارند&amp;nbsp;چراكه احتمال انحراف از مسير شرعی&amp;nbsp;در اين صورت بيشتر&amp;nbsp;خواهد بود و البته در صورت ضرورت می توانند و بايد از كارشناسان و متخصصين&amp;nbsp;در امر مديريت و حكومت استفاده كنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=1&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;ارزيابی نظريه وکالت فقيه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;«وکيل» به کسی گفته می شود که کاری به او واگذار می شود تا از طرف واگذار کننده انجام دهد. مثلاً کسی که مسؤوليت انجام کاری به او سپرده شده است، اگر در اثر گرفتاری يا اشتغال نتواند وظيفه اش را انجام دهد و ديگری را برای انجام آن کار بجای خود قرار دهد، او را وکيل کرده است. همچنين کسی که از حق معيّنی برخوردار است، مثلاً حق امضاء، حق برداشت از حساب بانکی يا حق مالکيت دارد، می تواند ديگری را وکيل خود گرداند تا آن را استيفا نمايد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;وکالت عقدی جايز و قابل فسخ است؛ يعنی موکل هر زمان که اراده کند می تواند وکيل را از وکالت عزل نمايد. پس وکالت در جايی فرض می شود که اولاً شخصی اصالتاً حق انجام کاری را داشته باشد تا بوسيله عقد وکالت، آن را به وکيلش واگذار کند و طبعاً اختيارات وکيل در همان محدوده اختيارات خود موکل خواهد بود نه بيش از آن؛ ثانياً موکل هر وقت که بخواهد می تواند وکيلش را عزل نمايد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;کسانی که نظريه «وکالت فقيه» را مطرح نموده اند، وکالت را به معنای حقوقی گرفته اند و مقصودشان اين است که مردم دارای حقوق اجتماعی ويژه ای هستند و با تعيين رهبر، اين حقوق را به او واگذار می نمايند. اين نظريه که اخيراً از سوی برخی بعنوان نظريه فقهی مطرح شده است، در تاريخ فقه شيعه پيشينه ای ندارد و اثری از آن در کتابهای معتبر فقهی ديده نمی شود. از نظر حقوقی «وکيل» کارگزار موکل و جانشين او محسوب می شود و اراده اش همسو با اراده موکل است. وکيل بايد خواست موکل را تأمين کند و در محدوده اختياراتی که از طرف موکل به او واگذار می شود، مجاز به تصرف است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;آنچه در نطام سياسی اسلام مورد نظر است با اين نظريه منطبق نيست. بعضی از اختياراتی که حاکم در حکومت اسلامی دارد، حتی در حوزه حقوق مردم نيست. مثلاً حاکم حق دارد بعنوان حد، قصاص و يا تعزير، مطابق با ضوابط معين، فرمان قتل يا قطع عضو کسی را صادر کند. اين حق&amp;nbsp;که در&amp;nbsp;شرع اسلام برای حاکم معين شده، برای آحاد انسانها قرار داده نشده است؛ يعنی هيچ کس حق ندارد&amp;nbsp;خودکشی کند&amp;nbsp;يا دست و پای خود را قطع کند و چون هيچ انسانی چنين حقی نسبت به خود ندارد، نمی تواند آنرا به ديگری واگذار کند و يا به بيان ديگر او را در اين حق وکيل نمايد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;بدين گونه در می يابيم که &lt;STRONG&gt;حکومت حقی است که خداوند به حاکم داده است نه اينکه مردم به او داده باشند&lt;/STRONG&gt;. اصولاً مالکيت حقيقی&amp;nbsp;جهان و ولايت بر موجودات،&amp;nbsp;مختص به خدا است و فقط اوست که می&amp;nbsp;تواند اين حق را به ديگری واگذار نمايد. ولايت و حکومت حاکم اسلامی به اذن خداست و اوست که برای اجرای احکام خود به کسی اذن می دهد تا در مال و جان ديگران تصرف نمايد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;بدين ترتيب اختيارات حاکم، به خواست مردم ـ که در نظريه موکلان فقيه فرض شده اند ـ محدود نمی شود. از سوی ديگر، حاکم شرعی بايد دقيقاً طبق احکام الهی عمل کند و حق سرپيچی از قانون شرعی را ندارد و نبايد بخاطر خواست مردم، دست از شريعت بردارد. بنابراين، &lt;STRONG&gt;محدوده عمل حاکم را قانون شرعی معين می کند نه خواست مردم&lt;/STRONG&gt;؛ در حاليکه اگر حاکم، وکيل مردم فرض شود پيروی از خواست مردم برای او لازم است و اختيارات او محدود به خواست موکلان می شود و نيز مردم می توانند هر وقت بخواهند فقيه را عزل نمايند؛ حال آنکه عزل و نصب حاکم شرعی بدست خداست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;ولی فقيه مافوق قانون است يا محدود به قانون؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;اين پرسش و ساير ابهامات در اين زمينه همه به ولايت مطلقه فقيه و حد و مرز ولايت فقيه بازگشت دارد. در پاسخ بايد گفت:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;۱- &lt;STRONG&gt;ولايت فقيه مافوق قانون اساسی است&lt;/STRONG&gt; نه اينكه، قانونی نيست بلكه بدان معنی است كه اختيارات وی بيشتر از مواردی است كه در قانون اساسی ذكر شده است چون قانون اساسی به ذكر موارد ضروری می پردازد و نه همه موارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;۲- اگر كسی گمان كند كه بر ولايت فقيه هيچ ضابطه و قانونی حاكم نيست و مراد از اينكه ولی فقيه فوق قانون است اين معنی باشد كه ولی فقيه هر كاری بخواهد بی هيچ ضابطه ای كه او را محدود كند می تواند انجام دهد، بی شك در تصور باطلی است. حاكم اسلامی به حكم شرايط و ويژگی هايش در چارچوب قوانين اسلام عمل می كند چنانچه هدف از حكومت، اجرای حكومت اسلامی است. اما اگر منظور از قانون، قوانين موضوعه باشد كه قانون اساسی نيز از جمله آنهاست بايد به اين نكته اشاره كرد كه در اسلام مشروعيت قانون ناشی از خداوند است؛ ‌لذا اگر قانونی به اراده تشريعی خداوند مستند نباشد، مشروع نيست و قوانين جاری در جامعه اسلامی&amp;nbsp;ـ&amp;nbsp;اعم از قانون اساسی و قوانين عاری ـ&amp;nbsp;بدون در نظر گرفتن اين ملاك ارزشی ندارند. از اينرو مشروعيت قانون اساسی و ساير قوانين از آنروست كه به امضای ولی فقيه رسيده است. &lt;STRONG&gt;ولی فقيه مجرای انفاذ حكم الهی است&lt;/STRONG&gt; و مشروعيت ولی فقيه ناشی از خداوند است. نتيجه آنكه در حكومت اسلامی مشروعيت همه قوانين ناشی از رأس هرم قدرت يعنی حاكم اسلامی است و اصولاً قانون در حكومت اسلامی دو شرط دارد:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;الف ـ مشروعيت: از جانب خداوند كه با&amp;nbsp;تأييد&amp;nbsp;ولی فقيه يا با واسطه شورای نگهبان محقق می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;ب ـ مقبوليت: از جانب مردم كه با تصويب مجلس شورای اسلامی كه نماينده مردم هستند صورت می گيرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;اگر به عملكرد امام راحل (ره) توجه كنيم درمی يابيم اختيارات ولی فقيه فراتر از آن چيزی است كه در قانون اساسی آمده است. مفاد قانون اساسی ـ پيش از بازنگری ـ آن بود كه رئيس جمهور از طرف مردم تعيين می شود و رهبر اين انتخاب را تنفيذ می كند. در صورتی كه&amp;nbsp;امام (ره) در مراسم تنفيذ رياست جمهوری اعلام كرد: «من شما را به رياست جمهوری منصوب می كنم.» در قانون اساسی سخن از نصب رئيس جمهور نبود ولی امام از اينرو كه اختيار بيشتری برای مقام ولايت فقيه قائل بودند و ولی فقيه را دارای ولايت الهی می دانستند در هنگام تنفيذ رؤسای محترم جمهور از واژه نصب استفاده می كردند. بعنوان نمونه در تنفيذ حكم رياست جمهوری مرحوم شهيد رجايی چنين آمده است: «و چون مشروعيت آن بايد با نصب فقيه ولیّ&amp;nbsp;امر باشد، اينجانب رأی ملت را تنفيذ و ايشان را به سمت رياست جمهوری منصوب نمودم و مادام كه ايشان در خط اسلام عزيز و پيرو احكام مقدس آن می باشند و از قانون اساسی ايران تبعيت و در خط مصالح كشور و ملت عظيم الشأن، در حدود اختيارات قانونی خويش كوشا باشند و از دستورات الهی و قانون اساسی تخطی ننمايند، اين نصب و تنفيذ به قوت خود باقی است و اگر خدای ناخواسته برخلاف آن عمل نمايند مشروعيت آن را خواهم گرفت.» (صحيفه نور ـ جلد ۱۵ ص ۷۶)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;مجمع تشخيص مصلحت نظام و ولايت مطلقه فقيه:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;معيار اختيارات ولی فقيه و تصميم گيری های او همانگونه كه گفتيم، رضايت خداوند متعال و رعايت مصالح مسلمانان و جامعه اسلامی است و اين با رابطه طولی ولايت ولی فقيه&amp;nbsp;با خدا توجيه پذير است.&amp;nbsp;هرگونه اقدام ولی فقيه در عرصه های خرد و كلان حكومت، تنها در چارچوب مصالح عمومی ارزش و اعتبار دارد و به محض رفتن بسوی مصلحت شخصی و گروهی، مشروعيتش سلب می شود. &lt;STRONG&gt;رعايت مصالح عمومی با رعايت قواعد رجوع و تزاحم انجام می گيرد. &lt;/STRONG&gt;امام خمينی در صحيفه نور می فرمايند: «حكومت می تواند قراردادهای شرعی را كه خود با مردم بسته است، در مواقعی كه قرارداد بر خلاف مصالح كشور و اسلام باشد، يك جانبه لغو كند و می تواند هر امری را، چه عبادی&amp;nbsp;و&amp;nbsp;چه غير عبادی، كه جريان آن خلاف مصالح اسلام است،‌ مادامی كه چنين است، از آن جلوگيری كند. حكومت می تواند از حج، كه از فرائض مهم الهی است در مواقعی كه مخالف صلاح كشور اسلامی باشد موقتاً جلوگيری كند.» (صحيفه نور ـ ج۲۱ ص ۳۴)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;صدور احكام حكومتی بر اساس مصالح بدان معنا نيست كه فقيه در عرض خدا قانون وضع و اجرا كند بلكه منظور آنست كه ولی فقيه با در نظر گرفتن اوضاع و احوال اجتماعی و با رعايت مصالح اسلام و مسلمانان، حكمی را جايگزين حكم ديگر می كند. پس &lt;STRONG&gt;ولی فقيه كاشف اراده تشريعی خداوند است&lt;/STRONG&gt; و او تشخيص می دهد كه كدام امر مهم تر است و شارع مقدس&amp;nbsp;به كدام يك راضی می باشد. از اينرو ولی فقيه از حكم دين و شرع تخلف نكرده و جامعه نيز در چارچوب دين حركت می كند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;فلسفه وجودی مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز چيزی جز نام آن نيست يعنی تشخيص مصلحت نظام و ياری&amp;nbsp;ولی فقيه&amp;nbsp;در انجام وظيفه مهم رعايت مصالح اسلام. نظام جمهوری اسلامی بر مبنای ولايت مطلقه فقيه استوار است و آنچه درباره لزوم رعايت مصلحت اسلام و مسلمانان است در جامعه اسلامی نهادينه شده است. اين نهاد كه «مجمع تشخيص مصلحت نظام» نام دارد نخستين بار پيش از بازنگری در قانون اساسی شكل گرفت. (تاريخ فرمان تشكيل مجمع ۱۷/۱۱/۱۳۶۶) اين امر كه خود جلوه ای روشن از اعمال ولايت مطلقه فقيه بود، نمايانگر اهميت رعايت مصلحت در جامعه اسلامی و لزوم مشورت رهبری با كارشناسان و متخصصان است. پس از آنكه قانون اساسی بازنگری شد نهاد مزبور به عنوان يكی از اصول قانون اساسی مطرح شد. طبق اصل ۱۱۲ قانون اساسی، شرح وظايف مجمع، كه به مثابه مشاور رهبری در اموری است كه بدان ارجاع می دهد، بدين شرح است:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000095 size=2&gt;«مجمع تشخيص مصلحت نظام برای تشخيص مصلحت در مواردی است كه مصوبه مجلس شورای اسلامی را شورای نگهبان، خلاف موازين شرع و يا قانون اساسی بداند و مجلس با در نظر گرفتن مصلحت نظام، نظر شورای نگهبان را تأمين نكند؛ و مشاوره در اموری كه رهبری به آنان ارجاع می دهد و ساير وظايفی كه در اين قانون ذكر شده است، به دستور رهبری تشكيل می گردد.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Aug 2007 15:37:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vahidbagheri2365&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>vahidbagheri2365</dc:creator>
<guid>http://vahidbagheri2365.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مثنوی چفيه</title>
<link>http://vahidbagheri2365.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;چفيه يعنی، های های گريه ها&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در غم آوينی و آلاله ها&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;چفيه يعنی نيمه شبهای دعا&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; انتظار رفتن سوی خدا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;چفيه يعنی اشكهای نيمه شب&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چفيه يعنی عاشقی همراه شب&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;چفيه يعنی جنسی از نوع نياز&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چفيه يعنی خواب رفتن در نماز&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;چفيه يعنی من غريب غربتم&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تشنه يك جرعه موهبتم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;چفيه يعنی حاج همت يادگار&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چفيه يعنی قلبهای بی مزار&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;چفيه يعنی قبرهای بی نشان&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; قلبهای زخمی آيينه سان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چفيه يعنی انتظار مادران&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; يك تسلا بهر داغ دختران&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چفيه يعنی سنگری خوب و قشنگ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چفيه يعنی روی هر دستی تفنگ&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چفيه يعنی كربلای پنج عشق&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چفيه يعنی گريه ی از رنج عشق&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چفيه يعنی حرفهای با خدا&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; درد دل با يادگار مصطفی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چفيه يعنی عشق، يعنی يك نشان&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اندكی آهسته تر ای ساربان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چفيه يعنی ياس عشق در سفر&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خواندن قرآن ناطق در سحر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چفيه يعنی عالمی مجنون شدن&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ديدن دريای خون، در خون شدن&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چفيه يعنی واژه سرخ شهيد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; يك كبوتر با دلی زخمی پريد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چفيه يعنی مانده در ميدان مين&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چفيه يعنی عاشقيها را ببين&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چفيه يعنی منتهای سادگی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دور از غربت و آوارگی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چفيه يعنی شاه بيت رنج عشق&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; يادما از كربلای پنج عشق&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چفيه يعنی منتظر در انتظار&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ما و دنيايی سراسر افتخار&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چفيه يعنی نيمه شبها زمزمه&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بردن نام عزيز فاطمه (س)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چفيه روزی بوی عطر ياس داشت&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; يادگار از غيرت عباس داشت&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چفيه يعنی آنچه دور از فهم ماست&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; معنی كرببلا در كربلاست&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#33cc99 size=5&gt;يا علی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Aug 2007 15:36:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vahidbagheri2365&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>vahidbagheri2365</dc:creator>
<guid>http://vahidbagheri2365.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قطعه شعري در مورد خواهرم سعيده</title>
<link>http://vahidbagheri2365.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#0000ff size=5&gt;&lt;STRONG&gt;اتل‌ متل‌ يه‌ باغچه‌&lt;BR&gt;يه‌ باغچة‌ پر از گل‌&lt;BR&gt;پر از صداي‌ گنجشك‌&lt;BR&gt;پر از صداي‌ بلبل‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اتل‌ متل‌ يه‌ بابا&lt;BR&gt;يه‌ باباي‌ مهربون‌&lt;BR&gt;براسعيده‌ بابا&lt;BR&gt;برا گلها باغبون‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پيش‌ گلها نشسته‌&lt;BR&gt;كنارش‌ هم‌ سعيده‌&lt;BR&gt;بابا داره‌ به‌ دختر&lt;BR&gt;باغبوني‌ يادميده‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«به‌ اون‌ ميگن‌ نسترن‌&lt;BR&gt;اين‌ نهال‌ اناره‌&lt;BR&gt;خيلي‌ مواظبش‌ باش‌&lt;BR&gt;تا كه‌ ثمر بياره‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اينكه‌ بيخ‌ ديواره‌&lt;BR&gt;اسمش‌ درخت‌ تاكه‌&lt;BR&gt;اينم‌ كود گياهي‌ &lt;BR&gt;براقوّت‌ خاكه‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به‌ اون‌ ميگن‌ گل‌ سرخ‌ &lt;BR&gt;به‌ اين‌ ميگن‌ گل‌ ياس‌&lt;BR&gt;همون‌ كه‌ زيباترين‌ &lt;BR&gt;گل‌ باغچه‌ باباس‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعداً كنار ياسَم‌&lt;BR&gt;يك‌ گل‌ خوشگل‌ بكار&lt;BR&gt;حالا باغ‌ و آب‌ مي‌ديم‌&lt;BR&gt;شيلنگ‌ آب‌ رو بيار»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سعيده‌ با خنده‌ گفت‌:&lt;BR&gt;چه‌ باغچه‌ قشنگي‌&lt;BR&gt;بابا پيش‌ خودش‌ گفت‌:&lt;BR&gt;چه‌ دختر زرنگي‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتي‌ تو باغبوني‌&lt;BR&gt;دختر عين‌ بابا شد&lt;BR&gt;جنگ‌ شد و بابا جونش‌&lt;BR&gt;راهي‌ جبهه‌ها شد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سعيده‌ با خودش‌ گفت‌:&lt;BR&gt;حالا براي‌ گلها&lt;BR&gt;منم‌ كه‌ باغبونم‌&lt;BR&gt;منم‌ به‌ جاي‌ بابا&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حياط‌ُ جارو مي‌كرد&lt;BR&gt;باغ‌ گل‌ُ آب‌ ميداد&lt;BR&gt;به‌ اين‌ اميد كه‌ روزي‌&lt;BR&gt;بابا به‌ خونه‌ مي‌آد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سالها گذشت‌ از اون‌ روز&lt;BR&gt;ولي‌ بابا نيومد&lt;BR&gt;يه‌ روز بلند شد از خواب‌&lt;BR&gt;باغچه‌ رو ديد و جيغ‌ زد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چرا باغچه‌ بابا&lt;BR&gt;يكدفعه‌ افسرده‌ شد&lt;BR&gt;گلهاي‌ ناز باغچه‌ &lt;BR&gt;يك‌ شبه‌ پژمرده‌ شد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روزها و هفته‌ ها&lt;BR&gt;از پي‌ هم‌ مي‌رسيد&lt;BR&gt;ولي‌ باغچه‌ بابا&lt;BR&gt;رنگ‌ شادي‌ رو نديد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يه‌ روز آفتابي‌&lt;BR&gt;وفتي‌ بلند شد از خواب‌&lt;BR&gt;رفت‌ به‌ كنار باغچه‌&lt;BR&gt;رو شو بشوره‌ با آب‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با اينكه‌ از اون‌ گلها&lt;BR&gt;نبود هيچي‌ نشونه‌&lt;BR&gt;بوي‌ ياس‌ و گل‌ سرخ‌&lt;BR&gt;پيچيده‌ بود تو خونه‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يهو دلش‌ شور افتاد&lt;BR&gt;زنگ‌ خونه‌ صدا كرد&lt;BR&gt;مادرش‌ از تو اتاق‌&lt;BR&gt;دويدُ در رو واكرد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پشت‌ در خونشون‌&lt;BR&gt;مرد غريبه‌اي‌ ديد&lt;BR&gt;بعدش‌ صداي‌ جيغ‌ِ &lt;BR&gt;مامان‌ جونش‌ رو شنيد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«بيا بيا دخترم‌&lt;BR&gt;بايد شيريني‌ بديم‌&lt;BR&gt;بابات‌ اومد از سفر&lt;BR&gt;بريم‌ خوش‌ آمد بگيم‌»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بيرون‌ دويد از خونه‌&lt;BR&gt;اما بابا رو نديد&lt;BR&gt;ولي‌ بوي‌ گل‌ ياس‌&lt;BR&gt;با گل‌ سرخ‌ُ شنيد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چشمها رو بر هم‌ گذاشت‌&lt;BR&gt;بو كشيد و بو كشيد&lt;BR&gt;ردّ بو رو گرفت‌ُ&lt;BR&gt;به‌ دنبال‌ گل‌ دويد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسيدش‌ به‌ جائيكه‌&lt;BR&gt;مست‌ بوي‌ گل‌ شدش‌&lt;BR&gt;كنار جسم‌ سختي‌&lt;BR&gt;گيج‌ شدُ افتادش‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتي‌ چشمها رو واكرد&lt;BR&gt;عكس‌ بابا جون‌ رو ديد&lt;BR&gt;نفهميدش‌ چطور شد&lt;BR&gt;روي‌ عكس‌ اون‌ پريد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;انگاري‌ كه‌ زير عكس‌&lt;BR&gt;يه‌ جعبه‌ از جنس‌ چوب‌&lt;BR&gt;گذاشتن‌ و توي‌ اون‌&lt;BR&gt;پُره‌ ز گلهاي‌ خوب‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دلش‌ به‌ تاپ‌ تاپ‌ افتاد&lt;BR&gt;خيلي‌ تند و خيلي‌ زود&lt;BR&gt;در جعبه‌ رو واكرد&lt;BR&gt;بابا توي‌ جعبه‌ بود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مات‌ شد و خيره‌ شد&lt;BR&gt;يواشي‌ گفت‌: «بابا جون‌&lt;BR&gt;چشمها تو واكن‌ بابا&lt;BR&gt;پژمرده‌اي‌ باغبون‌»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ديدش‌ كه‌ از سينة‌ &lt;BR&gt;بابا عطر ياس‌ مي‌آد&lt;BR&gt;دست‌ و پاي‌ لِه‌ شده‌ اش‌&lt;BR&gt;بوي‌ گل‌ سرخ‌ ميداد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شايد همون‌ وقتيكه‌&lt;BR&gt;تير توي‌ سينه‌اش‌ خورد&lt;BR&gt;ياس‌ سفيد تو باغچه‌&lt;BR&gt;افسرده‌ گشت‌ و پژمرد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شايد وقتيكه‌ تانكها&lt;BR&gt;رفتند رو پا و دستش‌&lt;BR&gt;گل‌ سرخ‌ تو باغچه‌&lt;BR&gt;پرپر شد و شكستش‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جيغ‌ زد و ناله‌ زد&lt;BR&gt;كنار باباجون‌ داد&lt;BR&gt;بابا جونو صدا زد&lt;BR&gt;جنازه‌ رو تكون‌ داد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«بابا بيا و ببين‌&lt;BR&gt;ياس‌ تو پژمرده‌ شد&lt;BR&gt;گل‌ سرخ‌ تو باغچه‌ &lt;BR&gt;شكست‌ و افسرده‌ شد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يهو صدايي‌ شنيد:&lt;BR&gt;«دختركم‌ سعيده‌&lt;BR&gt;بابا قبل‌ شهادت‌&lt;BR&gt;حرف‌ تو رو شنيده‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ناله‌ نكن‌ دخترم‌&lt;BR&gt;گريه‌ و زاري‌ بسه‌&lt;BR&gt;اينو بگير عزيزم‌&lt;BR&gt;بذر گل‌ نرگِسه‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تو نامه‌ آخرش‌ &lt;BR&gt;برات‌ نوشته‌ بابا&lt;BR&gt;اينو بكار تو باغچه‌&lt;BR&gt;جاي‌ تموم‌ گلها»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بذر گل‌ نرگس‌ُ&lt;BR&gt;محكم‌ گرفت‌ تو دستش‌ &lt;BR&gt;با گريه‌ و با ناله‌&lt;BR&gt;بسوي‌ باغچه‌ رفتش‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با صد هزاران‌ اميد&lt;BR&gt;كه‌ توي‌ سينه‌اش‌ داشت‌&lt;BR&gt;بذر گل‌ نرگس‌ُ &lt;BR&gt;بردُ توي‌ باغچه‌ كاشت‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روزها مي‌شست‌ كنارش‌&lt;BR&gt;گريه‌ مي‌كرد پاي‌ اون‌&lt;BR&gt;زبون‌ گرفته‌ وهي‌&lt;BR&gt;صدا مي‌زد: «بابا جون‌»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تا اينكه‌ توي‌ باغچه‌&lt;BR&gt;جاي‌ تموم‌ گلها&lt;BR&gt;يك‌ گل‌ نرگس‌ اومد&lt;BR&gt;يك‌ گل‌ ناز و زيبا&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حالا توي‌ اين‌ خونه‌&lt;BR&gt;يگ‌ گل‌ نرگس‌ هستش‌&lt;BR&gt;هرچي‌ گل‌ پرپره‌&lt;BR&gt;فداي‌ چشم‌ مستش‌&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;التماس دعا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Aug 2007 15:35:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vahidbagheri2365&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>vahidbagheri2365</dc:creator>
<guid>http://vahidbagheri2365.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>يا فاطمه زهرا</title>
<link>http://vahidbagheri2365.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 308px; HEIGHT: 223px&quot; height=173 alt=&quot;&quot; hspace=1 src=&quot;http://www.al-shia.com/html/far/monasebat/fateme/images/03.gif&quot; width=205 vspace=1 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;LINE-HEIGHT: 23px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT color=#008000&gt;زهرا! &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;تازه ترين اتّفاقى بود, كه در عالم افتاد!&lt;BR&gt;و هيچ وقت نيست كه اين اتّفاق, باز هم تازه نباشد!&lt;BR&gt;... &lt;FONT style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; FONT-SIZE: 14px&quot; face=Arial color=#ff0000&gt;انّا اعطيناك الكوثر &lt;/FONT&gt;حرف تازه خدا بود:&lt;BR&gt;نگاهى نو، به سراپاى هستى!&lt;BR&gt;ارتباط خاك با خدا، مادر شهود و شهادت &lt;BR&gt;بانوى محراب، بانوى اعتراض، بانوى حماسه، بانوى بسيج بنى هاشم &lt;BR&gt;بانوى شهادت...&lt;BR&gt;پيش از &lt;FONT color=green&gt;زهرا&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;هيچ زنى را نديده بودند، كه پدر خويش را مادر باشد!&lt;BR&gt;پيش از &lt;FONT color=green&gt;زهرا&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&quot;شهادت&quot; اين همه، تازگى نداشت . او كه آمد، جانى تازه گرفت .&lt;BR&gt;قبلاً كلمه اى بود و بُعد معنا شد!&lt;BR&gt;&quot;شهادت&quot; در خانه &lt;FONT color=green&gt;زهرا&lt;/FONT&gt;، حيثيت پيدا كرد، بزرگ شد، و انتشار يافت!&lt;BR&gt;&lt;FONT color=green&gt;زهرا&lt;/FONT&gt;!&lt;BR&gt;تنها زنى بود كه در تمامى عمر، همه آنهايى را كه در زير سقف خانه كوچك خويش، تر و خشك مى كرد، قرار بود يا شهيد شوند و يا اسير! &lt;BR&gt;و او، به روشنى اين همه را مى دانست:&lt;BR&gt;مادرانه، شهادت را بزرگ مى كرد. &lt;BR&gt;آگاهانه، شهادت را، شير مى داد!&lt;BR&gt;به غنچه هايى آب مى داد، كه قرار بود آتش بگيرند!&lt;BR&gt;&quot;كوزه آب&quot; را مى شناخت. &lt;BR&gt;از جغرافياى &lt;FONT color=red&gt;قتلگاه&lt;/FONT&gt; خبر داشت.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=red&gt;كربلا&lt;/FONT&gt; را بر دامن مى نشاند. &lt;BR&gt;براى &lt;FONT color=green&gt;عاشورا &lt;/FONT&gt;لالايى مى خواند. گيسوان &lt;FONT color=green&gt;اسارت&lt;/FONT&gt; را شانه مى زد!&lt;BR&gt;حكايت چاه و محراب خون را، مى دانست.&lt;BR&gt;با اين همه،&lt;BR&gt;اهل شكايـت نبود! &lt;BR&gt;اگر هم مى گفت&lt;BR&gt;درد مى گفت كه درمان بشنود !&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;LINE-HEIGHT: 23px&quot; align=center&gt;&lt;FONT color=#66ff66 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;يا علی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Aug 2007 15:34:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vahidbagheri2365&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>vahidbagheri2365</dc:creator>
<guid>http://vahidbagheri2365.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مناجات</title>
<link>http://vahidbagheri2365.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>&lt;P class=posts dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;STRONG&gt;سپاس خدايي را سزاست که غير از او را نمي خوانم و اگر بخوانم هم پاسخي نمي شنوم !&lt;BR&gt;سپاس خدايي را سزاست که به غير او دل نمي بندم و اگر هم ببندم ، دلم را مي شکند و پشتم را خالي مي کند !&lt;BR&gt;سپاس خدايي را سزاست که به او تکيه مي کنم و او گرامي ام مي دارد و دست نوازش بر سرم مي کشد ! و به مردم تکيه نمي کنم که اگر کنم ، خوارم مي کنند و تنهايم مي گذارند !&lt;BR&gt;سپاس خدايي را سزاست که از من بي نياز است اما با من دوستي مي کند و به من محبت مي ورزد !&lt;BR&gt;سپاس خدايي را سزاست که با من بردباري مي کند ، انگار که من هيچ گناهي نکرده ام به گونه اي در من مي نگرد انگار که هيچ خطايي ار من سر نزده است ، با من طوري رفتار مي کند انگار که هيچ لغزشي نداشته ام . &lt;BR&gt;اين خدا ؛ اين خداي من ، به راستي ستايش برانگيز است . به حقيقت دوست داشتني است و به واقع سجده کردني !&lt;BR&gt;راستي که محبوبي به خوبي او نيست و او معشوق ترين من است ....&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=posts dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #66cc00&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;به ياد من باش در اوج تنهاييت با معبود !&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=posts dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; color=#66cc33 size=6&gt;يا علی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Aug 2007 15:33:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vahidbagheri2365&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>vahidbagheri2365</dc:creator>
<guid>http://vahidbagheri2365.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روز قیامت (آغاز دگرگونی در سراسر جهان) :</title>
<link>http://vahidbagheri2365.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;FONT size=3&gt;نظام آفرینش در یک لحظه از هم گسیخته می شود.قیامت وقتی بر پا می شود که مردم همه سر کار هستند و سر گرم زندگی خود هستند . ولی قبل از آنکه بساط خود را جمع کنند قیامت شده است .&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: red; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;نفخ صور:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;قبل از شروع قیامت بسیاری در عالم برزخ هستند و بسیاری در دنیا سرگرم کسب و کار خود هستند . با وقوع قیامت همراه با آن صیحه جانکاه و ناگهانی ، زندگان عالم دنیا در یک آن میمیرند و به برزخیان می پیوندند. در این میان یک حادثه مهم دیگر رخ میدهد که ارتباط مستقیم با با موجودات برزخی و ملکوتیان&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;و آسمانها و زمین دارد و آن نفخ صور در دو نوبت است.(سوره زمر آیه 68 ، سوره نمل آیه 88)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;FONT size=3&gt;در صور دمیده می شود و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند هلاک می شوند ، مگر آنان که خداوند بخواهد ، پس بار دیگر در صور دمیده می شود ، در این هنگام تمام موجودات هلاک شده ، زنده می شوند و به حال قیام و وقوف در آمده در انتظار امر پروردگار هستند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;FONT size=3&gt;به گفته بهار الانوار وقتی در صور دمیده میشود همه موجودات اعم از فرشتگان و سایر مخلوقات خدا و حتی خود اسرافیل میمیرد مگر کسانی که خدا بخواهد که نقل شده ائمه معصومین هستند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: red; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;صحرای محشر(انتظاری مدید و دردناک) :&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;همانطور که قبلا گفته شد با نفخه دوم هر انسانی ناگهان خود را در جایی می بیند که نه کوهی دارد و نه دره و دریایی ، نه درختی و نه آشیان و سر پناهی . صحرایی بی کران که از وجود انسان و حیوان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;,&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;…..&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; پر است و تا چشم کار می کند موجود زنده علی الخصوص انسان است .(س انعام،94 ـ س نحل،111 ـ س قیامت،10-12 ـ س زلزله،6)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;FONT size=3&gt;عوامل سوق دهنده انسان به سوی صحرای محشر:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;دو عامل انسان را به سوی این صحرا و مواقف پنج گانه آن سوق می دهد : یکی آتشی مخصوص از عمق صحرای عدن &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;یا بادهای مخصوص و بنا به روایتی دو فرشته همراه و نگهبان انسان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: #ff6600; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;وضع پوشش انسانها در صحرای محشر:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;امام باقر (ع) فرمودند :« وقتی روز قیامت رخ نمود خداوند همه انسانها را در بیابانی که محل گرد آمدن همه انسانها است بر انگیخته در حالی که عریانند»&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;فاطمه زهرا (س) از پدر بزرگوارشان سؤال کردند « وقتی انسانها از قبر خارج می شوند آیا بر آنها کفنی است ؟ حضرت فرمود: ای فاطمه کفنها پوسیده و بدنها باقی می ماند ، عورت مؤمنین پوشیده می شود اما عورت کفار آشکار می گردد &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; فاطمه (س) عرض کرد : ای پدر بزرگوار با چه چیز عورت مؤمنین پوشیده می شود ؟ ، حضرت فرمود : با نوری که به قدری دارای پرتو است که بدن آنها از شدت نور دیده نمی شود&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;……&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; »&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: #ff6600; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;STRONG&gt;غذای انسانها در روز محشر:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt; &lt;SPAN style=&quot;COLOR: #ff6600&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;در این باره امام باقر می فرمایند : زمین نان سفید گسترده ای است که حاضران در محشر از آن می خورند تا خلایق از حساب که به روایتی پنجاه هزار سال طول می کشد فارغ شوند &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;نظیر چنین صحنه ای را قرآن کریم در باره قوم موسی در وادی طور که به مدت چهل سال گرد آن سرگردان بودند ، گزارش می دهد &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN lang=FA&gt;وضع قرار گرفتن انسانها در صحرای محشر:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;در صحرای محشر به قدری ازدهام است که تنها جای ایستادن برای هر کس وجود دارد &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; در آنجا نه خوابی است و نه تفریح و تفرجی ، پنجاه هزار سال به انتظار (ایستاده) برای دریافت سر نوشت &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: #ff6600; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;آیه هایی برای اثبات قیامت و حوادث آن روز:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;اعراف 57 – روم 19 – فاطر 9 – ق 9-11 – یس 78-81 – قیامت 42 – نازعات 10-14 – بقره &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;243 و 260 &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;-- مائده 110 و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;………..&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=Verdana size=3&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: blue; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;لقمان گفت : « ای پسرکم ، اگر تو به سنگینی یک دانه خردل در صخره ای یا در آسمان و زمین باشی&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;خداوند&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;تو را خواهد آورد و زنده خواهد کرد زیرا خداوند بسیار لطیف و دانا است &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: blue; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; »&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #33cccc; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;FONT size=3&gt;موضوع آینده : سیمای مؤمنین و کافرین و مراحل سؤال از خلایق در صحرای محشر .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: left&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: left&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: #993366; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;(الهم اعوذ بک من النار)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: left&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: #ffcc00; mso-ascii-font-family: Verdana; mso-hansi-font-family: Verdana&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اقتباس از بهار الانوار &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Aug 2007 15:33:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vahidbagheri2365&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>vahidbagheri2365</dc:creator>
<guid>http://vahidbagheri2365.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
